؛
دمدمهی فاطمیه که میشه، قلبم عین بلور، نازک میشه.
یه تق کافیه که بشکنه و خرد بشه و بریزه زمین!
عطر نامِ شما این شبها دقیقا؛
مثل دمیدنِ روحِ به پیکرهیِ گناه آلودُ بیجانُ بی رمقه حضرت مادر.
داستان تولد دوباره روحم برمیگرده به فاطمیه
همون شبی که با حضرت مادر رفیق شدیم تو روضه..
هرکس نقطه آغازی داره شروع من از فاطمیه بود
ضحـیٰ²¹³
:)))
داستان این قابعکس برام اینجوری مصور شده ؛
تکه پارچهی مشکی که تنها یادگار حضرتمادر ،
مُهری که با اسم حضرت مادر با خط نیکمنظر نگاشته شده ،
وَ با تربت پسرش به شکل اشک قالب شده ،
با اینهمه حس مطبوع خدا رو عبادت میکنم ُنور وارد زندگیم میشه(((:
دهه فاطمیه شروع شده از امشب.
اگه میشه مشکی پوشیدنتون رو شروع کنین، سر دربِ منازل و حسینیهها و هیئات سیاهی بزنید که شهر یه رنگ و بویی از فاطمیه بگیره خب رفقا همون دو ماه دیگهای که کِشدار میفرمودید، از امروز شروع شده. عزایِ حضرت مادر رو اقامه کنین رفقا.
وحدتِ در حقِ مادرمون رو نشون بدید.
یادت باشه مادر این فاطمیه خیلی خجالت کشیدم
ـحلال کن که 18 سالم شد ؛
[ بعد شنیدن روضه های گودال و کوچه بنی هاشم..
مارا به سخت جانی خود این گمان نبود ]
خیلی شرمندم 💔(:
اندکی گریز به مصائب کوچه های بنی هاشم تا شب شهادت حضرتمادر ؛
به دنیا بگویید امشب سکوتش را بشکند.
کسی نباید صدای گریه از خانه علی بشنود.
صدای گریه ها باید بلندتر از صدای حیدر باشد هنگام تغسیل عمرعلی.
ضحـیٰ²¹³
اندکی گریز به مصائب کوچه های بنی هاشم تا شب شهادت حضرتمادر ؛ به دنیا بگویید امشب سکوتش را بشکند.
امشب اگر زمان، محکوم به سکوتی ابدی شود و زمین از صبح ازل چیزی به یادش نیاید و به نسیان دچار شود،
حق تحیرخاکی که بعد از فاطمهجان از دست علی تکانده شد را ادا نخواهد کرد.