اندکی گریز به مصائب کوچه های بنی هاشم تا شب شهادت حضرتمادر ؛
حزن این ایام برایم بسیار است.
رسول خدا بین مردم کوفه نیست.بیحرمتی هاهم به امیرالمؤمنین شدت گرفته ..
از بیتابی های مکرر دخترسولخدا برای فراق پدر، و از سوی دگر حرمت شکنی به خانه وحی که فقط خدایِ علی و آسمانِ پروردگار او شاهد بود ..
این شبها مادر ما احوال ناخوشی دارد. حالا کودکان قدونیمقد برای مادر لالایی میخوانند بلکه تسلا باشد بر دل خونَش.
آسمان را که مینگرم هوا گرفتهست.
قصد بر باریدن دارد ، اما کاش نبارد ..
گمان میکنم برای اینهمه اندوه این شبهای خانه علی، آسمان نیز کم طاقت شده و میخواهد همراه حسنابنعلی اشک بریزد.
آسمان آشکارا جاری میشود اما آن طفل خردسال پنهانی . .
آری! از اینهمه غم هوا سخت سرد شده.
دلم میگیرد از مصائب پیش آمدهی این روزهای خانه علی.
کاش این شبها مادر و عزیزهی کسی بر زمین نخورد !
؛
دمدمهی فاطمیه که میشه، قلبم عین بلور، نازک میشه.
یه تق کافیه که بشکنه و خرد بشه و بریزه زمین!
عطر نامِ شما این شبها دقیقا؛
مثل دمیدنِ روحِ به پیکرهیِ گناه آلودُ بیجانُ بی رمقه حضرت مادر.
داستان تولد دوباره روحم برمیگرده به فاطمیه
همون شبی که با حضرت مادر رفیق شدیم تو روضه..
هرکس نقطه آغازی داره شروع من از فاطمیه بود
ضحـیٰ²¹³
:)))
داستان این قابعکس برام اینجوری مصور شده ؛
تکه پارچهی مشکی که تنها یادگار حضرتمادر ،
مُهری که با اسم حضرت مادر با خط نیکمنظر نگاشته شده ،
وَ با تربت پسرش به شکل اشک قالب شده ،
با اینهمه حس مطبوع خدا رو عبادت میکنم ُنور وارد زندگیم میشه(((:
دهه فاطمیه شروع شده از امشب.
اگه میشه مشکی پوشیدنتون رو شروع کنین، سر دربِ منازل و حسینیهها و هیئات سیاهی بزنید که شهر یه رنگ و بویی از فاطمیه بگیره خب رفقا همون دو ماه دیگهای که کِشدار میفرمودید، از امروز شروع شده. عزایِ حضرت مادر رو اقامه کنین رفقا.
وحدتِ در حقِ مادرمون رو نشون بدید.
یادت باشه مادر این فاطمیه خیلی خجالت کشیدم
ـحلال کن که 18 سالم شد ؛
[ بعد شنیدن روضه های گودال و کوچه بنی هاشم..
مارا به سخت جانی خود این گمان نبود ]
خیلی شرمندم 💔(: