اندکی گریز به مصائب کوچه های بنی هاشم ؛
این روزها علی چشمش به چادر نیمه سوخته فاطمهاش میخورد به بستر خالی فاطمهاش، چشم میچرخاند خانومش را در خانه ببیند یادش میآید اورا با هزار خواهش و تمنا و سفارش به خاک سپرده است.
هرچی میگذره به این گفتهی علامه امینی میرسم که میفرمان؛
دلم میخواهد از همه کناره بگیرم
در گوشه بیابانی چادر بزنم و آنجا ساکن شوم و تا آخر عمر بر مظلومیت
علی ‹علیهالسلام› گریه کنم.
ضحـیٰ²¹³
[مأمن]
لطفت همیشه زخم هایم را التیام داد
همسایه، سایهات بر سرم مستدام باد