eitaa logo
ضحـیٰ²¹³
468 دنبال‌کننده
355 عکس
72 ویدیو
0 فایل
#ابناء‌الحیدر [الٰهی؛ إِسْتَعْمِلْنیٰ لِماٰ خَلَقْتَنی لَهُ] به برگه شجره نامه ام نوشته شده: حلال‌زاده‌‌غلامی، زِ دودمان نجف.. نشر مطالب؟ باذکر استغفار . موقوفه‌ی؛مادرم‌،حضرت‌ِزهراء . فی‌آغوشِ‌الله .
مشاهده در ایتا
دانلود
از ڪوچه پس ڪوچه های وهمیاتت بیرون بیا ، چند دقیقه . . ساعت را نگاه ڪردی ؟ عقربه ها به سمت تاریڪی شب میروند . هل میدهند هم را تا زود تمام شوند . هول چه را میزنند؟ چرا اینقدر عجله دارند؟ از تڪرار پر مڪرر سرنوشت خود آگاهی دارند آیا؟ میدانند به سمت چه میدوند؟ حواسشان هست، فردا، همین موقع، روی همین عدد ها باز همدیگر را هل میدهند؟ میدانند ماحصل تعجیل‌شان چیست؟
ضحـیٰ²¹³
از ڪوچه پس ڪوچه های وهمیاتت بیرون بیا ، چند دقیقه . . ساعت را نگاه ڪردی ؟ عقربه ها به سمت تاریڪی شب
نه . شاید نمیدانند . نمی‌دانند این تعجیل ها و این زود سپری شدن ها، دعای مستجاب مادری ڪنج بستر است . نمی‌دانند ڪه تاریڪی امشب، سرآغاز خانه نشینی مردی‌ست ڪه استخوانی به درشتی بغض در گلو دارد و اشڪ غربتش را برسر چاه فرو خواهد آورد .
ضحـیٰ²¹³
نه . شاید نمیدانند . نمی‌دانند این تعجیل ها و این زود سپری شدن ها، دعای مستجاب مادری ڪنج بستر است
آری . گمان کنم بی اطلاع‌اند از پسربچهٔ بزرگی ڪه با دیدن صورت پر خسوف مادر ، خاطرات آن وقت شوم برایش تازه می‌شود . یاد آن گوشواره ها و دستی ڪه . . . حواس‌شان نیست این حرڪات پی‌در‌پی‌ ، دویدن های یڪ عاشق را برای رسیدن به معشوقه محتضرش و شتاب اشڪ های دختربچه‌ای را برای غلتیدن روی‌گونه های ظریفش، سریع تر می‌ڪند .
ضحـیٰ²¹³
آری . گمان کنم بی اطلاع‌اند از پسربچهٔ بزرگی ڪه با دیدن صورت پر خسوف مادر ، خاطرات آن وقت شوم برایش
آح از آن دختر بچه . . . ڪه تار های آستین لباسش، لباسی ڪه مادر برایش دوخته بود، از هم باز شد از بس دندان بر آن ڪشید؛ تا خدایی نڪرده صدای گریه هایش را احدی نشوند . اما مردم آن شھر - ختم الله علی قلوبهم‌وعلی‌سمعهم- نفهمیدند ڪه حتی صدای اشڪ های آن دردانه هم، ستون های عرش ربّـانی را لرزاند .
نمی‌دانم آن شب را چطور صبح ڪرد؛ ولی شاید با هر قطره اشڪش، دستی به موهای شانه شده اش ڪه مادر آنھارا بافته بود می‌ڪشید . شاید هم هر از گاهی سر روی موهای خود میگذاشت ، انگار ڪه به شانه های مادرڪه این اواخر ورم ڪرده بود و درد می‌ڪرد، گذاشته باشد . چشمان ڪوچڪش یڪّه سرود اشڪ میخواند و یڪ فقره نگاه به سمت پدرش میدوخت . سرْوی ڪه خم می‌شود تا یارش را -دست تنها- در گودال قبر آرام ڪند ... میت را ڪه درون قبر می‌برند ، برایش تلقین میخوانند و لحد می‌گذارند . حالا علی برای تلقین زهرایش به گودال قبر رفته ، نمیدانم چه گذشت بر او و چند سال بر علی سپری شد ، شاید وقتی می‌گفت أسمعی و جوابی از سمت زهرایش نمی‌شنید ، همان‌جا و همان‌لحظه از خدای ڪعبه خواست رستگارش ڪند .
ضحـیٰ²¹³
نمی‌دانم آن شب را چطور صبح ڪرد؛ ولی شاید با هر قطره اشڪش، دستی به موهای شانه شده اش ڪه مادر آنھارا ب
این تازه شروع سڪوت های پرفریاد این خانه از نبود مادر است . فریاد هایی ڪه گوش حسن را از صدای بی حرمتی پر ڪرده و موهایش را سپید ؛ . . .
حقِ او با گریه‌ی تنها نمیگردد ادا پیر کن مارا خدا در عزای فاطمه ..
باز هم معذرت مادر جان. که با قامت راست از مجلس شما خارج می‌شیم مادر جان ببخشید که زنده خارج می‌شیم. غم شما عظیم‌تر ‌از این حرفاست.
چای روضه مادر مرا آرام کرد . .
روضه‌خون امشب خیلی حق گفت ؛ از وقتی نجف اومدم دیوونه‌ی دیوونم ..