بازم باید بگم عیدتون بسیااار مبارک باشه
و امیدوارم گِره باز کن ظهور باشیم، نه خودِ گره.
ما با امیدِ صبح وصال تو زندهایم
ما را ز هولِ این شب هجران نگاهدار!
گاهی برای طفره رفتن از وضعیت موجود و فرار از تحمیل های زندگی، ساعت ها به سقف خیره میشوم. بی آنکه لام تا کام سخن بگویم. اما اینکه همیشه مقصد افکار من سمت یک مکان همیشگی روانه میشود واقعاً متحیر کننده است.
این را حساب کردم که هیچ وقت مهم نبود که در حال حاضر صبح است یا شب، آفتاب طلوع کرده است یا غروب ؟
مهم این است که حالا دل در کجا قرار میابد. و بی اکراه میگویم که جز با خیال نجف، جایی آرام نشد که نشد این دل.
میان غبطه خوردن ها، وسط تمام نشدن ها و شدن ها. هر وقت که دست از کار میکشم نمیتوانم مانع سفر روحم به نجف اشرف بشوم. انگار که خاک سرشت ما را از پایین ایوان ایشان برداشته باشند. انگار که خاک قلب ما، همان گل و لایی است که به زیر نعلین امیرالمومنین علی علیه السلام چسبیده بودشباهنگامی که در باغ نخل قدم میزدند تا به چاه آب برسند و سر در آن ببرند و گریه کنند. کاش یک ذره از گل وجود ما، خاک کف نعلین ایشان یا حتی گرد و غباری از معجر مادر باشد. چه سعادتی میشود این خاکی بودن ..
#قلمِدل
جمعیت بیسابقهی امروز همونقدر که برانداز سوز بود، همونقدر که اشک ترامپ و نتانیاهو رو در آورد؛ اشک ما رو هم در آورد. البته اشک شوق.
ما از دیدن روی ماهِ هم اشک ریختیم. از دیدن پرچم سه رنگمون اشک ریختیم. از شادی بچهها و بادکنکهای توی دستشون اشک ریختیم. از دیدن عکس جوانهای شهیدمون اشک ریختیم.
ما زیرِ این پرچم یکی هستیم.
ما تا همیشه زیر این پرچم سرمون بالاست.
ضحـیٰ²¹³
جانم آرام گرفت در آغوشت. [مأمنمن]
اگر روزی کسی از من بپرسد «مکانامن» کجاست؟
میگویم حرم، حرم آرامش است، پناه
است، مکانی ست برای ناگفته ها.