یاامیرالمؤمنین؛
مفلس، شکسته، دِلخون، خسته، پَریش، مَحزون
ما عده ای غَریبیم، گَردن بگیر ما را . .
حسن زیرشانههای پدر را گرفته بود
تا مباد آن عبایی که درکوچههای مدینه به پایش پیچید ، دوباره علی را زمینگیر کند
زمین شکافته ، سقف آسمان فرو ریخته
آه ، تهدمت والله ارکان الهدیٰ..
- رفتی با فرقِ خونین پیش بازوی کبود(:
یا امیرالمؤمنین، کاش امشب نجف بودم
جلوی گنبد حرم نشسته بودم
و نگاه رحمتتان بر زندگی ام را طلب میکردم
شب زندهدار بودم و زل میزدم به ایوان طلایتان : "سبحانک یا لا اله الا أنت"
صدای دلنشینی در صحن حضرت زهرا میپیچید : "الغوث الغوث"
چنگ میزدم به انگور ضریحتان و ادامه میدادم : "خلصنا من النار یا رب"
؛
به راستی که آن روزهای منتهی به شهادتِ بابا . .
چه قصهی آشنایی داشته خانه مولا علی.! محراب و کوچه ، بستر ، تیغِ شمشیر و میخِ در ، عمامه خونین و چادر خاکی ، فرق دو نیم و پهلوی شکسته.
خیر نبینی ای در ، جگر گوشهی علی را که اینگونه در آغوش نمیگیرند. شکافِ سر بهانه بود. از همان روز که خون میخِ در خشکید ، علی رفت. دنیا چشمِ دیدن حیدر بی زهرا را نداشت ، آری زهر تسکین این دردِ سی ساله شد ..
این روزها و شبهای مبارزه را دوست دارم. همهمهی این روزهای خیابان ها بوی آرامش دارد، بوی امنیت؛ حتی اگر رد موشک بر آسمان فتاده باشد. شانه به شانهی هم میایستیم و همصدا میشویم، حتی اگر صدای پدافند و انفجار در گوشمان بپیچد. بی آنکه همدیگر را بشناسیم دست رفاقت بر شانهی هم میگذاریم و تسلای دلِ داغدیدهی هممیشویم. اینجا داغدیدهای تسلای دلِ داغدیدهی دیگری میشود. دختری جوان عکسِ همسر چهار روز شهید شدهاش را در دستش گرفته با غرور و غیرت دست دیگرش را مشت کرده و بارِ اندوه را به شانه میکشد و گامهایش سست نمیشود. اینجا مادری میگوید تک پسرم شهید شد؟ شهید شد! من اما در تجمعات هستم مباد دشمن ذوق کند از اشکهایم. این روزها و شبهای مبارزه را دوست دارم. بارها گفتهام جنگ نفرت انگیز است اما اگر پای مبارزه در میان باشد، صحنهی رشد میشود. پای دفاع در میان باشد، رشد مییابیم؛ انشاءالله.
~احولات
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قاب های تکرار نشدنی . .
سخت دلتنگتان میشویم . .