؛
به راستی که آن روزهای منتهی به شهادتِ بابا . .
چه قصهی آشنایی داشته خانه مولا علی.! محراب و کوچه ، بستر ، تیغِ شمشیر و میخِ در ، عمامه خونین و چادر خاکی ، فرق دو نیم و پهلوی شکسته.
خیر نبینی ای در ، جگر گوشهی علی را که اینگونه در آغوش نمیگیرند. شکافِ سر بهانه بود. از همان روز که خون میخِ در خشکید ، علی رفت. دنیا چشمِ دیدن حیدر بی زهرا را نداشت ، آری زهر تسکین این دردِ سی ساله شد ..
این روزها و شبهای مبارزه را دوست دارم. همهمهی این روزهای خیابان ها بوی آرامش دارد، بوی امنیت؛ حتی اگر رد موشک بر آسمان فتاده باشد. شانه به شانهی هم میایستیم و همصدا میشویم، حتی اگر صدای پدافند و انفجار در گوشمان بپیچد. بی آنکه همدیگر را بشناسیم دست رفاقت بر شانهی هم میگذاریم و تسلای دلِ داغدیدهی هممیشویم. اینجا داغدیدهای تسلای دلِ داغدیدهی دیگری میشود. دختری جوان عکسِ همسر چهار روز شهید شدهاش را در دستش گرفته با غرور و غیرت دست دیگرش را مشت کرده و بارِ اندوه را به شانه میکشد و گامهایش سست نمیشود. اینجا مادری میگوید تک پسرم شهید شد؟ شهید شد! من اما در تجمعات هستم مباد دشمن ذوق کند از اشکهایم. این روزها و شبهای مبارزه را دوست دارم. بارها گفتهام جنگ نفرت انگیز است اما اگر پای مبارزه در میان باشد، صحنهی رشد میشود. پای دفاع در میان باشد، رشد مییابیم؛ انشاءالله.
~احولات
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قاب های تکرار نشدنی . .
سخت دلتنگتان میشویم . .
سر سجاده دراز کشیدم. یاد اون شبی افتادم که بعد از نماز تو حرم محو خیالم شدم.
این روزها انگار دلتنگیِ واحد برای نجفم. برای دیدن تك خورشیدِ بالای گنبد. برای خوشه انگورهایِ کنار ضریح. برای وادیالسلام.
برای فنجونهایِ سفید قهوه روی گاری. صدایِ ادعیه خوندن عراقیها. صفهایِ قبل نماز...
در نهایت عزیزِ من، امیدوارم وقتی ابرِ غم به گلوی کوچکت رسید، پناهِ چشمات دیدن و فکر به ایوونِ نجف باشه..((:
ضحـیٰ²¹³
سر سجاده دراز کشیدم. یاد اون شبی افتادم که بعد از نماز تو حرم محو خیالم شدم. این روزها انگار دلتنگی
این روزها که تموم بشه، میرم نجف و دیگه برنمیگردم. یه خونه کوچیك تو یکی از کوچه پس کوچههای منتهی به حرم میگیرم و تا ابد همونجا میمونم. همونطور که قدیمیها میگن "دل به دلدار رسید"، این بار بگن که فراقِ امیرالمومنین به وصل رسید. رفت نجف آروم گرفت. هر چند که میدونم
بازم ماجرایِ من و شما مصداقِ :
"در نجف بودیم و باز از او نجف میخواستیم
عقل حیران بود از آنچه عشق با ما میکند" میشه.
ولی خب بازم یادت باشه دم عید
یه نجف به زودی طلبمون. مهمونمون. رزقمون. :)))
ضحـیٰ²¹³
وای از غم این عکس، خیلی دلتنگیم آقایسیدعلیخامنهای
به نقل از یه دوستی ساکن مشهد؛
امروز، سال تحویل حالِ سنگین حرم، صدای گریه و هق هق مردم،
اولین سالیست که حرم را روزه سال تحویل خلوت میبینم، اولین باریست که ضریحِ قرمزِ امام رضا را میبینم، حالِ حرم خوب نیست . . .
سلام بر شما به تعداد موهایی که در راه انقلاب خدا سپید کرده اید. سلامی به روح پاکتان ، به تعداد سلام هایی که به صاحب الزمان عرضه داشته اید.
و سلام آخری به سمتتان ، به مثابه دلتنگی هایی که در دل تک به تک هواخواهان شما رسوخ کرده است. این دفعه ما زودتر عید را به شما تبریك میگوییم، البته بگذرید از ما اگر زودتر تبریکتان را روانه دل های ما کردید و ما صدای آرام شما را نشنیدیم.
التماس دعا پدر.
آخر که دلمان از دلتنگی مالامال شده است و اگر سنگ جای ما بود صد تکه میشد. اما حالا، ما به شوق دیدار مجدد شما در راستای امام عصر، زنده به مقاومتیم. زنده به ایستادگی.
نمیدونم شاید این روزایی که برام با دلهره سپری میشه سرانجام گره کارم تو روضه های حضرت زهراء سلام الله علیها باز شد(: