< My ME >
بنده در حال خوندن این کتاب و ثانیه به ثانیه لعن کردن _درحالی که زیاد اهل لعن نیستم_. اللهم العن اوّل
وای من دیگه نمیکِشم. داستان عاشورا رو نمیتونم. حسین؛ نمیدونم به غربتت بگریم یا به مظلومیتت یا به زخمهای پیکرت یا به خیانتهای امتت یا به غیرتت یا به چی؟!...
< My ME >
حالا ۴روز دیگه تولدشهههه. ۴ روز دیگهههههه. ۴ روزززززز
چهاررررررر رو یادت رفت بگی😃
وقتی به کاری که با شهیدِ مداحِاهلبیت، حمیدرضا رجبزاده کردن فکر میکنم، قلبم تیر میکشه... چقدر شماها حرومزادهاید آخه!💔
< My ME >
وقتی به کاری که با شهیدِ مداحِاهلبیت، حمیدرضا رجبزاده کردن فکر میکنم، قلبم تیر میکشه... چقدر شم
دیگه از حرومزاده هم گذروندن 💔
< My ME >
وای من دیگه نمیکِشم. داستان عاشورا رو نمیتونم. حسین؛ نمیدونم به غربتت بگریم یا به مظلومیتت یا به
دو خط میخوندم، به اندازهٔ دو صفحه گریه میکردم. بأبی أنت و امی چیکار کردن باهات؟! دلم داره میترکه. خوندن این کتاب، از ۱۶ سال هیئت رفتن و گریهکردن برای امام حسین سختتر و سنگینتر بود...💔