از ساعت ۲ دارم مینویسم... چیه این داستان عاشورا که هرچقدر مینویسم تموم نمیشه؟ :))💔
بچهها من عاشق این شعرم شدم ولی وقتی واسهی مامان و بابا خوندم خیلی ماست واکنش نشون دادن😭🙏
< My ME >
بچهها من عاشق این شعرم شدم ولی وقتی واسهی مامان و بابا خوندم خیلی ماست واکنش نشون دادن😭🙏
نمیدونم چرا ولی درکت کردم😔
زور معدهم از همهتون بیشتره. داره منو به قتل میرسونه. برای نابودی دشمنام دعا کنید!
< My ME >
اون لحظه که شهادت رهبر رو اعلام کردن، پا شدیم رفتیم حرم؛ مگه پناه دیگهای داشتیم؟ حرم شبیه خیام امام
چقدررررر امشب خاطرات و احوال ساعات اول ۱۰ اسفند برام تداعی میشد💔
< My ME >
بزرگا نمیان، با دخترکوچولوها برید حرم.
بیشتر که فکر میکنم خیلی دنگ و فنگ داره؛ تنها برید حرم.
خادم طفلک یه ساعت بالا سرم بود اصلاً متوجه حضورش نشدم =)) کاش آب شم برم تو زمین =))