من كم كم دارم تبدیل به بافت پیوندی سست میشم همینقدر شفاف ، و بی رنگ و در بعضی مواقع چسبنده 🤡
هدایت شده از 𝘓𝘦𝘯𝘰𝘳𝘦.
به چیزهایی عادت کردم که یه روزی فکر میکردم با از دست دادنشون زندگیم به پایان می رسه، ولی نرسید، به مرور زمان فهمیدم یه سری چیز هارو باید از دست داد تا رشد کرد.
من خودمو شبیه خودت کردم اما تو مثل رابطه ی مولکول های آب و شیشه ی تمیز بودی من به چشمت نیومدم رفتی چسبیدی به شیشه ی تمیز
گفته بودم « بعد از این باید فراموشش کنم »
دیدمش ، وز یاد بردم گفتههای خویش را . . .
دیدم و آمد به یادم دردمندیهای دل
گرچه غافل بود آن مه ، مبتلای خویش را
این چه ذوق و اضطراب است ؟ این چه مشکل حالتیست ؟
با زبان شکوه پرسیدم خدای خویش را
تا به من نزدیک شد ، گفتم : « سلام ای آشنا »
گفتم ، اما هیچ نشنیدم صدای خویش را .
-مهدی اخوان ثالث
هدایت شده از who?
از کنار غریبهای گذشتم، غریبهای که تمامش را میشناختم.