آغوش بگشا حضرت سلطان که مهمان آمده
با تنی خاکی و با مویی پریشان آمده
چون که در ماه خدا گردیده ایشان جانفدا
با لبی عطشان و با آیات قرآن آمده
ای دل به کمال عشق آراستمت
وز هرچه به غیر عشق پیراستمت
یک عمر اگر سوختم و کاستمت
امروز چنان شدی که میخواستمت
تو اگـر معشـوقِ من باشے
دلم آشوب نیست…
بے تو حتے بهترین ها هم
مرا محبوب نیست…
تو اگـر معشـوقِ من باشے
جهنم را چہ باڪ…
زندگے"بےتو"عذاﺏاستﻭ
بهشت هم خوﺏنیست…
بلدم شعر دو چشمت بسرایم به دمی
معنی واژهی دل بردن و بستن بلدی؟
بلدم پل بزنم از دل خود تا به دلت
پای یک شاعر دیوانه نشستن بلدی؟
هدایت شده از مُسْلِـم؛
هرچقدر از سید علی بد گفتن و سکوت کردم همونقدر منتظرم یکی از سید مجتبی بد بگه تا زنده مردهشو یکی کنم
مغرور و بی حوصلهشو با همه اما ؛
با من بِه از این باش که با خلقِ جهانی :))