eitaa logo
پرسش...؟!
2 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
ممکن است بگویید همه‌ی این‌ها درست. تورات و انجیل تا ۱۴۰۰ سال پیش تحریف نشده بوده و همه‌ی اوصاف فوق بر آن صادق است، اما پس از آمدن اسلام و نزول قرآن تحریف شده است. من در ادامه می‌پرسم چه استدلال و شواهدی دارید بر اینکه تورات و انجیل پس از اسلام تغییر کرده و تحریف شده؟ 💠 بخش دوم: اما دلیل من برای تحریف نشدن تورات از عصر پیامبر تا کنون چیست؟ الجواب: طومارهای بحرالمیت چوپانی در نزدیکی مرز فلسطین و اردن، در شمال غرب دریای مرده (بحرالمیت)، مشغول چراندن گله‌اش بود که یکی از بره‌هایش گم می‌شود. چوپان در پیِ پیدا کردن بره‌اش وارد غاری می‌شود و در آنجا کوزه‌هایی پیدا می‌کند که سرآغاز کشف طومارهای بحرالمیت در سال‌های ۱۹۴۷ تا ۱۹۵۶ می‌شود. وقتی این طومارها، در طی داستانی دل‌انگیز و گاه غصه‌ناک، به دست محققان می‌رسد، معلوم می‌شود که بر روی این طومارها تورات یا، به تعبیر دقیق‌تر، تَنَخ نوشته شده عمدتاً به خط عبری و قدمت آن‌ها به یک تا سه سدۀ پیش از میلاد بازمی‌گردد. از سکه‌ها و نقشه‌هایی که در آن غار پیدا شده صرف‌نظر می‌کنیم و تمرکز خود را بر روی طومارها می‌بریم که سال‌هاست از سوی محققان بازخوانی و اسناد آن به‌مرور منتشر می‌شود. طومارهای بازخوانی‌شده، به‌ویژه بخش‌هایی که سالم باقی مانده بوده و به‌طور کامل بررسی شده، نشان می‌دهد که تورات امروزی با تورات ۲۱۰۰ سال پیش در بیشترِ بخش‌ها هیچ تفاوتی ندارد و در بعضی بخش‌ها تفاوت‌های اندکی دارد. زمانی که قرآن صنعا را منتشر کردند، بعضی چنان تبلیغ کرده بودند که انگار قرار است با قرآنی بسیار متفاوت از آنچه در دست داریم مواجه شویم. می‌توانید بخشی از تفاوت‌ها را در جدول این صفحه ملاحظه کنید. قرآن صنعا را مثال زدم تا بگویم بخشی از تفاوت‌هایی که از آن سخن گفته می‌شود بیشتر جنبه‌های رسانه‌ای دارد. قرائات و نسخه‌های مختلف قرآن، در میان قرآن‌پژوهان، مسئلۀ تازه‌ای نبوده. به همین قیاس، تفاوت‌هایی که در بخش‌هایی از تورات یافت می‌شود ساختار و کلیت کتاب را دستخوش تغییر نمی‌کند. این نکته را هم در نظر داشته باشیم که معمولاً در همۀ ادیان اهتمام بسیار ویژه‌ای برای محافظت از کتاب‌های مقدس وجود داشته و کسی نمی‌توانسته در محتوای آن تغییراتی اساسی ایجاد کند. وانگهی قائل بودن به تحریف کتاب‌های اوستا، وداها، اوپانیشادها، دائو ده جینگ و... و محروم کردن خودمان از مطالعۀ آن‌ها منجر به دور ماندن خودمان از محتوای این کتاب‌ها خواهد شد. با همه‌ی این اوصاف، اگر بپذیریم توراتی که مربوط به ۲۱۰۰ تا ۲۳۰۰ سال پیش است با تورات کنونی تفاوت چندانی ندارد، می‌توانیم چنین نتیجه بگیریم که به طریق اولی توراتِ زمان بعثت پیامبر، در سال ۶۱۰ میلادی، همان توراتی است که اکنون در اختیار ماست. درک این نکته تحولی عظیم در الهیات اسلامی پدید می‌آورد. برای نمونه، لازم می‌آید که برای فهم بهتر و تفسیر دقیق‌تر قرآن به تورات مراجعه کنیم، روشی که پیش‌تر با عنوان «تفسیر قرآن به تورات» از آن یاد کرده‌ام. چنانچه به مطالعه‌ی بیشتر علاقه دارید، پیشنهاد می‌کنم مقدمۀ این کتاب را مطالعه کنید: ورمش، گزا. متن کامل طومارهای بحرالمیت. ترجمه‌ی سعید کریم‌پور. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۷. 💠 بخش سوم: درباره‌ی آیه‌ی «یحرّفون الکلم عن مواضعه» قرآن دست‌کم در چهار جا به‌صراحت اعلام می‌کند که بعضی از یهودیان کلام خدا را تحریف می‌کردند و کلمات تورات را از جایگاه خود تغییر می‌دادند. عموما چنین برداشت شده که یهودیان الفاظ و عبارات تورات را تغییر داده‌اند یا چیزهایی از آن کاسته‌ یا بدان اضافه کرده‌اند. (بقره: ۷۵) (نساء: ۴۶) (مائده: ۱۳) (مائده: ۴۱) کلمه‌ی تحریف از ریشه‌ی «حرف» گرفته شده و به معنای «تغییر و تبدیل» است. این تغییر و تبدیل گاه در صورت الفاظ و عبارات است که به آن تحریف لفظی گفته می‌شود و گاه در معنای الفاظ و عبارات که به آن تحریف معنوی می‌گویند. کاربرد امروزیِ تحریف معمولا تحریف لفظی است، اما به نظر می‌رسد در گذشته معنای اولیه و اصلی آن تحریف معنوی بوده. برای نمونه، در کتاب العین، ذیل کلمه تحریف، این‌گونه آمده: «في القرآن تغيير الكلمة عن معناها»؛ در قرآن، تحریف به معنای تغییر دادن معنای کلمه است و نه صورتِ کلمه. ظاهرا، در آیات فوق، یهودیان کلمات را از جایگاه‌ها و مواضع معنایی خود تغییر می‌داده‌اند و معانی دیگری به تورات نسبت می‌داده‌اند، نه اینکه قدرت تغییر الفاظش را داشته‌اند. قرآن می‌گوید بخشی از یهودیان چنین می‌کرده‌اند و نه همه‌ی آنان: «فَرِيقٌ مِنْهُمْ؛ گروهى از آنان» یا «وَمِنَ الَّذِينَ هَادُوا؛ برخى از آنان كه يهودى‌اند». چگونه بعضی از یهودیان می‌توانستند در تورات دست ببرند و علما و عامه‌ی یهودیان در قبال آن سکوت کنند؟
آیا تورات تحریف شده است؟ .pdf
حجم: 6M
پرسش چهارم درود به دلیل اینکه آنچه که نوشتم طولانی بود، آن را در کانال شخصی خود نوشتم؛ و عکس آن را به پی‌دی‌اف تبدیل کردم. با این حال، گلچینی از آن را در اینجا می‌گذارم: قرآن از پیامبر می‌خواهد که برای صدق گفته‌ی خود به تورات ارجاع دهد. پس تورات نزد خداوند و پیامبر معتبر است که حَکَم واقع می‌شود. (آل‌عمران: ۹۳) قرآن به کسانی که بعضی امور را نمی‌دانند می‌گوید به دانشمندان و پژوهندگان تورات مراجعه کنند. (نحل: ۴۳؛ مشابه همین آیه، انبیا: ۷) ۱۲. گروهی از یهودیان به نزد پیامبر می‌آیند تا او را داور قرار دهند. قرآن به پیامبر می‌گوید چرا یهودیان، با وجود تورات که حکم خداوند در آن است، به‌سراغ تو آمده‌اند. و چگونه تو را داور قرار مى‌دهند، با آنكه تورات نزد آنان است كه در آن حكم خدا [آمده‌] است؟ سپس آنان بعد از اين [طلب داورى‌] پشت مى‌كنند، و [واقعا] آنان مومن نيستند. (مائده: ۴۳) اگر قرآن قائل به ازبین‌رفتن یا تغییر تورات باشد، چرا باید کتابی تحریف‌شده را ملاک و معیار حقانیت خود قرار دهد؟ چرا باید این‌قدر با آن محترمانه برخورد کند و از آن به بزرگی یاد کند؟ اگر تورات در زمان پیامبر تحریف شده بود، چگونه می‌توانست ملاک حق و باطل و معیاری برای داوری‌ها باشد؟ این هم آدرس کانال است اگر خواستید بخشی از متن را کپی کنید یا کاری دیگری داشتید، دسترسی‌تان به آسانی باشد: @porsedh1
پرسش دوم درود سپاس از توضیح مبسوط شما. با احترام، نکاتی را به‌صورت بندبند عرض می‌کنم. نقد من ناظر به حل‌نشدن پرسش اصلی است، نه دفاع یا تخطئه‌ی متن قرآن و شریعت اسلام. 1. پرسش اصلی من این نبود که «آیا قرآن مبهم است یا نه» و نه اینکه «عیب از قرآن است یا انسان‌ها». پرسش این بود: در وضعیتِ تکثرِ اجتناب‌ناپذیرِ قرائت‌ها، خداوند انسانِ صادق و حق‌جو را بر چه مبنایی مواخذه می‌کند؟ پاسخ شما عمدتا ناظر به دفاع از متن قرآن و نسبت‌دادن اختلاف‌ها به مفسران است؛ اما حتی اگر بپذیریم منشا اختلاف‌ها انسانی است، مسئله‌ی عدالت الهی در قبال انسانِ خطاپذیر همچنان باقی است. بنابراین پاسخ شما صورت مسئله را تغییر می‌دهد، نه حل. 2. فرمودید که اگر منصفانه و بدون مسلمات فرقه‌ای و صرفا با قواعد فنی و زبان عربی قرآن را بفهمیم، به وحدت می‌رسیم. اما این ادعا خود نیازمند اثبات است؛ زیرا: الف) قواعد زبان عربی به‌تنهایی تعیین‌کننده‌ی معنا نیستند؛ فهم آیه وابسته به نظریه‌ی مفسر درباره‌ی وحی، تاریخ، انسان، خدا، غایت شریعت و نسبت عقل و نقل است؛ ب) همه‌ی فرق اسلامی، همین قواعد زبانی را پذیرفته‌اند، اما به نتایج متعارض رسیده‌اند. پس اختلاف‌ها صرفا ناشی از پیش‌فرض‌های «غیرعلمی» نیست، بلکه ساختاری و معرفت‌شناختی است. فهم بی‌قرائت عملا ممکن نیست. 3. فرمایش شما درباره‌ی نقش رذائل نفسانی و مطامع دنیوی در برخی اختلاف‌ها، فی‌نفسه قابل انکار نیست و در تاریخ ادیان نیز مصادیقی دارد. بدیهی است که در پاره‌ای موارد، اختلاف‌سازی آگاهانه و از سر اغراض شخصی یا اجتماعی رخ داده است. اما نکته‌ی محل بحث این است که این تبیین، حتی اگر درست باشد، کفایتِ تبیینِ کلیِ اختلافات را ندارد؛ زیرا: بسیاری از اختلاف‌های بنیادین کلامی، فلسفی و عرفانی، میان اندیشمندانی شکل گرفته که از حیث تقوا، زهد و صداقت فکری مورد قبول طیف‌های مختلف بوده‌اند؛ این اختلاف‌ها صرفا در فروع یا منافع نبوده، بلکه در تلقی از مفاهیمی چون وحی، عقل، خدا، انسان و نجات رخ داده است؛ بنابراین، ریشه‌ی این اختلاف‌ها را نمی‌توان صرفا به انگیزه‌های نفسانی یا اهداف اختلاف‌سازانه فروکاست. در نتیجه، حتی اگر بپذیریم برخی اختلاف‌ها معلول انگیزه‌های نادرست بوده‌اند، بخش قابل‌توجهی از تکثر قرائت‌ها همچنان ریشه در محدودیت‌های معرفتی انسان و ماهیت تفسیرپذیر متن قدسی دارد؛ امری که مستقیما به مسئله‌ی عدالت الهی در داوری انسان‌ها بازمی‌گردد. 4. فرمودید در عصر غیبت، میان «بی‌حجتی» و «نیم‌حجتی» باید دومی را برگزید. اما: خودِ تشخیص «نیم‌حجت» بودن مرجع تقلید، یک قرائت خاص از دین است؛ ما با قرائت‌های متفاوت از نیابت امام، مرجعیت، حدود تقلید و نقش عقل مواجهیم؛ بنابراین تکثر، از سطح متن به سطح مرجعیت منتقل می‌شود، نه اینکه رفع گردد. (همچنین این پرسش پیش می‌آید: به کدام نیم‌حجت رجوع کنیم، وقتی میان اهل کلام تکثر وجود دارد و به تبع آن، مراجع نیز متکثرند؟ برای مثال، یکی می‌گوید نماز مسافر شکسته است و دیگری می‌گوید کامل.) ارجاع به امام غایب، مسئله‌ی معرفت‌شناختی اختلاف را حل نمی‌کند، بلکه آن را به مرحله‌ی بعدی منتقل می‌سازد. 5. حتی اگر بپذیریم: متن الهی شفاف است؛ اختلاف‌ها ناشی از انسان‌هاست؛ و راه صحیح نزد خدا واحد است؛ باز این پرسش باقی است: انسانی که با صداقت عقلانی و اخلاقی، بدون عناد و طمع، به قرائتی غیر از قرائت رسمی(قرائت حوزه) رسیده، بر چه مبنایی مستحق عقاب است؟ و فراتر از آن: تفاوت وجودیِ چنین انسانی با یک غیرمسلمانِ حق‌جو که صادقانه در پی حقیقت بوده، دقیقا در کجاست که موجب ثواب و عقاب متفاوت می‌شود؟ آیا معیار نجات، «درست‌باور بودنِ قرائت» است یا «صدق در طلب حقیقت»؟ و اگر اولی است، عدالت الهی در وضعیت تکثر اجتناب‌ناپذیر قرائت‌ها چگونه حفظ می‌شود؟ 6. در بخش سوم می‌فرمایید گاهی برخی افراد، به‌دلیل مطامع مادّی و دنیوی، با «قرائت صحیح از دین❗️» مخالفت می‌کنند. پرسش دقیقا همین است: قرائت صحیح دین چیست و معیار تشخیص آن برای مکلف کدام است؟ منِ محقق نیز مدعی‌ام که قرائت من از دین، مستند به قرآن، عقل، وحی و حدیث است؛ همان‌گونه که شما نیز قرائت خود را با همین ادله صحیح می‌دانید. اکنون اگر من، بدون عناد و طمع، با تحقیق و تأمّل، به این نتیجه برسم که مثلا قرائت نواندیشان دینی از حیث عقلانیت، انسجام درونی و سازگاری با قرآن ـ دست‌کم به گمان من ـ موجه‌تر است، وضعیت من در داوری الهی چگونه خواهد بود؟ در چنین حالتی، اختلاف نه از سر منافع دنیوی است و نه از سر هواهای نفسانی، بلکه حاصلِ داوریِ عقلانیِ یک مکلفِ صادق در میان قرائت‌های رقیب است. پرسش این است که خداوند بر چه مبنایی مرا مواخذه می‌کند که چرا به قرائتی غیر از قرائت رسمیِ حوزوی (که شما آن را «قرائت صحیح» می‌دانید) رسیده‌ام؟
اگر معیار نجات، صرفا انطباق با یک قرائت خاص(قرائت حوزه) باشد، آنگاه با توجه به تکثر قرائت‌ها و نبودِ دسترسی قطعی و بی‌واسطه به «قرائت صحیح»، مسئله‌ی عدالت الهی همچنان حل‌نشده باقی می‌ماند. فرض کنید منِ محقق، پس از بررسی و تأمّل، به این نتیجه رسیده‌ام که نماز مسافر باید کامل خوانده شود، همان‌گونه که برخی اندیشمندان مانند آیت‌الله صادقی تهرانی نیز معتقدند، و نه شکسته. اگر من در مسافرت نماز را کامل خواندم، پرسش این است: خداوند به چه دلیل نماز من را قبول نخواهد کرد و مرا در روز جزا مواخذه خواهد کرد که چرا قرائت رسمی حوزه را قبول نکردم؟ حال این مثال را به مسائل دیگر و بنیادی‌تر تعمیم می‌دهیم: در مسائلی مانند ایمان و کفر، نجات اخروی، یا حتی فهم وحی(لفظ‌به‌لفظ الهی‌ست؟ یا تجربه‌ی نبوی‌ست؟) و نقش عقل، هر فرد مکلف ممکن است پس از تحقیق و تفکر، به قرائتی برسد که با قرائت رسمی حوزوی متفاوت است. همان‌گونه که در مثال نماز مسافر، اختلاف تنها در نحوه‌ی عمل است، در مسائل بنیادی‌تر اختلاف در فهم حقیقت دین است و این فهم در نحوه‌ی عمل نیز موثر است؛ در همه‌ی این موارد، اختلاف ناشی از داوری عقلانی و صداقت در طلب حقیقت است، نه هواهای نفسانی یا مطامع دنیوی. بنابراین پرسش اصلی پابرجاست: اگر معیار نجات صرفا «مطابقت با قرائت رسمی حوزه» باشد، عدالت الهی چگونه با تکثر اجتناب‌ناپذیر قرائت‌ها و محدودیت دسترسی انسان به حقیقت مطلق برقرار می‌شود؟