eitaa logo
وسط حیاط.
2 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
آرشیو.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ع‌رفان.
سلام و پاکی.💌 این پیام‌‌رو به همراه یك‌پست از این‌جا بازارسال کنید و لینك رو این‌جا بگذارید. من هم بهتون می‌گم که اگر، یك فرشته بودید چه نامی داشتید، من‌باب همین موضوع براتون می‌نویسم، که در ایام محرم چه سرنوشت و تقدیری نصیب شما می‌شد.
هدایت شده از ع‌رفان.
برای فاطمهٔ عزیزم.🤍 سدره‌نوا، کیسه‌ای از جنس حریر مهتاب داشت. او میانِ خیمه‌ها نمی‌رفت که شمشیرها را برگرداند (چون تقدیر حق بالاتر از بال‌های او بود). او می‌رفت تا «آه»هایی که از سینه بیرون می‌آمد اما به لب نمی‌رسید را جمع کند. او می‌دانست که هر «آه»، یک ستاره‌ درخشان در آسمان ملکوت است. سدره‌نوا این آه‌ها را در حریر مهتاب می‌گذاشت تا وقتی که وقتش برسد، آن‌ها را به دست حضرت صبر برساند. در آن شب عاشورا، وقتی باد سوزناك کویر می‌وزید، سدره‌نوا بال‌هایش را دور خیمه‌ها می‌پیچید. او نه تنها یك فرشته، بلکه یک «سایه» بود. او در گوش کودکان بی‌قرار، لالایی‌هایی از جنس اطمینان می‌خواند. اگر دقت کنی، در تمام متون قدیمی آمده که در سخت‌ترین لحظات محرم، یك آرامش عجیب و باورنکردنی بر دل کودکان نشست. آن آرامش، همان نفس گرم سدره‌نوا بود. وقتی لحظهٔ شهادت نزدیك می‌شد، سدره‌نوا زمان را برای یاران سیدالشهدا (ع) کِش می‌آورد. یعنی او کاری می‌کرد که آن‌ها در آن دقایق سخت، لذت وصال پروردگار را هزاران برابر بیشتر بچشند. او درد را به شیرینی دیدار تبدیل می‌کرد. این بزرگترین هنر سدره‌نوا بود.
هدایت شده از ع‌رفان.
برای نرگس عزیزم.🤍 رُحْنا، تو مأمور ویژه بودی. هر قطره اشکی که از چشم کسی برای مظلومیت حسین (ع) می‌چکید، پیش از آنکه به زمین برسد، تو باید با بال‌های نورانی‌ات آن را می‌گرفتی تا در گنجینۀ طلایی ملکوت نگهداری شود. این اشك‌ها ارزشمندترین دارایی زمین بودند و تو تنها نگهبان آن‌ها. وقتی در شب‌های محرم، دل‌های شکسته چونان پیراهنی نخ‌کش می‌شدند، تو فرشته‌ای بودی که با نوری که از پرهایت ساطع می‌شد، تارهای ناامیدی را کنار می‌زدی و «صبر» را در دل آدم‌ها می‌بافتی. تو به آن‌ها یادآوری می‌کردی که حتی در سخت‌ترین لحظات تاریخ، زیبایی و حقانیت، پیروز است.
هدایت شده از ع‌رفان.
برای Ma عزیزم.🤍 سِـپـیـدابُـن، او فرشته‌ای است که وقتی پرهایش را در فضا تکان می‌دهد، بوی نان تازه و گلاب‌ناب باغچه‌های قدیمی را می‌پراکند. او هیچ‌وقت نمی‌جنگد، چون باور دارد که حتی سخت‌ترین سنگ‌ها هم با قطره‌های مداوم آب (اشک) نرم می‌شوند. در شب‌های شلوغ هیئت، وقتی سینه‌ها سنگین می‌شود و نفس‌ها به شماره می‌افتد، او میان جمعیت می‌چرخد. با نوك پرهایش، غبار خستگی را از روی پیشانی عزاداران پاك می‌کند. او همان حسی است که ناگهان بعد از یك گریستن بلند و نفس‌گیر، به انسان آرامش عجیبی می‌دهد. هر جا غفلت می‌خواست جا باز کند، تو یك یادآوری الهام می‌کردی و از آن‌هایی بودی که بین زمین و آسمان رفت‌وآمد می‌کردند و هربار یك پیغام می‌آوردند: حق، حتی اگر تنها بماند، شکست نمی‌خورد. اینکه عشق، حتی اگر در داغ‌ترین روزها بایستد، از بین نمی‌رود.
هدایت شده از ع‌رفان.
برای مالك هیام عزیزم.🤍 دُرّنوا، در لحظه‌ای متولد شد که اولین همهٔ اشك شوق عارفانه بر گونهٔ زمین نشست. خداوند او را از بلور خالص وفاداری آفرید. برخلاف مابقی فرشتگان که مأموریتشان تسبیح گفتن است، مأموریت دُرّنوا «پیوند دادن زمین و آسمان» بود. او فرشته‌ای بود که بال‌هایش با هر تپش قلب آدم‌های عاشق، باز و بسته می‌شد. او هیچ‌گاه تنها نبود، چون همیشه به قلب‌های مهربانی مانند قلب تو متصل بود. در شب‌های محرم، وقتی تمام ملائك دیگر در حال تماشای عظمت صبر حسین (ع) بودند، دُرّنوا در میان سایه‌ها و غبارها می‌گشت.
هدایت شده از ع‌رفان.
برای مالك stray stranger عزیزم.🤍 آرتـاوال، آرتاوال با بال‌هایی از جنس حریر نقره‌ای متولد شده‌ است. او طبیب معنوی است. در محرم، هرکجا که قلبی از داغی یا دردی شکسته باشد، آرتاوال با پرهایش آن را نوازش می‌کند. مأموریتش این نیست که غم را از بین ببرد، بلکه کاری می‌کند که قلب‌های شکسته، محکم‌تر و لطیف‌تر از قبل ترمیم شوند. وقتی دل‌ها سنگین می‌شوند و آدم‌ها با بغض‌هایشان حرف می‌زنند، تو کنارشان می‌ایستادی. تو فرشته‌ای تاب‌آور اما قاطع هستی.
هدایت شده از ع‌رفان.
برای نگارین عزیزم.🤍 سُـرونـا، غمگین‌ترین و در عین حال زیباترین فرشتهٔ عالم است. چشمان او مانند برکه‌ای است که آسمان در آن منعکس شده. او فرشته‌ «خاطره»هاست. هر داستانی که از گذشتگان نقل می‌شود، هر روضه‌ای که خوانده می‌شود، سرونا آن را با تارهای نوری‌اش به تاروپودِ کائنات می‌بافد تا فراموش نشود. او در شب عاشورا، فرشته‌ای است که به خیمه‌ها سر می‌زند و به کودکانی که ترسیده‌اند، قصه‌هایی از آینده می‌گوید. قصه‌هایی که ترس را به شجاعت تبدیل می‌کند. او همان فرشته‌ای است که وقتی تو در محرم، با بغض به یك شعر گوش می‌دهی، آن لحظه را ثبت می‌کند تا در دفتر اعمالت، به عنوان لحظهٔ پیوند با حقیقت نوشته شود.
هدایت شده از ع‌رفان.
برای باران عزیزم.🤍 آرایـا، فرشته وقار است. او با زرهی از جنس نور خورشید دمِ غروب حرکت می‌کند. نگاهش همیشه به افق است، همان افقی که فراتر از اتفاقات زمینی را می‌بیند. او فرشته «چرا»ها و «چگونه»هاست. در عاشورا، وقتی طوفان تردید به راه می‌افتد، آرایا همان صدایی است که در گوش جان انسان زمزمه می‌کند: «بمان، چون حقیقت ارزش ماندن دارد.» او به عاشقی مانند تو می‌آموزد که حتی در جنون و تارگی سختی‌های زندگی، آدم می‌تواند با استقامت، یك «حماسه» بسازد. او فرشته‌ای است که به تو یادآوری می‌کند، بزرگی، به فریاد زدن نیست، به «ایستادن» است. او حالا در تمام خانه‌هایی که نام حسین (ع) در آن‌ها برده می‌شود، حضور دارد. وقتی تو در گوشه‌ای از اتاقت، با همان روح پاك به فکر می‌روی و برای مظلومیت کسی که خیلی دوستش داری بغض می‌کنی، آریا دقیقاً همان‌جاست. او کنار تو می‌نشیند، دستش را روی شانه‌ات می‌گذارد و اجازه نمی‌دهد که غبار این دنیای شلوغ، یاد معصومیت و حق را از قلبت پاك کند.
هدایت شده از ع‌رفان.
برای tsuki عزیزم.🤍 مِهْرآوا، تو فرشته‌ای بودی که نمی‌گذاشتی این چراغ‌ها خاموش شوند. هر جا خستگی می‌خواست روی دل‌ها بنشیند، تو با بال‌هایت یك نسیم تازه می‌آوردی. در اصل، مأموریتت این بود که نگذاری چراغ محبت و معرفت خاموش شود. مهرآوا می‌دانست که در محرم، آدم‌ها در قلب‌هایشان طوفان به پا می‌شود. بعضی‌ها از ناعدالتی‌ها خشمگین‌اند، بعضی‌ها از فراق دردمندند و بعضی‌ها در جستجوی حقیقت سرگشته‌اند. او مانند یك کاپیتان آرام در این طوفان‌ها سفر می‌کرد. با هر بال‌زدن مهرآوا، یك جرقه از امید در دل غم‌زده‌ها روشن می‌شد. او اجازه نمی‌داد غم به یأس تبدیل شود، او غم را تصفیه می‌کرد و آن‌را به قدرت ایستادن بدل می‌ساخت.
هدایت شده از ع‌رفان.
برای ریحانهٔ عزیزم.🤍 سدیم، کلماتی که آدم‌ها می‌خواستند به حسین (ع) بگویند، اما بغض راه گلویشان را می‌بست. سدیم، این کلمات را از فضای هیئت‌ها جمع می‌کرد، آن‌ها را با عطر بهشت متبرك می‌کرد و به آسمان هفتم می‌برد. او نامه‌رسانِ دل‌های خاموش بود. در هیاهوی جمعیت، در شلوغی‌های دسته‌ها، گاهی آدم‌ها غفلت می‌کنند و هدف را گم می‌کنند. سدیم، فرشته‌ تلنگر بود. هرگاه می‌دید کسی دارد از مسیر محبت و معرفت فاصله می‌گیرد یا از خستگی دارد می‌بُرد، سدیم، با یك نسیم ملایم، عطری را به مشامش می‌رساند که او را به یاد دلیل عاشقی می‌انداخت. او مراقب بود که شمع حقیقت در دل هیچ‌کس خاموش نشود.
هدایت شده از ع‌رفان.
برای مالك آلبالوی‌خسته² عزیزم.🤍 پـرنـیـاز، فرشته‌ واژه‌های مقدّس، و آداب حضور است. او مراقب هر حرفی است که در محرم از سر عشق به زبان می‌آوری. او معتقد است کلام انسان، وقتی با عشق ترکیب شود، معجزه می‌کند. مأموریتش این است که به تو یاد بدهد چگونه با کلمات نرم و مهربان، دنیای اطراف‌ات را زیباتر کنی. کسی که در لحظه‌ وداع هر مراسم، به تو نهیب می‌زند که: غمت تمام شد، حالا وقت آن است که درس‌هایت را در زندگی پیاده کنی.
هدایت شده از ع‌رفان.
برای ریحانهٔ عزیزم.🤍 نـورآهـا، او فرشته‌ای است که تخصصش کیمیاگری غم است. مأموریتش در محرم این است که وقتی آدم‌ها در اوج دلتنگی و گریه هستند، آن انرژی عظیم احساسی را بگیرد و به یك نور پایدار در روح آن‌ها تبدیل کند. او فرشته‌ای است که باعث می‌شود بعد از هر محرم، انسان احساس کند یك‌شبه بزرگ‌تر و روشن‌تر شده است. او در قلب هرکسی که به دنبال آرامش است، یك حباب نورانی می‌سازد.