روز و شب در آرزوی محبوس در سینهام میسوختم و در هر فراغتی که برایم ممکن میشد دو رکعت نماز میخواندم و دست به سوی آسمان بلند میکردم و فراهم شدن سفر به نجف را از خداوند میخواستم .
کھکشاننیستی/محمدهادیاصفھانی
اگه یهوقت خواستم آدم نباشم، انتخابم یکی از کریستالهای لوسترهای حرم حضرت امیرالمؤمنینه:)
نعمتی که امشب قبل خواب بھش فکر میکنیم
و بابتش خدا رو شکر میکنیم هم این باشه که
یه بار دیگه تونستیم افق گوشیمون رو به
وقت نجف تغییر بدیم، یه بار دیگه از پلهای
صحن فاطمهالزهراء از گنبد قشنگ مولا عکس
گرفتیم، یه بار دیگه از ته دل آرزو کردیم
کاش یه انگشترفروش بودیم تو نجف، یه بار
دیگه تو صف بازرسیها با علی حُبّ حیدر
صلو علی محمد و آل محمدِ خانمهای عراقی
صلوات فرستادیم و یه بار دیگه تونستیم
خودمون رو برسونیم به آغوش گرم پدر:)
- عقیق -
_ ما زنده به عشقیم که با عشق بمیریم صد مرتبه از داغ تو مردیم و نمردیم
دلتنگی برای شما، سنگینترین وسیلهی کولهی امسالمه .
مشایه¹
بعد نماز دستاش و آورد بالای سرش و بلند گفت خدایا ما رو پیشمرگ و فدایی آسدمجتبی قرار بده و همهی بیست و خردهای نفر زن و مرد تو موکب بلند گفتن الھیآمين: )))