هنگامی که لیلی رخ در نقاب خاک کشید، مجنون به قبیله وی آمد و نشان از گورش خواست، کسی ننمودش.
به راه افتاد و به هر گوری که میگذشت، مشتی از خاکش میبویید، تا آن که خاک گور وی را بویید و آن را شناخت و چنین سرود:
«میخواستند گور وی را از عاشق پنهان کنند، اما بوی خوش تربتش نشان از گور او داد.»
و آن قدر این بیت را تکرار کرد که جان به داد و در کنار وی به خاکش سپردند.
🌱شیخ بهائی، کشکول
#نغز
#عربیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از آوارگیها
بغض «مجنون» بعد لیلی بر کسی پوشیده نیست؛
بعد مجنون، حالِ «لیلی» را کسی پرسیده است؟
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•