آوارگیها
آن غمگسارِ غمگساران را به جان خواندیم... وز راه و بی راه، عاشقوَش از قرنی به قرنی سوی او راندیم...
پریرویا چرا پنهان شوی از «مَردُمِ» چشمم؟
پری را خاصیت آن است کز «مردم» نهان باشد...
نخواهم رفتن از دنیا مگر در پای دیوارت
که تا در وقتِ جان دادن سرم بر آستان باشد...
خلایق در تو حیرانند و جای حیرت است الحق
که مَه را بر زمین بینند و مَه بر آسمان باشد...
میانت را و مویت را اگر صد ره بپیمایی
میانت کمتر از موییّ و مویت تا میان باشد...
به شمشیر از تو نتوانم که روی دل بگردانم
و گر «میلم» کشی در چشم، «مِیلم» همچنان باشد...
چو فرهاد از جهان بیرون به تلخی میرود سعدی
ولیکن شور شیرینش بماند تا جهان باشد...
🌱شیخ اجل سعدی
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
+ طلا، نقره و الماس، در مقابل چیزی که من میخوام همگی پوچن!
– به ما بگو دنبال چی هستی!
+ عشق!
– چی هست؟ تا حالا اسمش رو نشنیدیم؛ قیمتش به نقره چقدر میشه؟
+ با نقره نمیشه حسابش کرد، چون عشقه که به نقره ارزش میبخشه، اگر عشق نباشه، شمشِ طلا و نقره با تختهسنگ فرقی ندارن؛
و فقط و فقط یک معشوق هست که خود به خود ارزشمنده...
🌱 Vinland saga, s01
#نغز
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از آوارگیها
إنّ یَومَ الفِراقِ أَحرَقَ قَلبِی
أَحرَقَ اللهُ قَلبَ یوَمِ الفِراق
لَو وَجَدنا إِلَی الفِراقِ سَبِیلاً
لَأَذَقْنا الفِراقَ طَعمَ فِراق...
حقّا که روز فراقِ محبوب، جگرم را به آتش کشیده،
خدا جگر روز فراق را آتش بزند!
اگر دستم به فراق برسد،
طعم فراق را به فراق خواهم چشاند...
#شعر
#عربیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
تو چگونه قدرت آن را دارى كه ليلى را ببينى با چشمانى كه با آن، به غير او نظر افكندهاى؟!
و آن چشمان را با اشك و سوز و آهِ نظر به غير ليلى، تطهير ننمودهاى؟!
آرى! اين ديدگان ناظر به ما سواى ليلى قابليّت نظر به وى را ندارد، و توان و قدرت و كشش ديدار او را ندارد، و الاّ به يك نظره، جمال ليلى او را كور مىنمايد و بنياد هستيش را درهم مىكوبد و خاكسترش را به باد فنا پخش مىسازد!
چون نظر به جُز او انداختهاى، بايد آنقدر از آن اشتباه و خطا گريه كنى تا مجارى ديدگانت با اشك روانت پاك گردد و شستشو شود؛ و اين گريۀ پاككننده، و اين سوز و نياز و آه و ناله، در حكم صيقل براى ديدگانت قرار گيرد!
تو مىخواهى از شبنشينى و منادمت و مسامرت و گفتگوى با ليلى لذّت ببرى، و با مكالمت و محاضرت با وى و با الفاظ شيرين و عبارات دلنشين و لطائف نمكين او غرق در ابتهاج و سرور گردى؛ در حالتى كه سخن غير ليلى به گوش تو خورده است، و كلام جُز او چكّش صماخ را بر روى سندان استخوان آن كوبيده است، و در راهها و طرق ورود گفتگو، در گوشت گفتار ما سواى او طنين افكنده و امواج آن هنوز در آن مجارى جريان دارد.
هر كس بخواهد ليلى را ببيند نمىتواند غير ليلى را ببيند، و اگر بخواهد سخن ليلى را بشنود نمىتواند سخن غير ليلى را بشنود.
🌱ترجمه اشعار از علامه طهرانی(ره)
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•