تا که پابندت شوم از خویش میرانی مرا
دوست دارم همدمت باشم ولی سربار نه
دل فروشیمیکنی،گویاگمان کردی که باز
با غرورم میخرم آن را، در این بازار نه
قصد رفتن کردهای تا باز هم گویم بمان
بار دیگر میکنم خواهش،ولی اصرار نه
گهمرا پسمیزنی گهبازپیشم میکشی
آنچه دستت دادهام نامش دل است افسار نه!
میروی اما خودت هم خوب میدانی عزیز
میکنی گاهی فراموشم ولی انکار نه
سخت میگیری به من با این همه از دست تو
میشوم دلگیر شاید نازنین بیزار نه...
جهانگیرعصر
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•