داشتم به این روایت فکر میکردم
به اون لحظه ای که میثم و امیرالمومنین
توی دکون خرمافروشی نشستهن و
دارن گپ میزنن...
حتی فکر کردن به این لحظه روحتون رو شیرین میکنه
این دنیا اگه دنیا بود
مارو توی این زمان و این مکان پیاده نمیکرد
مارو میبرد قرن اول هجری
وسط گرمای خرماپزون کوفه
همونجا که مردم زیر بیرق حکومت امیرالمومنین روز رو شب میکردن،
همونجا که هر نماز رو پشت قامت مولا قامت میبستن
همونجا که هر جمعه به شنیدن کلام از امیرالکلام مینشستن
آخ که خاک بر سرت دنیا
میگن هنوز هم توی مدینه نخلستون های حضرت هستن
حاجیا میتونن برن ببینن
أَبٰاْ أَیْمَنْ | aba aiman
میگن هنوز هم توی مدینه نخلستون های حضرت هستن حاجیا میتونن برن ببینن
امید به زندگی فقط همین
که یه روز برم مدینه
توی نخلستون حضرت قدم بزنم
چنل بعد دو سال تازه داره یکم ممبر میگیره
البته بدون تبلیغ و تبادل و...
احساس حکومت یاران علی رو دارم که بعد از سی سال شکست و تلخ کامی نتیجه داده😂
به شدت به اون حسی که اولین بار از یکی میگیرم ایمان دارم
حس نیست که، موشک نقطه زنه
نازنین یار! مرا باز ندیدی! باشد...
به گمانم که دل از من تو بریدی! باشد...
بود همواره امیدم که مرا میخواهی
من همانم که نشستم به امیدی، باشد...
بین بازار غلامان نظر انداخته ای
جنس مرغوب نبودم نخریدی؟ باشد...