✅ وداعِ جمعۀ آخر ماه مبارک رمضان
▪️ سيّد بن طاووس و شيخ صدوق از جابر بن عبدالله انصارى روايت كردهاند كه در جمعۀ آخر ماه رمضان خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلّم رسيدم، چون نظر آن حضرت بر من افتاد، فرمودند: اى جابر اين آخرين جمعه از ماه رمضان است، پس آن را وداع كن و بگو:
✨ اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ صِيَامِنَا إِيَّاهُ فَإِنْ جَعَلْتَهُ فَاجْعَلْنِی مَرْحُوما وَ لا تَجْعَلْنِی مَحْرُوما ✨
▫️ خدايا! اين ماه را آخرين دورۀ روزهداری ما قرار مده، و اگر قرار دادى، پس مرا رحمت شده قرار بده و محروم از رحمت قرار مده.
🔸سید ابن طاووس رحمت الله علیه در اقبال الأعمال پس از ذکر دعای وداع با شهر رمضان الکریم مینویسد:
هرچند دوری از ماه رمضان سخت است، اما باید یادمان باشد دوری از #مهدی علیه السلام سختتر است...
📚 اقبال الاعمال ص ۵۵۹
💫 اللهم عجل لولیک الفرج
هدایت شده از اَبدیــتــــٓــ..
🔹️ روز سوم یا چهارم ماه شوال، سال روز هلاکت متوکّل عباسی است.
✅ متوکّل و بزرگ داشت اهل حدیث
متوکّل، مذهب شافعی داشت، و در مکتب کلامی، بر خلاف مأمون، به مبارزة مستقيم با مذهب معتزله پرداخت و محدّثان و فقيهان ضدمعتزلي را دعوت و آنها را اكرام كرد و به آنها جايزه داد. از جمله احمد بن حنبل که سمبل مبارزه با معتزله، و سمبل اهل حدیث بود، به سامرا آورد و از وی تقدیر نمود.
📚(تاریخ تشیع در ایران، ج1، ص 294 و 98)
✅ متوکّل و تخريب قبر سید الشهدا امام حسينبنعلي علیه السلام و ساير شهداي كربلا
متوکّل در ويران ساختن قبر حضرت ابيعبدالله الحسین عليهالسلام تلاش بسيار کرد. وی در سال 236 يكي از فرماندهانش به نام ابراهیم ديزج، تازه مسلماني را كه از دين يهود به دين اسلام در آمده بود، براي خرابي قبور و اماكن كربلا روانه كرد. ديزج طبق دستور او، قبر سیدالشهدا و سایر شهیدان، و اطراف آن را تا حدود دويست جريب ويران كرد و شخم زد
📚(بحار الأنوار، ج45، ص394- 395)
و جمعي از يهوديان را براي زراعت و كشت زمين هاي آنجا منتقل كرد و به آنها دستور داد هر كسي را به زيارت آن قبر آمد، دستگير كنند. همچنین دستور داد پاسگاهي در نزديکي کربلا زده شود تا هر کس را که قصد زيارت دارد بکشند. به امر متوکل، هفده بار قبر حسين عليهالسلام را خراب کردند.
✅ متوکّل و آزار آل علی علیهالسلام
متوکّل در دوران حکومتش، «ابن سكّیت»، یار با وفاى امام جواد و امام هادى علیهماالسلام و شاعر و ادیب نام آور شیعى، را به جرم دوستى امیرالمؤمنین علیه السلام به قتل رسانید. روزى متوكل با اشاره به دو فرزند خود، از وى پرسید: این دو فرزند من نزد تو محبوبترند یا «حسن» و «حسین»؟ ابن سكّیت از این سخن و مقایسه بى موردسخت برآشفت و خونش به جوش آمد و بى درنگ گفت: «به خدا سوگند «قنبر» غلام على علیه السلام نزد من از تو و دو فرزندت بهتر است! پس متوكل فرمان داد زبان او را از پشت سرش بیرون كشیدند.
📚(تاریخ الخلفا، سیوطی، ص348)
خطیب بغدادى مىنویسد: متوكل، «نصر بن على جهضمى» را به علت حدیثى كه درباره منقبت و فضیلت امام على و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام نقل كرده بود، هزار تازیانه زد و دست از او برنداشت تا آنكه شهادت دادند او از اهل سنت است.
📚(تاریخ بغداد، ج13، ص289)
متوکّل، مِلك فدك را كه از زمان مأمون به علويان پس داده شده بود از آنها گرفت. پس به والياش در مدينه دستور داد هر كسي را كه كوچك ترين كمكي به علويان ميكند، مورد آزار و اذيت قرار دهد و از تماس مردم با آنها جلوگيري كند. به سبب اين فشارها، تنگدستي زنان علويه به حدّي رسيد كه چند تن از آنها يك پيراهن داشتند كه به نوبت مي پوشيدند تا آن که متوکّل به هلاکت رسید.
📚(مقاتل الطالبین، ص 396)
✅ متوکّل و آزار حضرت امام هادی علیه السلام
متوکّل جهت کنترل حضرت هادی علیه السلام، آن حضرت را از مدینه به سامرّا دعوت کرد و وقتی حضرت به سامرّا رسید، جهت بی احترامی به آن حضرت، یک روز خود را پنهان نمود و آن حضرت را در کاروان سرایی به کاروان سرای گداها(خان الصّعالیک) جای داد.
📚( الاختصاص، ص324)
متوکّل چندین بار حضرت هادی علیه السلام را به دربار فراخواند. در یکی از این احضارها امام در حالی بر متوکل وارد شدند که او مست و لایعقل در کنار جام ها و سبوهای شراب و در میان گروه های خنیاگر و رقاصه افتاده بود. متوکّل آن قدر جسور بود که حضرت هادی علیه السلام را به نوشیدن جام شراب دعوت کرد.
📚(بحار الأنوار، ج50، ص211)
✅«تبریک به امام هادی علیه السلام در این روز سزاوار است»
مرحوم ملا حسینقلی همدانی رحمة الله علیه مدّتی در همدان کشاورزی می کردند. یکی از خانهای همدان، با ایشان به قصد تصرف آب، نزاع می کند و علاوه بر توهین، به ایشان لگدی می زند. مرحوم ملا حسینقلی بعد از این توهین، همهچیز را رها کرده و به نجف میرود. خان همدان، پایش مبتلا به مرضی می شود، او را به تهران می برند. دکتر می گوید: «پا باید از مچ، قطع شود.» پای او را از مچ قطع می کنند. بعد از مدّتی، مریضی به بالاتر سرایت می کند.
او متوجّه می شود که قضیه از کجا شروع شد. پسرش را که فرد فهیمی بوده به نجف می فرستد و می گوید: «خودت را بر پاهای ملا حسینقلی همدانی بینداز و از او طلب حلالیّت کن؛ وگرنه این مریضی همین طور پیشرفت می کند.» پسر به نجف می رود و به مرحوم ملا حسینقلی التماس میکند، ایشان می گویند: «ما پدر شما را نفرین نکردیم؛ اما در عالَم، کسانی هستند که این قضایا را تحمّل نمیکنند. امشب دعا می کنم که پایش را دیگر قطع نکنند.» پسر، در نامهای به پدرش می نویسد: «آقا راضی شدند و دعا کردند.» پای آن شخص با دعای مرحوم ملا حسینقلی، خوب می شود. آن پسر در نجف می ماند و یکی از بهترین شاگردان مرحوم ملا حسینقلی همدانی می شود.
هدایت شده از اَبدیــتــــٓــ..
حضرت #مسلمبنعقیل (أعلی الله مقامه الشریف ) در چنین روزی (پنجم شوال) در سال ۶۰ هجری قمری مخفیانه وارد کوفه شد.
بعد از ورود به خانه مختار ثقفی رفت. شیعیان پس از مدتی نزد او آمدند و از وی استقبال کردند و با او بیعت کردند.
مدت ۳۵ روز بعد از ورود حضرت مسلم (أعلی الله مقامه الشریف ) حدود ۱۸ هزار نفر با او بیعت کردند.
@abadiatt