با رسول خدا (صلوات الله علیه و آله و سلم) در قبرستان بودیم.
حضرت ایستاد و گذشت و دوباره ایستاد.
عرض کردم: یا رسول الله، چرا این گونه رفتار می کنید؟
پس آن حضرت گریه شدیدی کردند،
ما هم گریه کردیم.
آن گاه فرمودند:
ای ثوبان، صدای ناله اهل عذاب را شنیدم.
بر آنها رحم کردم، دعا کردم و خداوند عذاب آنها را تخفیف داد.
سپس فرمودند:
ای ثوبان!
اگر کسانی از اهل این قبرستان، که در عذاب اند،
یک روز از ماه رجب را #روزه گرفته بودند،
و یک شب را تا صبح قیام می کردند، و به عبادت می پرداختند،
در قبرها معذب نمی شدند.
@abadiatt
یکی از محبین حضرت حضرت جواد الائمه (صلوات الله علیه) می گوید،
در روز عيدی به خدمت امام جواد (صلوات الله علیه) رفتم،
از تنگدستی به آن حضرت (صلوات الله علیه) شكايت كردم،
حضرت جوادالائمه (صلوات الله علیه) سجاده خود را بلند كردند،
مشتی خاک برداشتند و در کف دست من ریختند،
خاک به #بركت دست حضرت (صلوات الله علیه) به پاره ای طلا مبدل شده بود،
من آن را به بازار بردم،
شانزده مثقال بود.
@abadiatt
یزید بن قعنب می گوید:
من با عباس بن عبد المطلب و جمعى برابر خانه کعبه نشسته بودیم،
که فاطمه بنت اسد که نه ماه آبستن بود آمد و درد داشت
گفت:
خدایا من به تو ایمان دارم،
و بدان چه از نزد تو آمده است،
از رسولان و کتاب ها مؤمن هستم،
و به سخن جدم ابراهیم خلیل (علیه السلام) تصدیق دارم و او است که این بیت عتیق را ساخته،
به حق آن که این خانه را ساخته و به حق مولودى که در شکم من است،
این #ولادت را بر من آسان کن
یزید بن قعنب می گوید:
ما به چشم خود دیدیم که خانه خدا از پشت شکافت،
و فاطمه به درون آن رفت،
و از دیده ما نهان شد و دیوار به هم آمد،
و خواستیم قفل در خانه را بگشائیم،
ولی گشوده نشد، و دانستیم که این امر از طرف خداى عزّوجل است
@abadiatt