قسمت شاعر همیشه در اسارت بودن است
یا اسیر قافیه ، یا وزن ، یا چشمان تو
#زنجانی
ما به جرم ساده لوحی اینچنین تنها شدیم
مردمان این زمانه با دورنگی خوش ترند!
#مسیح_مسیحا
مغرور و بداخلاق بشو با همه، اما
«با من به ازین باش که با خلق جهانی»
#نفيسه_سادات_موسوى
اگر بناست که لطف کسی به ما برسد
خدا کند فقط از جانبِ شما برسد !
#امین_رنجبر
سلام عصرتون بخیر🌹
خواب و بیداری آن نرگس مخمور خوش است
این سرایی است که در بسته و معمور خوش است
نه همین روی زمین از تو شکر میخندد
کز شکرخند تو در زیر زمین مور خوش است
هر کبابی که بود شور، نمیباشد خوش
دل کبابی است که هر چند بود شور خوش است
خاکساری ز بزرگان جهان زیبنده است
این سفالی است که در مجلس فغفور خوش است
در نگینخانه نگین جلوه دیگر دارد
بر سر دار فنا مسند منصور خوش است
خون مرده است به چشم تو شب از مرده دلی
ورنه بیدار دلان را شب دیجور خوش است
چند در پرده کسی راز خود اظهار کند؟
ارنی گفتن موسی به سر طور خویش است
دوزخ بی هنران صحبت بینایان است
خانه هر چند که تاریک بود عور خوش است
نیست باز آمدن از فکر و خیال تو مرا
با رفیقان موافق سفر دور خوش است
میزند بر جگر تشنه لبان آب، عقیق
با خیال تو دل صائب مهجور خوش است
#صائب_تبریزی
ب چشمانت نگاهم ن ک باید گوش بسپارم
نگاه نافذت دارد هزاران حرف ناگفته...
#محسن_رشیدی
آن شب که در تلاطم طوفان قدم زدی
کل معادلات جهان را به هم زدی
در باد گُر گرفتی و در شعله گل شدی
با گل به چشم خاردلان خاک و خُل شدی
ایران من ! عروس پریزاد قصه ها !
رویای تیر خورده ی صیاد قصه ها !
#رضا_قربانی
من که مردم ناله ام خاموش میگردد رفیق.
لب چو بستم شعر من دم نوش میگردد رفیق.
حالیا گر بد نوشتم قصه را معذور دار.
برف سرد گفته ام خود جوش میگردد رفیق.
بد نگفتم تا کسی رنجیده باشد خاطرش.
هر که باشد یارمن مدهوش میگردد رفیق.
از ته دل سعی کردم اخم وتخمی وا کنم.
زین سبب این دفترم گلنوش میگردد رفیق.
این حقیری را که فرادیی به خاکش بسپرند.
سبگ گفتارش یقین پاپوش میگردد رفیق.
مهرتان تا روز حشر در سینه دارم مستمر.
بعدحشرهم روحمان همدوش میگردد رفیق.
بر سر قبرم اگر روزی گذر بود از قضا.
جسمتان از آه من بیهوش میگردد رفیق.
یک رفیقی گفت افخم اسم خود تکرارکن.
بعد چندی شعر تو مخدوش میگردد رفیق.
#حسین_افخمی_عقدا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
نام ما را ننویسید ، بخوانید فقط
سر این سفره گدا را بنشانید فقط
آمدم در بزنم ، در نزنم میمیرم
من اگر در زدم این بار نرانید فقط
کم کنید از سر من شرّ خودم را ، یعنی
فقط از دست گناهم برهانید ... فقط
حُرّم و چکمه سر شانهام انداختهام
مادرم را به عزایم ننشانید فقط
صبح محشر به جهنم ببریدم امّا
پیش انظار، گنهکار نخوانید فقط
پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیم
گوشهای دامن ما را بتکانید فقط
حقمان است ولی جان اباعبدالله
محضر فاطمه ما را نکشانید فقط
سمت آتش ببری یا نبری خود دانی
من دلم سوخته ، گفتم که بدانید فقط
گر بنا نیست ببخشید ، نبخشید امّا
دست ما را به مُحرّم برسانید فقط💔🏴
#محرم