eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
94 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
ای عشق پدر سوخته و بد مستی در هرچه بلا بوده تو داری دستی با دست که نه به لطف دندان باید من باز کنم هر گره ای را بستی
‌ لمس دستانت‌مرا تا‌عرش اعلی می‌برد   تاب مژگانت دلم را تا ثریا می برد... شَرّه‌ی چشمان‌تو آتش به‌شعرم‌ می‌زند عطر یوسف را به اهرام زلیخا می برد... گر بلرزد طرّه ی لرزان تو، چون ارگ بم قلب بی‌سامان عاشق را به‌یغما می‌برد... شعرهایم واژگانی ساده اند و‌عشق تو  نرخ اشعار مرا اینگونه بالا می‌برد... تار ناکوک غمت هم دلنوازی می‌کند  سلفژ عشقت مرا تا گام یلدا می‌برد ... از سمرقند‌لبانت ، ترک شیرازی من خال هندویت دلم را تا بخارا می‌برد...   🧡🍃 ‌
هوا پس است و نفس هاست در شکار یکی دل رمیده عاشق شده دچار یکی گذشت نیمه شعبان و چشم ها بر در هنوز مانده دل ما در انتظار یکی رسیده وقت تحول که اینچنین باشد تمام عالم هستی در انحصار یکی به عشق لحظه به لحظه، امید صد خروار که انتظار هزار و فقط نگار یکی شود فدای قدومش تمامی دنیا هزار جان گرامی شود نثار یکی دل خمار یکی چشم بی قرار دوتا که می رسد ز ره دور شهسوار یکی
بسم الله الرحمن الرحیم ترکیب‌بند مدح حضرت رقیه خاتون سلام‌الله‌علیها؛ جان‌ودل شاعر پی الهام حسین است وقتی که سرآغاز غزل نام حسین است چون آب که رفع عطش از تشنه نماید آرام دلم نام دل‌آرام حسین است... هر قاعده‌ای خورده به‌هم از سر لطفش آزاد، اسيری‌ست که در دام حسین است در زمره‌ی شاهان‌وبزرگان شده مکتوب هر نام که در دفتر خدّام حسین است اسلام ِ همه کفر شود روز قيامت معيار خداوند اگر اسلام حسین است آغاز خوش این است که با نام حسین و پايان خوش آن است که با نام حسین است با دست علی‌اکبر و با دست رقیه رزق همه از سفره‌ی اکرام حسین است آمد به جهان دختر ارباب، خوش آمد ماه دوسرا، مهر جهان‌تاب، خوش آمد بیت‌الغزل هر غزل ناب رقیه‌ست خورشید علی‌اصغر و مهتاب رقیه‌ست نزدیک‌ترین راه به الله حسین است نزدیک‌ترین راه به ارباب رقیه‌ست در باب برآوردن انواع حوائج یک‌باب خدا دارد و آن باب رقیه‌ست در زاویه‌ی عرش خدا قاب بزرگی‌ست نامی که شده زینت این‌قاب رقیه‌ست در خلوت خود معتکف‌اند اهل‌محبّت در مسجد این طایفه محراب رقیه‌ست دردانه‌ی ارباب که با دست اباالفضل از چشمه‌ی کوثر شده سیراب رقیه‌ست حاجت طلبیدند از او عالم‌وآدم زیرا که فقط مهر جهان‌تاب رقیه‌ست او آمده و خستگی عشق به در شد با خنده‌ی خود ام‌ابیهای پدر شد هر اهل دلی یافته راهی به رقیه پس رو زده با کوه گناهی به رقیه هروقت نشسته‌ست سر شانه‌ی عباس تقدیم شده منصب شاهی به رقیه هرجا سخن از راه رسیدن به خدا شد داده دل ما زود گواهی به رقیه هرکس که امیدش شده از کل جهان قطع انداخته با گریه نگاهی به رقیه ساکن شده در کهف امان تا ابدالدهر آورده هرآن‌کس که پناهی به رقیه ممنون حسینیم که داده دل ما را گاهی به علی‌اصغر و گاهی به رقیه وا شد گره از مشکل ما چون که شب قدر ده‌مرتبه گفتیم؛ الهی به رقیه... هر کس که تو را دیده به لب زمزمه دارد بر لب دم یافاطمه یافاطمه دارد
گاه باید برگشت، پشت سر را نگریست! زندگی یک دوِ ماراتن نیست!
انسانِ عصر بی‌سرانجامی زیبا، ولی با روح بیگانه است؛ مانند مریم‌های گلخانه است
برف‌ها که آب می‌شوند، قطره‌ها چه بی‌صدا زنده زنده آفتاب می‌شوند!
هی مگو که قارقار می‌کند! تو زبان زاغ را نخوانده‌ای؛ عاشق است و یاریار می‌کند
این جمعه‌های بی تو آشوب است ای مهربان وقتی تو را دارم؛ حالِ دلم خوب است!
فصل‌ها، جاده‌های خستگی‌اند؛  بی‌ نگاهت رسیده‌ام به خزان؛  برسانم به دور برگردان!
خندید، دو دندان طلا پیدا شد؛ ترسیدم؟ هه! جادوگر پیر، در دهانم جا شد.