eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
93 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
آبادی شعر 🇵🇸
خواستم تا چای با طعم لبانت دم کنم با نگاهت، قهوه کردی چای شیرین مرا (حضرت باران) @abadiyesher
قند پهلو چای خوردن را مجسم می‌کنم چای در فنجان و من پهلو به پهلوی نگار @abadiyesher
آبادی شعر 🇵🇸
@abadiyesher
تو روشنیِ قلب منی،‌ خودم را هدر نداده‌ام. 💚 @abadiyesher
شما که سواد داری، لیسانس داری روزنامه خونی با بزرگون میشینی، حرف میزنی همه چی میدونی شُما که کله‌ت پُره، واسه هر چی که میگن جواب داری، در نمیمونی بگو از چیه که من دلم گرفته...؟ راه میرم دلم گرفته، می‌شینم دلم گرفته گریه می کنم، می‌خندم، پا میشم، دلم گرفته ! @abadiyesher
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🚩 به وقتِ بارش سجّیل بر قلیل فروشان چه ورشکسته و حیران سپاهِ فیل‌فروشان... @abadiyesher
دل تنگم و دلتنگ نبودى که بدانى چه کشیدم عاشق نشدى ، لنگ نبودى که بدانى چه کشیدم کو قطره اشکى که به پاى تو بریزم که بمانى ؟ بى اسلحه در نبودى که بدانى چه کشیدم تو آن بت مغرور پیمبر شکنى، داغ ندیدى دل بسته به یک سنگ نبودى که بدانى چه کشیدم تو تابلوى حاصل دستان هنرمند خدایى نقاشى بى رنگ نبودى که بدانى چه کشیدم گشتم همه جا را پى چشمان پر از شوق تو اما  فرسنگ به فرسنگ نبودى که بدانى چه کشیدم @abadiyesher
آبادی شعر 🇵🇸
🚩 به وقتِ بارش سجّیل بر قلیل فروشان چه ورشکسته و حیران سپاهِ فیل‌فروشان... #شهید_عباس_نیلفروشان @
خورشید منور از رخ ماهت بود آلاله‌ی سرخ رنگ دلخواهت بود آخر تو به جمع شهدا پیوستی چل سال بهشت چشم در راهت بود @abadiyesher
امروز اگر رود خروشان هستیم امروز اگر غرش توفان هستیم موسی‌صفتی زده به دریا، دل را مدیون دل هستیم @abadiyesher
به دیدارم نمی‌آیی چرا؟ دلتنگ دیدارم...   همین بود اینکه میگفتی وفادارم وفادارم؟!! تو آن لیلا که لیلا هم بیابانگرد عشقت شد   من آن مجنون که مجنون نیز حیران مانده در کارم برای هر طبیبی قصه‌ام را شرح دادم گفت:   چه میخواهی؟ که من خود عاشقم، من خود گرفتارم از آن گیسو که در دست رقیبان رایگان می‌گشت   اگر یک تار مو هم می‌فروشی من خریدارم ! زمانی سایه‌ام بر خاک و حالا سایبانم خاک !   مرا در آسمان می‌جویی و من زیر آوارم... @abadiyesher
بهترین ساعت مستانه شدن نزدیک است پیله کن، لحظه‌ی پروانه شدن نزدیک است شعری از عاشقِ دلداده به دلبر بنویس بی تو این شهره به افسانه شدن نزدیک است با تو آبادِ دلم، بی تو ولی متروکهَ است شک ندارم که به ویرانه شدن نزدیک است صیدِ چشمانِ توام، یکسره صیادی کن مطمئن باش که رِندانه شدن نزدیک است مستِ مهتابِ نگاهت شده‌ام، میدانی؟! فصلِ شبگردی و دیوانه شدن نزدیک است @abadiyesher
هنوز منتظر کاسه آب پشت سرم سری به کوچه بزن من هنوز پشت درم نه دلخوشم که بمانم‌، نه پای رفتن هست چقدر غربت این کوچه را به جان‌ بخرم؟ دلم  رضایت کندن نمی‌دهد، چه کنم؟ که مرده‌شورِ دل بیقرار را ببرم نه آب و آینه، قرآن، نه گرمیِ آغوش برای این منِ تنها کباب شد جگرم به کوه بار غمم را دهند، می‌شکند چگونه سر کنم این غم، منی که یک نفرم؟ میان کوچه سپردم به خاک، قلبم را چنان روم که نبینی به چشم خود اثرم بدون تو به ته خط زندگی خوردم نمانده وقت زیادی که بشنوی خبرم @abadiyesher