آنهايي كه يک نفرشان چه يكروز چه ديگر، نيست
مي فهمند صندلي خالي كنار راننده را، تخت خواب دونفره را، ليوان روي پيشخوان آشپزخانه را، مسواک بي استفاده را.
چرا بايد يک چيزي بماند تا راه نفس را بگيرد!
تا نرفته يا تا هست ، چقدر فرق مي كند با كاش نرفته بود و كاش بود!
#حرفهایاو
دیوارها نم کشیده بود و از هر درزی ، لانه ای معلوم بود که حشره ای خود را چلانده زندگی میکرد.
ما فهمیده بودیم حال خانه خوب نیست، فهمیده بودیم ، این همه پوست کندن طبیعی نیست، فهمیده بودیم ، جای یک قاب هایی بر دیوارها خالیست، چند باری دزد آمده بود و رفته بود،فهمیده بودیم!
لوله اصلی نشتی دارد... باغچه را علف هرز برداشته بود.
از راست ده خانه و از چپ ده خانه ترک کرده و رفته بودند.
کلاغ روی گلخانه تخم گذاشته بود و رفته بود.
نشستیم روی پله های حیاط
انگار هزار نفرین کاشته بودند.
آنجا خاطره داشتیم، آنجا روزهای سختمان را با هم ساخته بودیم، آنقدر صبح ها بلند شدیم و دیدیم یک رویای دیگر برای همیشه از بین رفت ...
غمش،جنگش،رفیق داده بودیم
...
ما واقعا واقعی بودیم ، برای همین هم دلمان به از دست دادن راضی نمیشد.
و نشد.
#حرفهایاو