.
مدتهاست که خیلی ها را دیگر در زندگی ندارم، تعدادی که قرارشان به زمین نبود و تعدادی که قرارشان به زمین هست و من یا ترک شدهام یا ترکشان کردم یا رفتهاند، دور…
مهاجرت، سفر…
در دسترسم نیستند، دسترس یعنی رسیدن دست به تنشان، آغوش شاید!
اما «رَد»کمی از آنها بر من مانده!
آنهایی که در زندگی بر شما رَدی انداختهاند زیاد نیستند.
گاهی کسانی هستند و نیستند
و
گاهی کسانی نیستند و عجیب هستند!
کلمهها گاه نابودگرند! نه به آن معنا که نباید گفته شوند بلکه در مفهوم نابودگی با گفتنشان تولد میسازند.
همینکه می گوییم:
چقدر او را دوست داشتم!
چقدر دلم برایش تنگ است!
چقدر تنها شدم!
چقدر…
اینها شاید در شنیدن سختی بسازد اما تولد جریان جدیدیست.
کلمات سایه چیزهایی هستند که دیگر خودشان نیستند.
نبودن همیشه گشودهگیست .
باید راه را پیدا کرد.
اگر کسی بود که من اینهایی که نوشتم را به او میگفتم
دیگر اینها را نمی نوشتم!
-
پس / دوستتان دارم
-
ژاک دریدا در بخشی از نظریه نابودگی این جمله را میگوید:
نابودگی در متن و زندگی، شرط امکان معناست، نه مانع آن
#حرفهایاو