📚آموزههای امام خامنهای شهید در کتاب فقه آتشبس (هُدنه)
«امام مسلمانان هنگامی به پذیرش هدنه تن میدهد که ضرورتی ایشان را بدان ناگزیر سازد و مسلمانان سخت نیازمند پایان دادن به جنگ و برقراری صلح باشند؛ مانند آنکه نتوانند در برابر دشمن ایستادگی کنند، یا ادامه جنگ زیانهای بزرگی که برخلاف مصلحت آنان است برایشان، در بر داشته باشد و غیره. حال اگر فرض کنیم پیمان صلح و آتشبس در خود شرطی داشته باشد که هر لحظه بنیادش را متزلزل کند و آن را در آستانه نابودی قرار دهد، دیگر پذیرش آن و تن دادن به آن چه مصلحتی خواهد داشت؟ آیا اشتراط چنین شرطی خود به خود مغایر وجود مصلحت در هدنه -که شرط صحت آن است به شمار نمیرود؟»
«دیگر آنکه تعیین چنین شرطی مسلمانان را در حالت انفعال و خطرپذیری و چشم به راه خطر داشتن قرار میدهد و به کافران ابتکار عمل و چیرگی میبخشد. لذا بعید نیست که بتوان برای حکم به عدم جواز چنین شرطی به امثال این آیه تمسک کرد: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا؛ یعنی خداوند هرگز برای کافران بر ضد مؤمنان ر اهی قرار نمیدهد.»
«یکن اگر عقد هدنه بنا بر مصالح دیگری چون ایجاد جو مثبت در محافل جهانی به سود مسلمانان و یا اتمام حجت بر کافران و یا فراهم آوردن زمینه تمایل آنان به اسلام و مانند آن باشد، گنجاندن این شرط، به نقض غرض نمیانجامد و آن چه پیشتر گفته شد، برای توجیه سخن علامه کفایت نخواهد کرد.»
«اما در صورتی که این شرط به نتیجه پیش گفته نیانجامد، مانند مثالهایی که هماینک ذکر کردیم، در هر دو مورد، تعیین چنین شرطی جایز است. گرچه اشکال تسلط کافران بر مؤمنان در برخی فرضها به حال خود باقی است، که در آنها جایز نخواهد بود.»
📚بررسی فقهی ادعاهای استاد مهدی طائب درباره آتشبس
پس از شنیدن یا خواندن این نقد موشکافانه فقهی درباره ادعاهای حجتالاسلام استاد مهدی طائب، دیدگاه شما هم درباره اندازه سواد ایشان تراز خواهد شد و هم درباره رویکردهای سیاسی و امنیتی ایشان. شوربختانه ایشان سخنان بسیار نگرانکنندهای در این شرایط به زبان آورده است که امیدوارم بتوانند خودشان را «تائب» بازیابی کنند.
🔺پیمان رهبر و حجت خدا با ما در برابر خطر سامری
این پیماننامه را برافرازیم که همه ببینند؛ این برترین شعار ما است. بگذاریم در شناسه حسابمان که چشم امام زمان عج روشن بشود.
🔥سامری امت موسی «لا مِساس» بود و سامری امت حضرت محمد، «لا قِتال» است:
✍🏽 پیام امام سید مجتبی خامنهای:
«چهل شب و روز است که خداوند متعال پیشوای این امت را به میقات خود فراخوانده؛ اما اینبار برخلاف آنچه در عصر کلیمالله رخ داد، اصحاب رهبر شهید و امت او برای اقامه حق و مقابله با باطل مبعوث شدند و چون کوههای استوار در برابر سامری و گوسالهاش ایستادگی کرده و همچون گدازههای آتشین بر سر متجاوزان و فرعونیان فرود آمدند.» ۱۴۰۵/۰۱/۲۰
ابرفقه
📚بررسی فقهی ادعاهای استاد مهدی طائب درباره آتشبس پس از شنیدن یا خواندن این نقد موشکافانه فقهی دربار
سلام به شما
برخی گرامیان ادعا کردند که نقد کانال ابرفقه به حرفهای طائب درباره آتشبس، ارزش فقهی ندارد؛ چون مثلاً صفت «گزافه» برای ادعاهای طائب آورده است و این کار سیاستزده کردن نقد و توهین است.
۱. در متون فقهی عین واژه جزاف هست.
۲. گزافه بودن وصف گفته است نه گوینده؛ که توهین به گوینده باشد.
۳. گزافه و بلکه ضد سخنان ولیامر و ضد عقل بودن ادعاهای طائب در متن نشان داده شده.
۴. ادبیات قرآن فقهی است یا جبهه گیری سیاسی (به معنای غیرفقهی بودن آن)؟ کمثل الحمار، کمثل الکلب.
۵. اتفاقا فقهیبودن یک سخن، هنگامی است که لیتفقهوا + لینذروا قومهم باشد و این متن با تنگ کردن عرصه منطقی و روانی بر ضد ادعاهای فاسد طائب مصداق دقیق انذار و بازدارندگی برای امثال این اقوال ضاله است.
۶. اگر تفقه، منهای انداز و بازدارندگی باشد، فقه عقیم و ابتر است.
۷. گزافههای طائب، هم غیرفقهی بود و هم رسانهای بوده؛ یعنی نه بحث مطرح شده در چارچوب علمی بوده و نه در محیط علمی بوده و شوربختانه، فاسد و مفسد هم بوده؛ لذا منتقد این گزافهها، در یک کتاب فقهی آن را نخوانده که او هم آن را کتابی نقد کند.
۸. فقه انذاریِ رسانهای، ادبیات قرآن و امیرالمومنین و ... مبنا است. ما مبنا را قرآن و اهلبیت ع میدانیم؛ نه ادبیات سکولار مقالات علمی، با هنجارهای ادبیات تنزهطلبانه فرنگ.
یا علی