eitaa logo
🕊️شهید عباس دانشگر۴۲🕊️«مازندران»
99 دنبال‌کننده
8.9هزار عکس
3.7هزار ویدیو
546 فایل
✨«شهید مدافع حرم عباس دانشگر »✨ نام شهید:عباس دانشگر لقب:جوان‌مومن‌انقلابی متولد: ۱۳۷۲/۲/۱۸ محل ولادت:سمنان آسمانی شدن:۱۳۹۵/۳/۲۰ محل شهادت:حومه‌جنوبی‌سوریه‌حلب نحوه شهادت:اصابت موشک تاو آمریکایی شهادتت‌تورا‌زنده‌ترکرد🌿 مارابیدارتر #عباس...🥀 @sabrin25
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✅️ مجموعه جدید خاطرات و محبت‌های شهید عباس دانشگر ۲۶۲ ✍ 💠 خاطره خانم نارویی از استان کرمان: آشنایی من باید از جایی شروع می‌شد که هیچ انتظارش را نداشتم؛ از یک پیکسلِ ساده که برادرم آن را از کلاس‌های مسجد آورده بود، یک هدیه‌ی فرهنگی که در دست او، برای من به یک گنج غیرقابل دستیابی تبدیل شد. همان لحظه که چشمم به تصویر روی آن افتاد، عکس شهید به دلم نشست. لبخندی آرام و در عین حال نافذ که گویی سال‌هاست مرا می‌شناسد. هرچه اصرار کردم، برادرم پیکسل را نداد و حسرتِ داشتنش با تصویرِ دلنشین شهید در ذهنم ماند. چند هفته‌ی بعد، در یکی از شب‌های حضور در مسجد، اعلام شد که یکی از راویان شهدا قرار است روایتگری کنند. فضا با سکوتی آمیخته بود. شب عجیبی بود؛ از آن شب‌هایی که پرده‌های غفلت کمی کنار می‌رود. روایتگری شروع شد. اما وقتی راوی نام "شهید عباس دانشگر" را به زبان آورد، ناگهان حواس من از تمامِ دنیا پاره شد و مجذوب خاطرات زندگی شهید شدم. ایشان روایتِ خود را به سمت شهیدی دیگر برد و با شور از آن بزرگوار گفت، اما برای من، تمامِ آن لحظات فقط صدای قلبم بود که نام شهید عباس را تکرار می‌کرد. گویی روحِ شهید دانشگر آنجا بود و داستان خودش را در گوش من زمزمه می‌کرد. روایتگری که تمام شد، دیگر طاقت نیاوردم. در دنیای مجازی نامش را جستجو کردم: "شهید عباس دانشگر". وقتی تاریخ تولدش و سپس تاریخ شهادتش را دیدم، دلم لرزید. چقدر جوان! هنوز زندگی‌اش در آغاز بود. با صدایی که فقط خودم می‌شنیدم، زمزمه کردم: چطور توانست؟ با این سن کم، در اوج جوانی، چطور پا روی تمام آرزوهایش گذاشت و به جایی رفت که می‌دانست بازگشتی ندارد؟ مگر آرزو نداشت؟" 📗 ╭─┅•🍃🌺🍃•┅─╮ @shahiddaneshgar ╰─┅•🍃🌸🍃•┅─╯
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 تبعید "دعوت‌کنندگان به آشوب" توسط امیرالمومنین(ع) 🔹 هنگامی که امیرمؤمنان علی(ع) به نبرد با خوارج پرداخت، دو قبیله غنی و باهله از ساکنان کوفه در غیاب امام به فتنه و آشوب دست زده و از خدا می خواستند تا خوارج پیروز میدان باشد. آن حضرت، اگرچه به پند و اندرز آنان نیز پرداخت، اما وقتی که سرپیچی کردند، به نماینده خود هانی بن هوذه نوشت: «آنان را از شهر بیرون کن و با تبعید دسته جمعی، انتظامات شهر را حفظ کن.» 📚ثقفی، الغارات، ج1، ص18- 17. 🔸 جبهه جهانی شباب‌المقاومة https://eitaa.com/joinchat/3545694224Ccf85b685fb
[ بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِيمِ ] روزتون پر از خیر و برکت!🌻✨. ● امروز سه‌شنبه مصادف با : - ۷ بهمن ۱۴۰۴ ه.ش - ۷ شعبان ۱۴۴۶ ه.ق - ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶ میلادی ● ذکر روز : | یا ارحم الراحمین | | @kanoon_shahiddaneshgar |
quran-310-ar.jpg
حجم: 446.5K
🌾📖' • ثواب تلاوت این صفحه از قرآن کریم هدیه به شهید محسن حججی . | @kanoon_shahiddaneshgar |
Ali Fani Ali Fani - Dua Tawassul 128.mp3
زمان: حجم: 15.7M
•🎧🌿• {دعای توسل} اي آقا و مولای ما، به تو روی آورديم و تو را واسطه قرار داديم و به سوی خدا به تو توسّل جستيم"° | @kanoon_shahiddaneshgar |
🌾📖' اميرالمؤمنين(ع) می‌فرمایند: بخشنده باش؛ اما زیاده‌روی نکن. [ نهج‌البلاغه، ح۳۳ ] | @kanoon_shahiddaneshgar |
573.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اَگر اِمام تَنها نَمانَد، اِسلام هَم پیروز خواهَد شُد؛ وَ ما اهلِ کوفِه نیستیم، که اِمام را تَنها بگذاریم ...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مجموعه جدید خاطرات و محبت‌های شهید عباس دانشگر ۲۶۳ ✍️ ... 💠 ادامه خاطره خانم نارویی از استان کرمان: سؤال بزرگی در روحم ریشه دواند. جستجو عمیق‌تر شد. فیلم‌ها و عکس‌های بیشتری یافتم. و آنجا بود که کشف کردم: نمازهای اول وقتش را. آن نظم و عشق به معبود، مرا به زانو درآورد. اینجا بود که تلنگر عجیبی به جانم نشست. یک پرسش مهم: "من چه؟ من چقدر عاشق خدایم؟ سهمِ من از این عشقِ حقیقی کجاست؟" آن تلنگر، سرانجام در شبی تاریک و پرتنش، نقش نجات‌بخش خود را ایفا کرد. شبی بود که با دوستم، گوشی را در دست گرفتیم تا کاری را انجام دهیم که قلبمان فریاد می‌زد که دیدن آن به مصلحت مان نیست. هر بار که قصد می‌کردیم وارد برنامه شویم، گوشی هنگ می‌کرد‌ و از برنامه خارج می شد و هر بار که برنامه بسته می‌شد، تمامِ صفحه را یک لبخندِ آشنا پُر می‌کرد: عکسِ پس‌زمینه‌ی من. تصویر شهید عباس دانشگر. چند بار تکرار شد. انگار یک نیروی ماورایی، یک دستِ نامرئی، مدام مانع می‌شد. و در نهایت، آن لبخندِ روی صفحه دیگر فقط یک عکس نبود. تبدیل شد به یک حضور. نگاهش چنان حقیقی بود که گویی واقعاً در اتاق حضور داشت و می‌گفت: «این راهِ تو نیست. این کار را نکن» آن شب، خواب به چشمانم نیامد. تا سحر، فقط به تصویرش نگاه می‌کردم و اشک می‌ریختم. از آن شب به بعد، شهید عباس دانشگر دیگر یک نام نبود؛ او شد "داداش عباس". برادری که از آسمان، حواسش به من هست. تصویرش، نه تنها روی گوشی، که همیشه همراهم بود. هر وقت به تصویرش نگاه می‌کردم مانعِ لغزشم می‌شد. و به لطف و برکتِ نگاهِ داداش عباس، اکنون دیگر نمازهایم قضا نمی‌شود و با عشق، سر وقت به محضر پروردگار می‌روم. او به من یاد داد که چگونه نگاهم را کنترل کنم و قلبم را پاک نگه دارم. او الگوی زندگی من شد؛ شاهدی زنده که ثابت کرد می‌توان در عین جوانی، عاشق‌ترین بود. 📗 ╭─┅•🍃🌺🍃•┅─╮ @shahiddaneshgar ╰─┅•🍃🌸🍃•┅─╯
@ostad_shojaeبرکت به توان بی نهایت.mp3
زمان: حجم: 13.4M
🔸️ تمرین های طلایی اما ساده‌ای که کمک می‌کنه بیشتر شکرگزار نعمت‌های زندگی‌ت باشی! •┈┈••✾❀❀✾••┈┈• @kanoon_shahiddaneshgar •┈┈••✾❀❀✾••┈┈