تو بعضی از شهرا داره بارون میاد. به همین بهونه یکی از شب بخیرایی رو که قبلا با صوتش تقدیمتون کرده بودیم رو دوباره میذاریم👇
🌧مرد بارانی🌧
🌧این روزها چه قدر باران میآید
و چه قدر باران خوب است
که میشود تفسیرهای مختلفی برایش نوشت.
🌧مثلاً میشود گفت:
آسمانیها دلشان تنگ شده بود برایت
باران شدند و آمدند روی زمین
به امید این که بنشینند روی سر و صورتت
🌧یا میشود گفت:
باران اشک دلتنگی آسمانیها
برای کسی است که آبروی اهل آسمان است.
🌧این طور هم میشود گفت
تو میخواستی قدم بگذاری در جایی
آسمانیها گفتند
تا نرفتهای آن جا باید بشوییم مسیر قدمهایت را.
🌧چه طور است اگر این طور بگوییم
تو دلت گرفت
بغض آسمان ترکید.
🌧به گمانم این طور هم خوب است
خدا میخواست ما را به خاطر فراموشی تو عذاب کند
عذابمان را محروم شدن از آب گذاشت
تو دست به دعا برداشتی و التماس کردی
خدا ما را به خاطر تو بخشید
و باز هم باران بارید.
🌧خیال من هم باران را همیشه این طور تفسیر میکند:
دلم هوای تو را کرده
هوای در کنار تو بودن
دست در دست تو
قدم زدن زیر باران.
خدا به دلم نگاه کرده
باران فرستاده
و چند دقیقۀ دیگر هم تو را میفرستد
زیر باران
دم در خانهام
چشم به انتهای کوچه دوخته و منتظرم.
کی میآیی آقا؟
شاید باران بند بیاید
آن وقت بند دل من هم پاره میشود
تا باران میبارد
بیا آقا!
🌧شبت بخیر مرد بارانی!
#بهانه_بودن
#شب_بخیر
#محسن_عباسی_ولدی
https://eitaa.com/abbasivaladi
69eb858858-5afb2c30c2fbb853018b578d.mp3
854.1K
🌧شبت بخیر مرد بارانی!
https://eitaa.com/abbasivaladi
🍃🌼🌼🌼
✅ خلاصهی #درس نود و هفتم:
ما در بارۀ اجتماعی بودن درست فکر میکنیم؟
🍃🌼🌼🌼
♦️تو این درس، بازم میخوام به کمک معارف اهل بیت علیهم السلام یه پنجرۀ دیگهای رو تو موضوع کمک به برادرای مؤمن به رومون باز کنیم.
▫️همون طوری که قبلاً هم گفتیم بدون تردید کسی که یه آشنایی معمولی با قرآن و حدیث داشته باشه، به راحتی میتونه ادّعا کنه رشد معنوی هر فردی، وابسته به نوع حضور اجتماعی شه.
☑️ اون نکتهای که تو این درس میخوام روش تأکید کنم و یه مقداری در بارهش با همدیگه حرف بزنیم، همین واژۀ حضور اجتماعیه.
▫️بر اساس تفسیری که خیلیا از حضور اجتماعی دارن، کسی که در طول شبانهروز از این کلاس در اومد به اون کلاس رفت. از این کانون به اون کانون در حال رفت و آمد بود و تو جمعای مختلف حضور پیدا کرد، به عنوان فردی شناخته میشه که اجتماعیه؛ در حالی که میشه یه فردی یه عالمه تو جمعهای مختلف حضور داشته باشه؛ امّا از نگاه دینی بهش بگیم آدم خودخواه و فردگرا؛ چون همۀ برنامههای زندگیش حتّی همون حضور اجتماعیشم بر اساس منافع و دوستداشتنیای فردیش مدیریت میشه.
🔺این نوع تعریف از اجتماعی بودن، با اون نگاهی که دین از اجتماعی بودن به ما میده تفاوت زیادی داره.
❌ اجتماعی بودن از نگاه دین صرفاً حضور فیزیکی تو جمعای مختلف اجتماعی نیست.
♦️اجتماعی بودن از نگاه دین یعنی کسی که جامعۀ ایمانی رو یه پیکر میدونه و خودش رو هم جزئی از پیکر. با این نگاه، تلاش میکنه، وظیفهش رو در برابر جامعه می فهمه و اون رو انجام می ده.
❗️حالا یه نگاه بندازید به جامعهمون و ببینید امروز اشتباه تو تفسیر اجتماعی بودن، تو تربیت بچّهها چه قدر انحراف درست کرده.
❕الآن که بحث از تربیت اجتماعی بچّهها پیش میآد، مادرا دنبال این هستن که چی کار کنن، بچّههاشون حتّی قبل از هفت سالگی تو جمعای مختلف؛ مثل مهد کودک و کلاسای مختلف حضور داشته باشن، تا اجتماعی بار بیان. وقتی ازشون میپرسی اجتماعی بار امدن یعنی چی، میگه یعنی روابط اجتماعی رو یاد بگیره.
✔️ دقّت کنید که من نمیخوام به توانمندی تو برقراری روابط اجتماعی نمرۀ منفی بدم. حرف من اینه که این، اصل نیست.
♦️از دید کسی که نگاه توحیدی به روابط اجتماعی داره معنای دقیق اجتماعی بودن اینه که، بچّه جوری تربیت بشه که نسبت به افراد جامعهش بیاعتنا نباشه و احساس مسئولیت کنه و این احساس مسئولیت یکی از اصلیترین عوامل برنامهریزی تو زندگیش باشه. وقتی میبینه تو جامعهش کسایی هستن که زیر بار فقر دارن له میشن، یه تکونی به خودش بده، حرص بخوره و اگه میتونه کاری بکنه، بیکار و تماشاچی نشینه.
****
✔️ حدیثای زیبایی داریم که به وضوح نشون میده که اجتماعی بودن از نگاه دین، اونی نیست که بعضیا فکر میکنن. این احادیث ملاک های زیادی برای اجتماعی بودن به ما می دهند. حتما اونا رو تو متن کامل درس بخونید.
#خلاصه_درس نود و هفتم
https://eitaa.com/abbasivaladi
➖➖➖🍃🌼🌼🌼🍃➖➖➖
🌼 اینم پیدیاف درس نود و هفتم، برا کسایی که دوست دارن متن کامل درس رو بخونن:
👇👇👇👇👇
097 درس نود و هفتم ما در بارۀ اجتماعی بودن درست فکر میکنیم؟.pdf
218K
#درس
درس نود و هفتم:
ما در بارۀ اجتماعی بودن درست فکر میکنیم؟
https://eitaa.com/abbasivaladi
🍃 روشنایی امروز و فردای من
خدا را شکر که دوستت دارم.
میشود امشب در همین ابتدا التماس کنم
که هیچ گاه
سؤالِ «چه چیزی را دوست داری و از چه کسی خوشَت میآید» را
از دل و ذهنم پاک نکنی؟
شکر نعمت این سؤال
گشتن به دنبال پاسخ آن است.
میترسم گاهی که کاهلی میکنم
برای به دست آوردن پاسخ
خدا نعمت این سؤال را از من بگیرد.
خدا بدون درخواست
محبّت تو را به ما داده
ولی شرط بقای آن
پیدا کردن پاسخ کلیدیترین سؤال زندگی است:
تو چه چیزی را دوست داری و از چه کسی خوشَت میآید؟
کسانی در پی پاسخ این سؤال نیستند
روز را به شب میرسانند و شب را متصل به صبح میکنند
در حالی که بارها و بارها کارهایی کردهاند و کارهایی نکردهاند
که تو را آزرده و غم به دلت راه داده و گره در ابروانت انداخته
و حتّی ...
و حتّی ... چشمت را تر کرده و اشکت را جاری
مگر میشود تو را آزار داد
و محبّتت را در دل، دست نخورده باقی گذاشت؟
مگر میشود اشک تو را جاری کرد
و محبّت خدا داده را به عشق بدل نمود؟
هر چه قدر بیشتر فکر میکنم
بیشتر به عظمت نعمت داشتن این سؤال پیمیبرم
و ترسم برای از دست دادن این دغدغه
بیشتر از پیش میشود.
آقا!
التماست میکنم حتی برای لحظهای
فرصت اندیشیدن به این سؤال را از من نگیر.
تا امروز لحظهها که جای خودشان
ساعتها و روزها و ماههای زیادی گذشته
که من به این سؤال و پاسخش فکر نکردهام
و ماندهام چگونه عذر این همه تقصیر نزد خدا ببرم
و با چه زبانی توبه کنم برای تلف کردن این همه عمر از دست رفته.
کیست که به پاسخ این سؤال نیندیشد
و از عمرش توشهای برای قبر و قیامتش جمع کند؟!
من باید از همۀ عبادتهایی که بدون اندیشیدن به این سؤال به جا آوردهام
از صمیم جان توبه کنم
و حالا خودت بگو با گناهانی که در ظلمات غفلت از این سؤال کردهام
چه باید کرد؟
گذشته، گذشته
امروزم را در یاب آقا
تا چشم بر هم زدنی از پیجویی پاسخ این سؤال غافل نشم
شاید تنها راه جبران این گذشتۀ سیاه فقط همین باشد.
شبت بخیر روشنایی امروز و فردای من!
#بهانه_بودن
#شب_بخیر
#محسن_عباسی_ولدی
https://eitaa.com/abbasivaladi
بازی با اعداد1⃣2⃣3⃣4⃣5⃣
🔶یک نفر اوستا شده، هر کدام از بچّه ها👧👦 را با یک عدد، نامگذاری میکند.
🔶 پس از آن، یک مسئلۀ ریاضی طرح میکند. پاسخ دهنده به آن مسئله، باید خیلی زود با گفتن یک کلمه مثل: من، بله، حاضر و ... خود را از جمع، جدا کند.
جدا شدن از جمع، میتواند با یک حرکت همراه باشد. مثلاً اگر همه نشسته اند، پاسخ دهنده، بلند شود.
🔶برای مثال، پنج نفر بازیکن را فرض کنید که از یک تا پنج، شماره گذاری میشوند. اوستا میگوید: «دو بعلاوۀ دو». در این جا خیلی زود، بازیکنی که شمارۀ چهار روی او گذاشته شده، باید خود را از جمع، جدا کند و بعد هم به جمع برگردد. اگر این کار به وسیلۀ او انجام نگیرد و یا این که با وقفه انجام شود، یک امتیاز منفی برای او محسوب میشود.
دوباره اوستا میگوید: «پنج، منهای سه». در این جا، بازیکنی که عدد دو روی او گذاشته شده، باید بیرون بیاید.
🔶مسئله هایی که توسّط اوستا بیان میشود، باید با اندازۀ معلومات بازیکنان، تناسب داشته باشد. اگر توانایی بازیکنان بالا باشد، میشود مسئله ها را ترکیب کرد. مثلاً اوستا بگوید: «پنج، منهای سه، بعلاوۀ یک» که در این صورت، عدد سه باید بیرون بیاید.
📚 بازی ، بازوی تربیت ص ۱۰۷
#بازی_بازوی_تربیت
#تربیت_فرزند
#محسن_عباسی_ولدی
http://eitaa.com/abbasivaladi
🍃حضرت انسان
خدا را شکر که دوستت دارم.
میخواهم امشب پیش خودم
چند بار این سؤال را تکرار کنم:
تو چه چیزی را دوست داری و از چه کسی خوشَت میآید؟
تو چه چیزی را دوست داری و از چه کسی خوشَت میآید؟
تو چه چیزی را دوست داری و از چه کسی خوشَت میآید؟
چه قدر این سؤال قشنگ است!
چه طور باید گذشت از کنار این سؤال؟
من گمان نمیکنم کسی راه عبور از این سؤال را بلد باشد.
درست میگویم؟
پیش خودم گاهی امتحان میکنم فراموش کردن این سؤال را.
اما؟؟
حواسم را جمع هر چیزی که میکنم
باز هم این سؤال خودش را نشانم میدهد
و به یادم میآید که تو حواسَت را دوست داری جمع چه چیزی بکنی.
میخواهم خودم را به خواب بزنم
و ببینم میشود این سؤال را فراموش کرد؟
وقتی که میخواهم خودم را به خواب بزنم
یادم میآید که تو آیا از «خود را به خواب زدن» خوشَت میآید یا نه.
مشغول حرف زدن با این و آن میشوم
تا ذهنم قدری فاصله بگیرد از این سؤال.
به ذهنم میآید که تو این قدر مشغول شدن به گفتگو با این و آن را
میپسندی یا نه.
این سؤال شده عین وجود من
مگر میشود آدم هستی خودش را فراموش کند؟
در خواب هم این سؤال، آدم را رها نمیکند
رؤیاها نیز رنگ این سؤال را گرفته.
در خواب هم دارم از این و آن میپرسم
که تو چه چیزی را دوست داری و از چه کسی خوشَت میآید.
چه قدر زندگی با این سؤال شیرین است!
از وقتی این سؤال، روی دل و روی ذهنم حک شده
از چنگال کابوسهای پیاپی نجات یافتهام.
من فقط یک کابوس میبینم: کابوس فراموش کردن این سؤال.
یک شب خواب زندگی بدون این سؤال را دیدم
هنوز هم که یاد آن کابوس میافتم، تنم میلرزد.
چه قدر سیاه و ترسناک بود زندگی بدون این سؤال!
من دوست ندارم آن کابوس را فراموش کنم
هر گاه که به یادش میافتم
بیشتر میفهمم که این سؤال چه نعمت بزرگی است.
نمیشود از دست این سؤال خلاص شد
زیرا خدا عالم را که آفرید
در جای جای آن بذر این سؤال را پاشید.
فرقی نمیکند کجا باشیم
اگر کمی از انسانیت در وجودمان مانده باشد
همه جا این سؤال را میبینیم.
باید دست از انسانیت شست
تا از دست این سؤال رها شد.
روزی اگر بنا شد انسان نباشم
تو لحظهای فرصت نفس کشیدن به من نده
و مرا قربانی خودت کن.
التماس میکنم دل به حالم نسوزان.
شبت بخیر حضرت انسان!
#بهانه_بودن
#شب_بخیر
#محسن_عباسی_ولدی
https://eitaa.com/abbasivaladi