eitaa logo
محسن عباسی ولدی
57.2هزار دنبال‌کننده
6هزار عکس
1.8هزار ویدیو
350 فایل
صفحه رسمی حجت الاسلام #محسن_عباسی_ولدی متخصص | نویسنده | مدرّس 🌱 مسائل تربیتی و سبک‌زندگی‌دینی 🌐 پایگاه‌های اطلاع رسانی: ktft.ir/v 📬 ارتباط با مدیر: @modir_abbasivaladi 📱نشـانی صفحات مجازی حاج‌آقا در پیام‌رسان‌ها: @abbasivaladi
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از لالایی خدا
با سلام و احترام انشالله خدا حفظتون کنه 🙏 دخترم النا سه سالشه و پسرم آقا احسان ۸ سالشه دو تا بچه هام شبا با لالایی شما میخوابن خدا خیرتون بده خیلی عالی هست امام زمان از شما راضی باشه 🙏 در مورد رزمایش مواسات هم عکس های پسرم رو خدمتتون میفرستم با پدرشون بسته های مواد غذایی رو آماده کردند و به نیازمندان رسوندن خیلی ممنونم 🌷🌷 عمو عباسی خیلی دلمون میخواد در این راهی که قدم برداشتیم ما هم سهیم بشیم اگر کاری از دست ما بر میاد بگین خدا خیرتون بده🙏🙏🙏 @lalaiekhoda
هدایت شده از لالایی خدا
سلام عمو عباسی نماز و روزه هاتون قبول. من فاطمه هستم. ۷ ساله از تهران. به لطف خدا قسمت اعضای خانواده‌ام و خودم شد که بتونیم در رزمایش مواسات شرکت کنیم. من مقداری از اسباب‌بازی‌هام رو به دوستام هدیه کردم و خانواده‌ام هم با کمک بقیه اعضای فامیل، کمک کردن و گوسفند قربونی کردن و به همراه سبدکالاهایی به دست دوستان و خانواده‌های خوب میهن مون رسوندیم. خدایا شکرت که این توفیق رو قسمتمون کردید. @lalaiekhoda
هدایت شده از لالایی خدا
🔸سلام عمو عباسی من یاسین هستم ۸ساله از مشهد مقدس در طرح مواسات وهمدلی که رهبرمون فرمودند شرکت کردم و یک سوم پول قلکم به اضافه ی یکم پول ویک کیسه برنج که مامان بابام دادن به نیازمندان کمک کردیم 🔹سلام عمو عباس دیروز من و خواهرم در رزمایش مواسات شرکت پسندازمون که حدود ۱۰۰ تومان شده بود راکمک کردیم. @lalaiekhoda
هدایت شده از لالایی خدا
0131 baghareh 282-283(2).mp3
9.16M
۱۳۱ آیات ۲۸۳ - ۲۸۲ ✅ شنبه ها و چهارشنبه ها، ساعت ۹شب 📣 بچّه‌های لالای خدا! رزمنده‌های جبهه مواسات! از لشگر بچّه‌های صاحب زمانی جا نمونید. @lalaiekhoda
🍃دستگیر ما این روزها شهر و دیارمان، گرفتار سیلاب است. سیلاب هم برای من در کنار همۀ درس‌هایی که داشت درس انتظار را هم داد. امشب نقاشی انتظار من از درسی است که سیلاب به من داده. مردی را دیدم که روی تخته سنگی در میان سیلاب خودش را در چند قدمی مرگ می‌دید. کاری از دست کسی ساخته نبود. خروش سیلاب به قدری زیاد بود که صدای غرّش موج‌های مهیب آن برای از ترس مردن یک مرد کافی بود. نه راهی در پس خویش داشت و نه راهی در پیش رو. ایستاده بود و به آسمان نگاه می‌کرد او منتظر بود هم نگاهش این را می‌گفت و هم دست به آسمان دراز شده‌اش. کاش خروش سیلاب اجازه می‌داد زمزمۀ دعایش را بشنوم ولی از اشک جاری بر گونه‌اش که خروشش کم از خروش سیلاب نداشت می‌شد فهمید که چه قدر منتظرانه دعا می‌کند. این مرد را میان سیلاب نقاشی می‌کنم و با خودم می‌گویم چرا سال‌هاست که خروش سیلاب فتنه‌ها را نمی‌بینم و صدای غرّش موج این سیلاب‌ها به گوشم نمی‌رسد؟ و مگر جز تو کسی هست که ما را از میان این سیلاب‌های بی‌رحم فتنه نجات دهد که این گونه آرام نشسته‌ایم و از ته دل دعا نمی‌کنیم؟ سیلاب هم به من گفت: تو منتظر نیستی ولی من می‌خواهم منتظر تو باشم پس باید شبیه تو شوم. زبان تو از آن زبان‌هایی است که اگر عالمی فدای آن شود، باز هم کم است. «قربان زبانت» برای تو یک تعارف نیست، یک حقیقت است همه باید قربانی زبان تو شویم زبانی که از آلودگی مبراست و معطّر به مناجات با خدا و مزیّن به آیه‌های قرآن است. تو زبانت را خرج هر حرفی نمی‌کنی وقتی می‌خواهی با این زبان معجزه کنی نام پدرانت را به زبان می‌آوری و نام مادرت را. ما «فما احلی اسمائکم» را می‌خوانیم ولی وقتی تو زبانت را به نام اهل بیت گویا می‌کنی می‌فهمیم که شیرینی این اسم‌ها یعنی چه؟ نامشان را می‌بری و لحظه‌ای از مرامشان غافل نمی‌شوی تو خودت را پاسدار مرام آنها می‌دانی و می‌آیی که مرامشان را جانی دوباره ببخشی. ما نامشان را می‌بریم؛ ولی کاری به مرامشان نداریم. چه قدر بد! که سنگشان را به سینه می‌زنیم ولی رسمشان را به باد فراموشی می‌سپاریم. حکایت همراهی گفتار و کردار تو ما را به ناهمگونی زبان و عملمان متهم می‌کند ما مجرمیم آقا! جرممان با نام شما آبرو کسب کردن و مرام شما را زیر پا گذاشتن است. مجرم‌ها نمی‌توانند منتظر باشند. مجرم‌ها را باید دستگیر کرد. قربان تو که اهل دستگیری از مجرم‌هایی دست ما را بگیر و ما را منتظر خودت کن. شبت بخیر دستگیر ما! @abbasivaladi
محسن عباسی ولدی
2⃣ خانه‌داری ♦️ما در بارۀ خانه‌داری هم اشتباه فکر کرده‌ایم. در شیوۀ زندگی مدرن، خانه‌داری را یک با
3⃣ مطالعه کردن 📚یک همسر و یک مادر، برای این که بتواند خوب از عهدۀ شوهرداری و تربیت فرزند بر آید، باید اهل مطالعه باشد. ⚠️متأسّفانه، برخی از مادران فکر می‌کنند که تربیت بچّه، جز آنچه از پدران و مادران خود آموخته‌اند، اصولی ندارد؛ در حالی که ناهنجاری‌های تربیتی در فرزندان، حاصل همین نگاه به تربیت است. ✳️تربیت، یک تخصّص بوده، نیازمند به مطالعه و مشاوره است. 💯اگر مادری عظمت و اهمّیت تربیت فرزند را بداند و به نقش برجستۀ مادر در تربیت هم ایمان داشته باشد، آرام و قرار خود را از دست می‌دهد و برای به دست آوردن راه‌های صحیح تربیت، لحظه‌ای از پای نخواهد نشست. ✅همسرداری هم قاعده‌های مخصوص به خود را دارد که نیازمند به مطالعه و مشاوره است. ‼️البتّه این، بدان معنا نیست که مردها نیازی به این مطالعات ندارند. حتماً مردان هم باید در زمینۀ تربیت فرزند و همسرداری به اندازۀ زن‌ها و حتّی بیشتر، مطالعه داشته باشند. 📛 یکی از مشکلات امروز خانواده‌ها، اجرای سیاست‌های دوگانۀ تربیت فرزند به وسیلۀ پدر و مادر است که به ناهنجاری‌های تربیتی منتهی می‌شود. ❌متأسّفانه، امروزه بسیاری از خانواده‌ها برای اموری که ضرورت چندانی ندارد، هم هزینۀ مالی و هم هزینۀ وقتی بسیاری صرف می‌کنند؛ امّا به کتاب که می‌رسند، می‌گویند: گران است و وقتی هم برای مطالعه نداریم! ⬅️ادامه دارد... 📚بشقاب‌های سفره پشت باممان ص۲۶۶ @abbasivaladi
990301 emam reza.mp3
4.19M
♦️صلی الله عليك يا ابا عبدالله الحسين ♦️روضه های خانگی 🍃در میان روضه‌هایت زندگی کردن خوش است🍃 @abbasivaladi
🍃روضه خوان غریب با نقّاشی‌های انتظار می‌شود طعم انتظار را به کسانی که تا به حال منتظرانه زندگی نکرده‌اند چشاند. باید با این نقّاشی‌ها کاری کنم که هیچ کسی با مفهوم انتظار غریبه نماند. مردی با همسر و فرزند کوچکش به دیاری غریب سفر کرده. در میان راه هر چه داشت گم کرد حالا در شهر، بی‌کس و تنها مادر و کودک را در گوشه‌ای رها کرده و رفته سراغ لقمه‌ای نان برای کودکی که گرسنگی تاب از کفَش ربوده. مردم شهر، دست بسته‌اند نگاهشان به غریب، چونان دشمن است. از سویی مادر نمی‌داند با رعب نگاه‌های ترسناک چه کند و از سویی گریه‌های مدام کودک، بی‌قرارش کرده. من می‌خواهم این مادر و کودک را در گوشه‌ای از این شهر بکشم و مردانی را در نزدیک او نقّاشی کنم که چشمشان هیز است و تیز به سوی این زن و کودک را در دامانش چنان بکشم که معلوم باشد در حال فریاد زدن و گریه کردن است چشم مادر را هم منتظرانه می‌کشم تا معلوم باشد لحظه‌ها را می‌شمارد تا مردش سر برسد. آقا! به ما بفهمان که وقتی تو نیستی چشم‌های زیادی به سوی ما تیز شده و در باورمان بگنجان که در دل صاحبان این چشم‌ها رحم و مروتی نیست. کاش می‌فهمیدیم که کورکنندۀ این چشم‌ها تویی این طور که اگر فکر می‌کردیم همۀ نگاهمان خیره می‌شد به مسیر آمدنت ما این طور فکر نمی‌کنیم، پس منتظر نیستیم ولی من می‌خواهم منتظر تو باشم پس باید شبیه تو شوم. هیچ زیبایی و هیچ عطری نیست که تو زبانت را از آن محروم کنی امّا در این میانه وقتی زبان باز می‌کنی به روضه خواندن کارت می‌شود کشتن آدم‌ها. به قدری دلت متصل به خداست که وقتی روضه می‌خوانی گویی واژه‌هایی که از دهانت بیرون می‌آید روضه را در مقابل نگاه آدم به تصویر می‌کشد. دیدن این تصویر و شنیدن وصفش از زبان تو اگر با مردن ما همراه نشود یا نشان از جان سختی ما دارد یا از نگاه عنایت تو خبر می‌دهد. تو هیچ گاه روضه را کنار نمی‌گذاری روضه روزی توست و با آن زندگی می‌کنی. روضه اگر نباشد، به گمانم از غصّه دق کنی. ما روضه می‌رویم؛ ولی با روضه زندگی نمی‌کنیم. روضه می‌خوانیم؛ اما روضه را در روضه‌خانه جا می‌گذاریم ما روضه را به خانه نمی‌آوریم. کسی که روضه می‌خواند و آن را به خانه می‌آورد بعد از هر روضه‌ای، یک قدم نزدیک‌تر شدن به صاحب روضه روزی‌اش می‌شود. من می‌خواهم با روضه زندگی کنم تا مثل تو شوم و منتظرت. یک بار برایم روضه بخوان شاید روضه همۀ زندگی‌ام شد! شبت بخیر روضه‌خوان غریب! @abbasivaladi