#سبک180_فاطمیه
#مهدوی😭
بیا مهدی جان
تو رو میخونم
با درد دنده ی جدا
گرفتارم من
میون آتیش
برا دفن محسن بیا😭
منو بدجوری بی هوا زدند
چهل نامرد بی حیا زدند
اینه درد اصلی قلب من
که روبه روی مرتضی زدند
یارب
یه جور زد کافر عجّل انتقام
یارب
گلم شد پرپر عجّل انتقام
یارب
شدم من مضطر عجّل انتقام
اللهم عجّل لولیک الفرج.....
🌸🌸🌸🌸🌸
ببین شد خونَم
پر از نامحرم
فقط میگم مهدی بیا
یکی به پهلوم
لگد زد محکم
فقط میگم مهدی بیا
تو قبل از فضّه و علی بیا
نبینن منو زیر دست و پا
منو از بین دشمنا ببر
نشه چاره ی مرتضی عبا
یارب
به آه حیدر عجّل انتقام
یارب
نداره یاور عجّل انتقام
یارب
علی شد مضطر عجّل انتقام
اللهم عجّل لولیک الفرج.....
🌸🌸🌸🌸🌸
کمک کن مهدی
پدر رو بردن
میون اشک زینبین
میون کوچه
شکسته بازوم
جلوی چشمای حسین
بیا دیگه برای انتقام
منو ببر از بین ازدحام
تموم پیکر من شد کبود
ظهورت به زخمامه التیام
یارب
به حقّ زهرا عجّل انتقام
یارب
به جان مولا عجّل انتقام
یارب
به این روضه ها عجّل انتقام
اللهم عجّل لولیک الفرج.....
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#دودمه_مهدوی_فاطمیه
در میان درب و دیوار است زهرا نیمه جان
العجل صاحب زمان
ناله ی یا مهدی اش پیچیده بین آسمان
العجل صاحب زمان
🌸🌸🌸🌸🌸
شد شکسته بین کوچه بازوی خیرالنساء
یا اباصالح بیا
هر کسی زد فاطمه را روبه روی مرتضی
یا اباصالح بیا
🌸🌸🌸🌸🌸
شد شکسته گوشوار فاطمه در کوچه ها
یا اباصالح بیا
خورده سیلی از عدویش روبه روی مجتبی
یا اباصالح بیا
🌸🌸🌸🌸🌸
با لگد شد محتضر در پشت در خیرالنساء
یا اباصالح بیا
محسن شش ماهه در راه علی گشته فدا
یا اباصالح بیا
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#سبک181_فاطمیه
#مهدوی
بیا منتقم یابن زهرا
دوباره اومد فاطمیه
تا وقتی نیایی آقاجون
غم شیعیان دائمیه
میدونی که یک عمره آقا
گرفتار قوم ریاییم
یه روز خوشی ما نداریم
تا وقتی که از تو جداییم
مرید سقیفه هنوز گرم کاره
ببین پشت در داره هیزم میاره
میخواد اعتقادات ما رو یه جوری
بسوزونه که هیچی باقی نزاره
العجل
به حقّ ناله ی مادر العجل
تو رو میخونه پشت در العجل
برای یاری حیدر العجل
اللهم عجّل لولیّک الفرج....
🌸🌸🌸🌸🌸
سه تا فاطمیه می گیریم
ولی واسه تو کلّ ساله
کنار همون هیزمای
سقیفه داری اشک و ناله
صدای علی جدّ مظلوم
تو گوش تو مونده همیشه
میگه بی حیا دست نگه دار
داره فاطمه بار شیشه
چقد دشمنای علی رذل و پستند
زدن فاطمه رو دلش رو شکستند
جلوی علی می زدند همسرش رو
باید چشماشو جای دستاش می بستند
العجل
به حقّ ناله ی مادر العجل
تو رو میخونه پشت در العجل
برای یاری حیدر العجل
اللهم عجّل لولیّک الفرج....
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
رزق امشب با اشک
#کَلِّمینی😭
گریز به کربلا
در لحظات آخر عمـر شـريف حضـرت زهـرا (یا بعدازشهادت)،حضرت علـی عليهما السلام او را صـدا می زد امـا پاسـخي نمي شنيد: «يَـا فَـاطِمَـةُ كَلِّمِـينِـي فَـأَنـَا ابْـنُ عَمِّـكَ عَلِيُّ بْنُ أَبـِي طَالِب؛
اى فاطـمه، با من سخن بگو!من پسر عمـوى تو علـى بـن ابـى طالـب هستم».
فاطمه چشمان خود را باز كرد آنگاه هردو گريستند.
بحارالانوار ج43، ص178
زهرا منم جان تو حیدر، کَلِّمینی
زهرا برای بار آخر کَلِّمینی
گفتی شفا در اشک مظلوم است بنگر
خواندم تو را با دیده ی تر، کَلِّمینی
ای زور بازوی علی وا کن دو چشمت
خم شد قد سردار خیبر، کَلِّمینی
حالا که می دانی غریبم بین این شهر
بی تو ندارم یار و یاور، کَلِّمینی
خیلی جوانی، رفتنت زود است زهرا
لعنت به آن ثانی کافر کَلِّمینی
خوردم زمین بر صورتم در راه خانه
قلبم شده آتش سراسر، کَلِّمینی
آرامش از قلب حسن رفته، کنارت
هی می زند ناله که مادر کَلِّمینی
زود است بهر زینب ِتو خانه داری
بنگر که او گردیده مضطر، کَلِّمینی
تا که حسینت دق نکرده فاطمه جان
حرفی بزن یک بار دیگر کَلِّمینی
اینجا حسینت گوید و در کربلا هم
پیش تن ِصدچاک ِ اکبر کَلِّمینی
صورت به صورت می گذارد، می کشد آه
می گوید ای شبه پیمبر کَلِّمینی
وقتی که بر روی عبا می چیند او را
با گریه گوید پیش خواهر کَلِّمینی
هنگام دفن شیرخوارش پشت خیمه
آید رباب و گوید اصغر کَلِّمینی
ای منتقم دیگر بده پاسخ به مادر
خوانده تو را در پشت آن در، کَلِّمینی
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#کَلِّمینی
...... إِذْ دَخَلَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ فَقَالا يَا أَسْمَاءُ مَا يُنِيمُ أُمَّنَا فِي هَذِهِ السَّاعَةِ قَالَتْ يَا ابْنَيْ رَسُولِ اللَّهِ لَيْسَتْ أُمُّكُمَا نَائِمَةً قَدْ فَارَقَتِ الدُّنْيَا فَوَقَعَ عَلَيْهَا الْحَسَنُ يُقَبِّلُهَا مَرَّةً وَ يَقُولُ يَا أُمَّاهْ كَلِّمِينِي قَبْلَ أَنْ تُفَارِقَ رُوحِي بَدَنِي قَالَتْ وَ أَقْبَلَ الْحُسَيْنُ يُقَبِّلُ رِجْلَهَا وَ يَقُولُ يَا أُمَّاهْ أَنَا ابْنُكِ الْحُسَيْنُ كَلِّمِينِي قَبْلَ أَنْ يَتَصَدَّعَ قَلْبِي فَأَمُوتَ قَالَتْ لَهُمَا....
وقت شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام که اسماء کنار ایشان بود ناگهان حسنین علیهماالسلام وارد شدند و فرمودند:
اسماء مادر ما در چنین ساعتی به خواب نمیرفت؟! گفت: مادر شما خواب نرفته، بلکه از دنیا رفته است.
امام حسن علیه السلام روی بدن مادر افتاد و پیکر مقدّس او را حرکت میداد و میفرمود: مادر جان! قبل از اینکه روح از بدن من مفارقت کند با من تکلم کن! آنگاه امام حسین علیه السلام آمد و پاهای مبارک مادر را حرکت میداد و میبوسید و میفرمود: مادر جان! من فرزند تو حسینم. قبل از اینکه هلاک شوم و بمیرم با من صحبت کن! 😭😭😭
بحار الأنوار،علامه مجلسی، ج43، ص 186-187
#سبک182_فاطمیه
زبان حال امام زمان علیه السلام
کنار قبر مخفی عموجانش حضرت محسن علیه السلام
گریز به داغ حضرت علی اصغر علیه السلام
عموجانم محسن
رسیدم از صحرا
ببین که همدردی
ندارم جز غمها
هزار و صد ساله
واست روضه دارم
ببین که یک عمره
برات خون می بارم
رو قبر مخفی تو
سر میزارم شب و روز
هستم من منتظر ِ
خون خواهی ِتو هنوز
من وارث غصه و
مظلومی حیدرم
از آتیش داغ تو
همیشه خون جگرم
به حقّ خون محسن
عجّل فرج یا الله.....
🌸🌸🌸🌸🌸
عموجانم محسن
شهید شیش ماهه
با روضه های تو
دلم غرق آهه
تو بودی و مادر
میون اون اشرار
تو رو یک جانی کشت
با ضربه ی مسمار
در بین دیوار و در
افتادی روی زمین
زیر دست و پاهای
چل تا نامرد بی دین
مونده توی گوش من
آه و ناله ی مادر
تو رو به خاک سپردت
پدر باحال مضطر
به حقّ خون محسن
عجّل فرج یا الله.....
🌸🌸🌸🌸🌸
تو رو کشتند اما
نخورده حلقت تیر
نشدی ای مظلوم
با خون حنجر سیر
تو رو کشتند اما
جدا نشد سرت
نرفتی رو نیزه
جلوی مادرت
سر علی اصغر رو
روی نیزه می بستند
لالایی میخوند رباب
قلبش رو هی میشکستند
چندبار جلوی رباب
سر از رو نیزه افتاد
حرمله اشکشو دید
کمونش رو نشون داد
به حقّ علی اصغر
عجّل فرج یا الله.....
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
😭😭😭
زبان حال حضرت علی علیه السلام با میخ
گریز به پایین پا...
#میخ
میخ، با فاطمه ام بد کردی
دشمنی با گل احمد کردی
لحظه ی حمله ی آن نامردان
یاری ثانی مرتد کردی
میخ، در جنّت دنیا بودی
حافظ خانه ی زهرا بودی
از چه این گونه خیانت کردی
کاش در سینه ی اعدا بودی
میخ، با دشمن من هم دستی
سینه ی فاطمه را بشکستی
گل نشکفته ی او را پرپر
راه را بر نفس او بستی
میخ، شش ماهه ی ما را کشتی
پسر شیر خدا را کشتی
یک حسین و حسن دیگر را
محسن آل عبا را کشتی
نشدی میخ، چرا شرمنده
شده ای قاتل این پرونده
رفتی و قسمت زهرا کردی
زخم بر سینه و درد دنده
فاطمه خورد زمین، واویلا
بین اشرار لعین، واویلا
من خودم روی زمین می خوردم
وقت تدفین جنین، واویلا
فضّه را خواند ولی من رفتم
یک تنه بین چهل تن رفتم
تازیانه، لگد و کعب نی
وسط کینه ی دشمن رفتم
خانه ام غرق غم و ماتم بود
خون جگر، نور دل خاتم بود
غیرت الله منم، دیدم که
کلّ ِخانه پُر ِ نامحرم بود
خوب شد بود عبا همراهم
مرهمی شد به دل ِپُر آهم
چاره ام بود عبا، شد با آن
مخفی از دیده ی ظلمت، ماهم
گریز...
از عبا خواندم و با اشک و آه
رفت قلبم حرم ثارلله
شاه، پیش تن اکبر عمری
منتظر مانده به راه ِخونخواه
چید بر روی عبا اکبر را
اکبرش نه،صد و ده اصغر را
اکبرش را که جوانان بردند
باید او هم ببرد خواهر را
منتقم نیست قراری دیگر
در دل خسته ی آل حیدر
یک دعا بهر ظهور خود کن
العجل، مرهم زخم مادر
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158
#مناجات_مهدوی_فاطمی13
زبان حال امام زمان با مادر علیهماالسلام
گریز به کوچه😭
گریز به علقمه😭
گوهرم، گوهرشناسی نیست اینجا ای دریغ
مانده ام بین صدف در عمق دریا ای دریغ
بحث چندین روز وهفته،چند ماه ِسال نیست
سالها آواره ام دربین صحرا ای دریغ
خیمه گاه من نه تنها،بلکه یاد و خاطرم
گم شده در بین لذت های دنیا ای دریغ
روز و شب سر می کنم با دردهای شیعیان
شیعه هم کرده رهایم بین غم ها ای دریغ
نیمه شب ها روضه می خوانم کنار قبر تو
مثل بابایم علی، تنهای تنها ای دریغ
مادر مظلومه ام، بدجور قنفذ زد تو را
روبه روی دیده های زخم بابا ای دریغ
بازوی تو در مدینه بین کوچه، بد شکست
کربلا هم علقمه،بازوی سقّا ای دریغ
چون حسین از چشم مجروحش،سه شعبه را کشید
دید غرق تیر گشته کلّ اعضا ای دریغ
گریه کرد و ناله ها زد در میان دشمنان
هلهله و خنده شد جای تسلا ای دریغ
نه عبایی بود و نه یاور برای بردنش
شد عبایش خرج جسم ارباً اربا ای دریغ
✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
https://eitaa.com/abdolmohsen158