eitaa logo
پدربزرگ خوانده
10.6هزار دنبال‌کننده
622 عکس
230 ویدیو
0 فایل
به لطف الهی، بالغ بر یک دهه فعالیتهای اجتماعی در حوزه کودکان نیازمند خانواده داشتم برشی از گذشته، شرحی از جاری و چشم اندازی از فعالیت‌های آتی را اینجا منتشر میکنم ارتباط: @farzandkhandeh امید عابدشاهی فعال اجتماعی در حوزه حقوق کودک #بهرویش
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱 به یاد او که، پاره‌ی تنم نبود اما جگر گوشه ام بود شب قدر سال ۱۴۰۴ در حرم امام رضا دعا کردم توفیق مهمانداری به ما عنایت کنند اما اصلا فکرش را نمیکردم به شکل میزبانی کودکی پنج ماهه دعایم مستجاب شود. از همان ابتدا که مهمان کوچکم به خانه‌ی ما راه پیدا کرد، نام و یاد امام رضا همراهش بود و او را فرستاده ای از جانب امام مهربانم میدانستم که ندای درونی ام را پاسخ داده بودند و تپشهای مادرانه‌ی دوباره‌ی قلبم با او، نشانی از زنده گی را داشت. در پایان میزبانی مان، گریه های بی امانم تنها به خاطر فراق جگرگوشه ام نبود، حس میکردم نگاه و توجه امام رضا از زنده گی ما گرفته شده است و این بیشتر مرا میسوزاند. ماهها گذشت و دوری همزمان فرزندم و عدم توفیق زیارت مرا در این فکر بیشتر غرق میکرد تا اینکه توفیق زیارتی یک روزه نصیبمان شد. قبل از شروع سفر از دلم گذشت که آقا جان نمیدانم در جریان آمدن و رفتن مهمانم از ما راضی بوده اید یا نه؟! کاش در این سفرِ چند ساعته نشانه ای ببینم و جوابم را بگیرم. سفر کوتاه و دلتنگیمان دلیلی بود برای اینکه تمام زمانمان را در حرم بگذرانیم و صحن به صحن دور آقاجانمان بگردیم... در گذر از صحن قدس(که هیچ گاه مسیر ترددمان نبود) شنیدیم که صدای روضه می‌آید و قصد کردیم از روضه بهره ببریم. به طور اتفاقی آقای عابدشاهی را دیدیم! فکر کردیم ایشان هم زائر هستند. بعد از سلام علیک وارد حسینیه شهدا شدیم و با دیدن تعداد زیاد بچه ها و حضور آقای عابدشاهی تازه متوجه شدیم مراسمی مخصوص بهرویشی هاست....
بعد از پایان مراسم روضه قصد ترک آنجا را کردیم که آقای عابدشاهی فرمودند چند لحظه صبر کنید کارتان دارم! و ما بی خبر از همه جا... ایشان در حالیکه سه فیش غذای حضرتی در دست داشتند آمدند و گفتند: مهمان حضرت هستید! و ما ناباورانه فقط میگفتیم نه ممنون! ما شما رو اتفاقی دیدیم!😅 آن غذاهای تبرکی دیگر یک غذای تبرکی ساده نبودند... آنها به همراه دیدار آقای عابدشاهی، قاصد پیامی برای دل بی قرار ما بودند جوابمان را دادند و دوباره ما را به زنده گی بازگرداندند🥹 ✍️روایت مادر میزبان اردیبهشت ۱۴۰۵ کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
*قوه‌قضائیه: مدیرمسئول خبرگزاری دولت به دادسرا احضار شد* 🔹قوه‌قضائیه اعلام کرد: درپی انتشار تصاویری از یک خانم بدون رعایت قوانین و مقررات اسلامی کشور از سوی خبرگزاری ایرنا، مدیر مسئول این رسانه برای ارائه توضیحات به دادسرای فرهنگ و رسانه احضار شد. همچنین در همان لحظه انتشار نیز، به این رسانه بابت حذف مطالب تذکر داده شده است. @Farsna
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان مهمان کوچولوی ما یه کم بابقیه فرق داره... چندماهی هست که یه فرشته ی زیبا پابه خونه مون گذاشته 😍 باتوجه به شرایط خانوادگی که داره هنوز تعیین وتکلیف نشده🥺 بهمون گفتن قراره که بازپیوند بشه (به آغوش پدرومادر زیستی خودش برگرده) اما هنوز شرایط شون مساعد نیست... علت ماجرا روهم به مانمیگن چون جز حریم خصوصی بچه هاست... راستش روزاولی که توجلسه ی مشاوره ی بهرویش شرکت کردیم خانم مشاور ازمون خواهش کرد که اسم مهمان کوچولو مون رو عوض نکنیم چون این اسم ها تنها چیزی هستن که این بچه هاباخودشون به خونه ی مامیارن😔 ماهم گفتیم چشم🙏 ولی اما دست برقضا اسم مهمان ما یه کم سنگین وبزرگونه ست... جوری که هرکس تو فامیل دروهمسایه یاحتی تو خیابون ازمون میپرسه اسمش چیه ومامیگیم (فلان) بعد قیافه ش اینجوری میشه😐🤔🙄 چرا؟؟؟ بعدمامجبورمیشیم توضیح بدیم که این کودک مهمان هست. راستش اصلا حس خوبی نسبت به این موضوع نداشتم☹️ تااینکه امام رضاجان مارو به همراه خانواده های میزبان بهرویش مشهد طلبید،باخودمون فکر کردیم حالا که مهمونی مون طولانی شده بهتره که یه اسم دیگه هم برای مهمون مون انتخاب کنیم🥹☺️🤩 (نه اینکه هویتش روتغییربدیم، فقط هرجا ازمون پرسیدن نخواهیم دروغ بگیم وبتونیم اسم جدیدش رو بگیم یه اسم درخور🥲) زحمت این کارهم باامام رضا (ع)شد. همون طور که آخر فیلم دیدین آقاجان یه یادگاری خیلی قشنگ به خانواده ی مادادن🥹 امیررضا جان❤️ هدیه جدید امام رضا ✍️روایت مادرمیزبان اردیبهشت ۱۴۰۵ /اردوی مشهد بهرویش🌱 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«خانواده؛ انتخابی‌ترین پیوند دنیا.» «تو انتخابِ قلبِ ما بودی.»❤️ «خانه، جایی است که تو هستی.» «پیوندِ روح، فراتر از پیوندِ خون.» عشق، پیوند خون نمی‌شناسد؛ عشق، تپش دو قلب است 💞 که در یک خانه به هم رسیده‌اند. تو نه از من متولد شدی، که در قلبم روییدی. خوش آمدی به زندگی ما.» «قصه ما از جایی شروع شد که فهمیدیم برای خانواده بودن، لازم نیست حتماً شبیه هم باشیم؛ فقط کافی است همدیگر را بی‌قید و شرط دوست داشته باشیم.» «خانواده یعنی جایی که عشق، امن‌ترین پناهگاه دنیاست. تو برکتِ این پناهگاه شدی.» 🌱بسیاری از کودکان منتظر یک آغوش امن هستند. فرزندپذیری، دریچه‌ای است به سوی عشقی بی‌نهایت و آینده‌ای روشن‌تر برای هر دو طرف. بیایید بیشتر درباره‌اش بدانیم.» کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
نامه ای به فرشته ترین آدم زندگیم👼 نامه ای به دختر قلبی ام 👧 تندیسِ مادریِ مرا،👩‍🍼 تو به دوش میکشیدی و با دستانی که خودت را بغل کرده بود؛ به من تقدیم میکردی دخترم از تو سپاسگزارم که اجازه دادی در اولین سال زندگی ات در این دنیا؛ همراه روز و شبهای نورانی و آسمانی ات باشم. دختر زیبای من با موهای ابریشمی؛ امروز سوم خرداد بزرگترین فتح زندگی ام بود🥲 لحظه زیبای تکامل حرکتی و غلت زدن به ظاهر ساده،(آن هم در ۱۱ماهگی) برای قلب من بزرگترین عشق بود❤️ بینهایت سپاس که مرا در لحظه لحظه حیاتت شریک کردی🥹 در پناه مادر حقیقی ات حضرت زهرا پرورش یابی💚 ✍️روایت مادرمیزبان 👧 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
امروز با دعوت خانم مددکار و به قولی به دعوت شهدا باچندتن از مامان های گل همراه با فرشته های خدا به دیدار ملائک رفتیم . وقتی بچه هایکی یکی می اومدند صدای بالهای ملائک که به استقبال شون می آمدند شنیده میشد💞 فقط میخواست چشم دل باز کنی و ببینی .... واقعا هیچ فرشته کوچولویی گریه نکرد هیچ کدام بی تاب نبودند در صورتی که هر کدام از هر جای تهران طی طریق کرده بودند و خسته شده بودند ولی هوا هوای بهشت بود .🥰 هوای عشق و ایثار ... هوای بی تابی ملائک برای دیدار فرشته کوچولوها .... اونها که جون دادندو از همه وجودشان گذشتند تا فرشته ها سلامت باشند و در دستان مادرانی به صلابت هاجر باشند... تا معنای درست زندگی کردن را از همین کودکی تجربه کنند و خوشبختی را در لطف و محبت به دیگران معنا کنند ... ✍️ارسالی از خانواده های میزبان بهرویش 🌱 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
حضور خانواده های میزبان بهرویش بر سرمزار خانواده ی شهیداشرفی قهی (شهیدان جنگ رمضان) که خواهرشهید هم ازخانواده های میزبان بهرویش هستن🌱 روحشان شاد ویادشان گرامی باد کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
خانواده ی شهید اشرفی قهی که همگی در جنگ رمضان ودر تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ به درجه پرفیض شهادت نائل شدن. روحشان شاد ویادشان گرامی💔 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
اول آشناییمون: 😅 وقت تعویضش و شستشوی تو حمام یه خرده ناآرومی داشت و احساس ناراحتی می کرد و من که هیچی از گذشته ی پشت سر عزیزمهمونم نمی دونستم🥺 کار برام خیلی سخت تر بود، زخم رو نمی دیدم تا براش مرهم مناسب تدارک ببینم اما با توکل به خدا و توسل به ائمه اطهار علیهم السلام فقط و فقط تخته گاز پام رو گذاشتم روی پدال همراهی و محبت با آرامش.❤️ شب موقع خواب که شد عشقم زیر نور چراغ خواب توی رختخوابش در کنارم خوابید و بعد از چند ثانیه با پیشنهادم برای در آغوش کشیدنش مشتاقانه موافقت کرد و الهی شکر مثل یه عروسک ناز آروم توی بغلم جاخوش کرد و به خواب شیرین رفت... نمی دونم چه خوابی دید و با چه فکرایی به خواب رفت اما شروع خوبی بود برای خواب شب که بیشترین نگرانی من بود... حالا ما اولین هارو در کنار هم تجربه می کردیم... اولین دیدار، اولین مترو سواری، اولین بازی، اولین حمام، اولین مهمونی، اولین خواب کنار هم، اولین زیارت، اولین پارک، اولین خرید و ... . و چقدر این اولین ها پیچیده اما دلچسب بود ... ✍️روایت مادر میزبان . کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi