*از سکوتِ شیرخوارگاه تا هیاهویِ
شیرینِ خانه 💫*
بهزیستی پناه است، اما خانواده «مقصد»
طرح میزبان، کوتاه کردنِ فاصله بین «تنهاماندن» و «دوستداشتهشدن» است. پلی که کودک را از فضای اداری و قانون مند مرکز، به گرمایِ واقعیِ آغوشِ یک خانواده میرساند.
*همه میتوانیم در این مسیر نورانی در حد توانمان سهیم باشیم. *
💳 شماره کارت:
5041 7270 1064 8564
🏦 شماره شبا:
IR03 0700 0100 0121 0438 1700 01
🏠 مؤسسه "بهرویش کودکان سپهر"
#بهرویش _#رویشی_نو🌱
#میزبانی #امید #زندگی_بهتر #خانواده #مسئولیت_اجتماعی
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
#گندم_سادات
مهمون نازنین و خوردنی ما هر روز داشت خانم تر و بزرگ تر و کامل تر می شد، هم رفتارش هم گفتارش😊 (و البته باور و وابستگیش😭)
حالا دیگه مثل روزهای اول، فعل مواجهه اش با همه ی کارها
(نمی تونم ) و (بلد نیستم) نبود و فعل های جایگزینش (تمرین می کنم) و(سعی می کنم تا بتونم)
شده بود.👍👌
حالا با دقت تمام نگاه می کرد
تا یاد بگیره و لذت ببره...
دوست داشت یه عالمه تشویق بگیره. تشویقی از جنس تشویق های مادرانه و پدرانه در فضای امنی به نام خانواده👏👨👩👧
وقتی کارهارو با دقت به اطرافیان و هوش سرشار، الگوبرداری و تمرین می کرد و یاد می گرفت خیلی خوشحال بودم، مثلاً روزی که برای اولین بار توی مهد تونست درست قیچی دست بگیره و با دوتا انگشت کوچیکش اونو باز و بست کنه و کاغذهای رنگی رو برش بده، منم همراه باهاش سه روز ذوق زده بودم و از لذت بردنش لذت می بردم 😍💪
یا روزی که شعار مرگ بر آمریکا رو توی دهه فجر از بین آموزش های پیش دبستانی های مدرسه مون یادگرفته بود و انتظار راهپیمایی ۲۲بهمن رو می کشید که بهش گفته بودیم یه روزیه که کلی آدم میان و این شعار رو میدن، حتی به پرچم ایران هم می گفت مرگ بر آمریکا چون دیده بود آدما اونو توی دست می گیرن و همزمان با این شعار تکونش میدن 🇭🇺✊
یا وقتی بعضی تیکه های شعرهای پیش دبستانی هارو از حفظ می خوند، یا وقتی تلاش می کرد کفشا و لباساشو خودش بپوشه و دربیاره و در شستن خودش توی دستشویی و حمام یه دستی بر آتش داشته باشه و خلاصه وقتی فعل می توانم
رو صرف می کرد انگار دنیارو بهم
می دادن 🥰😎
ادامه دارد....
✍️روایت مادر میزبان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
#گندم_سادات
وقتی موقع بیرون رفتن همزمان با روسری سرکردنم روسری می خواست و همزمان با چادر سرکردنم چادر سر می کرد، وقتی موقع نماز سجاده اش رو کنارم پهن می کرد و چادر نمازش رو کج و کوله به سرش مینداخت، شبی که برای اولین بار توی تکبیر شب ۲۲بهمن ریتم الله اکبر گفتن روی پشت بوم رو یاد گرفت و مثل یه طوطی ناز تکرار می کرد، وقتی دیگه به جای آره خیلی شیرین می گفت بله، وقتی به جای این می گفت ایشون، وقتی ... و من همه ذوق بودم و ذوق🥰
حتی آپشن های عاطفی گل گندم روز به روز فعال تر می شد، آپشن بوسیدن، در آغوش گرفتن، کلمات محبت آمیز گفتن و...😍😍
اما واقعیت یه جاهایی هم ترس برم می داشت، ترس اینکه منِ بنده ی پر از خطا و اشتباه بخوام بشم الگوی یه بنده ی پاک و بی گناه😢
ترس اینکه اصلاً تو قواره ی الگو شدن نیستم😔
دعا و تلاش هم سپر ایمنم در مقابل این ترس ها بود، دعا به درگاه خدای کاملِ بی عیب و نقص برای کمک گرفتن ازش در اصلاح عیب هام و الگوی درستی بودن و تلاش در این مسیر و مسیر یادگیری🤲
و قطعاً خدای گندم سادات حاضر و ناظر و پشتیبان این قسمت از داستان بهم گره خورده ی زندگی ما بود ❤️
✍️روایت مادرمیزبان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
سلام عزیز دلم
امروز دقیقاً یکسال هست که مهمان خانهی ما و صاحب قلبمان ❤️
شده ای....
یادش به خیر روزی که پا به کلبه مان گذاشتی..
پسری خنده رو و شیرین زبان با چاشنی شیطنت و سر نترس
کوچولویی که درکی از خانه و اسباب آن نداشت...
یادش بخیر وقتی میخواستم اولین غذای با تو بودن رو آماده کنم خودت رو به سرعت برق به گاز رسوندی و دست انداختی تا شعله آبی اون رو لمس کنی و خوشحال میگفتی که چقدر قشنگه و منی که در کسری از ثانیه دست کوچولوت رو گرفتم و درون خودم سوختم که چرا یه کوچولوی شیرین تو سن سه ساله و نیمی داره اولین ها رو تجربه میکنه
تو درکی از خیابان نداشتی و اون رو فضای بزرگی برای دویدن میدونستی و منی که از ترس دستت رو محکم میگرفتم و شکایت های تو که دستم درد گرفت و ....
تویی که گاهی من رو خانم و خاله صدا میکردی و حالا زبون میریزی و میگی مامان جون و عشقم ...
تویی که تو هر مهمانی،
دست یکی رو میگرفتی
و عزم رفتن میکردی و حالا دلتنگ میشی ....
تویی که خودت رو با اسم و فامیل زیستی معرفی میکردی ولی حالا با اسم و فامیل قلبی ....
تویی که .......
و حالا بعد از گذشت ۳۶۵ روز پرفراز و نشیب و وجود چالش های زیادی که هنوز باهاشون دست و پنجه نرم میکنیم تو تکهای از وجودم شدی و هر روز برایت دعای عاقبت بخیری میکنم حتی بیشتر از فرزندان زیستیم🥹...
تو امانتی فراتر از لیاقت من هستی که خدا نصیبم کرد....
✍️روایت مادرمیزبان
🌱 کودکان مهمان، هرکدوم ماجرا وداستان خاص خودشون رودارن،شرایط زندگی شون یکسان نیست و گاهی پیش میادکه بعضی مهمانی ها دورانش طولانی ترازبقیه میشه.
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
«ایرانِ جان…
سرزمینِ ریشهها، خانهٔ امیدها و گهوارهٔ مهربانی.🇮🇷
📷 ارسالی ازمادرمیزبان
#ایران_جان #عشق_به_وطن #ایران_من» #بهرویش 🌱
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
💫 خدایی که همین نزدیکی هاست
روزتحویل بود🥺
مادرمیزبان تو اتاق بازی بامهمون کوچولو منتظر نشسته بودن...
آخه تحویل نهایی همیشه تواتاق بازی ودرکنار خانم مشاور انجام میشه...
به حالش غبطه خوردم..
چه آرامش قشنگی داشت...
درکمال آرامش تمام عادات و خلق و خوی فرشته کوچولو رو توضیح می داد...برای مادرش نامه نوشته بود
که چیزی ازقلم نیفته...
با کنترل احساسات💔
بدون ریختن قطره اشکی🥲
ماشاءالله داشت 👏
زیرلب براشون ذکر لاحول ولا قوه الا باللّه خوندم....
این آرامش قطعا لطف خداست...
خدای مهربانی که ازروح ومحبت خودش در قلب مادر دمیده💖
خدای مهربانی که مهربان ترازمادره...
خدای مهربانی که نذاشت این کودک هیچ وقت بدون مادر بزرگ بشه...
همیشه یه مادری بالای سرش بود
فقط از وسط قلب یک مادرو کانون توجه یک خانواده به یک قلب و کانون توجه دیگه انتقال پیداکرد...
وخدایی که همین نزدیکی ها ست🥹
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
541.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادت باشه حضور هیچ کس
در زندگی تو بی دلیل نیست !
🌺🌺
تمام کسانی که پاتواین مسیر میزارن
وقتی برمیگردن وبه عقب نگاه میکنن
دست مهربان ونوازشگر خدا رو میبینن که بدرقه ی راهشونه💖🥹
حتی شمایی که تواین کانال هستین
نگاه ومهربانی خداوند شامل حالتون شده... و هیچ چیز در این دنیا بی حکمت نیست🌱
رسالت شما اینجا درکنار تیم بهرویش چی میتونه باشه؟؟
﷽فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ « و در هر حال، خداوند بهترین حافظ و مهربانترین مهربانان است» [سوره یوسف آیه 64]
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
سلام من تندیس هستم
ولی مامان قشنگم بهم میگه (مِمول)
منم براش ذوق میکنم☺️
اینجا داریم میریم کاردرمانی
مامانم دید موهام دو رنگه
حیفه عکس نگیره😅
خدادادی موهام هایلاته
داماد نمیخواد خرج اضافه کنه 😍☺️
#کودکان_نیازمند_به_درمان
#کودک_مهمان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
اینجا هم صندلی انتظار کاردرمانیه
مامانم هر دفعه اینجا ازم عکس میگیره تا پیشرفت نشستنم رو با عکس ثبت کنه🥹
#کودکان_نیازمند_به_درمان
#کودک_مهمان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
بالاخره منم بعد از ۴۵ سال دختر دار شدم 🩷🩷🩷
ایرن خانوم و عروسکش تیتی جان
مهمون اول ما یکسال و نیمه بود 🩵 مهمون جدیدمون ۶ ساله 🩷
اگر میزبانان عزیز میدونستند که مهمون بزرگتر چقدر راحتتر و شیرینتر و البته به محبت وتوجه نیازمندتره🥺
حتما یکبار امتحان میکردند.
✍️روایت مادرمیزبان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
روزی که مرتضی جان رو به من تحویل دادن دقیقا لحظه ای بود که جنگ شروع شد و ما شیرخوارگاه آمنه بودیم حس غریبی داشتم هم ترسیده بودم و هم خوشحال بودم ازاینکه اونجا بودم و سریع کارهامون انجام شد و مرتضی جان رو گرفتم بهمون گفتن مرتضی نسبت به سنش مشکل کلامی داره و باید بره گفتار درمانی ☹️🥺
اما مرتضی وقتی اومد توی خونه ما تقریبا ۱۰ روز بعد بود که کامل صحبت میکرد 😳🥹
و ما هم اصلا استرس جنگ و همه چی یادمون رفت 🫠
از برکت وجودش هم که نگم براتون ماشالله 🥰
روحیه خودمم که خیلیییی تغییر کرده خداروشکر و اگر روزی مرتضی جانم از پیش ما بره من این راهو تا جایی که توان داشته باشم ادامه میدم🌱💖
✍️روایت مادرمیزبان
#کودکان_نیازمند_به_درمان
#کودک_مهمان
#بهرویش 🌱
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi