eitaa logo
پدربزرگ خوانده
10.6هزار دنبال‌کننده
617 عکس
230 ویدیو
0 فایل
به لطف الهی، بالغ بر یک دهه فعالیتهای اجتماعی در حوزه کودکان نیازمند خانواده داشتم برشی از گذشته، شرحی از جاری و چشم اندازی از فعالیت‌های آتی را اینجا منتشر میکنم ارتباط: @farzandkhandeh امید عابدشاهی فعال اجتماعی در حوزه حقوق کودک #بهرویش
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/abedshahi/1160 من میخوام از دید یه مامان قلبی مزایای طرح میزبان رو بگم... از روزی که بچه اول مون رو توشیرخوارگاه دیدیم تا روزی که اومد خونه مون، یک ماه و نیم گذشت که هر لحظه اش برای من یک ماه میگذشت 🥺 تصور تنهایی، بدون آغوش گرم خوابیدن، وقتی دلپیچه داره، وقتی ترسیده، وقتی واکسن زده و تب و درد داره، حتی وقتی فقط دلش یه بغل آروم میخواد ... برام آزار دهنده و وحشتناک کلافه کننده بود... انقدر اون روزا سخت گذشت که برای تحملش ۱۰ روز روزه گرفتم. الان که این طرح اومده پیش خودم میگم کاش دخترم همون مدت کوتاه رو هم از آغوش و نوازش مادرانه محروم نشده بود، کاش انقدر غریبانه واکسن نزده بود... کاش موقع شیرخوردن یه مامان عاشق‌،چشمهای رنگیش رو نگاه میکرد وقربون صدقه ش میرفت ... کاش از همون روزهای اول یه مادر دلسوز هر روز ورزشش میداد باهاش بازی میکرد تا وقتی اومد خونه تحرکش کمتر از سنش نباشه طرح میزبانی از تاخیر رشدی شدن چند تا بچه جلوگیری میکنه؟ از افسرده شدن شون؟ از کلی عواقب روحی و جسمی که عوارضش گاهی تا آخر عمر همراه بچه هاست مامانی که غم جدایی رو به جون میخره ، هرچند اگر فقط ۱۰ یا ۲۰ روز مادری کرده باشه، حتما یه مامان بهشتیه یه مامانی که دنیا و آخرت بچه اش رو احتمالا تغییر داده من از طرف همه مامانای قلبی، از مامانای میزبان که عاشقانه توی مدت مهمونی، از فرشته های مهمون مراقبت میکنند بی نهایت ممنونم⚘️🙏 ✍️روایت مادرفرزندپذیر کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و عشق؛ 💖 تجربه ی زيبايی ست كه ميخواهم هر روز تکرار شود ... به شرط آنكه باز من عاشقِ تو شوم ... 💛 خوش اومدی فرشته‌ی کوچولو… با اومدنت خونه‌ی ما پر از خنده و نور شد.... تو اینجا مهمون نیستی بلکه یه تیکه از دل مایی💔.... امیدوارم خاطره‌های قشنگ از اینجا با خودت ببری... تا هر وقت که خواستی، آغوش ما برات بازه… 🌸✨ کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
اگر همه جا تاریک بود دوباره بنگر شاید نور خود تو باشی 💫 💠 آماده اید بریم برای چالش بعدی؟ ‌‌‌‌‌‌
💠 واما چالش جدید اینه که : مامان‌ها بیاید یه کم درِد دل کنیم… 🤍 از اون خستگی‌هایی بگید که آخر شب روی دلتون می‌مونه؛😮‍💨 از شلوغی خونه، شیطنت بچه‌ها، کارهای تموم‌نشدنی و نفس‌های عمیقی که یواشکی می‌کشیم… اینجا جای ناشکری نیست... ما همه بچه‌هامون رو با تمام قلبمون دوست داریم. اما طبیعیه که گاهی خسته بشیم، کم بیاریم یا دلمون بخواد یکی فقط حرف‌هامون رو بفهمه. پس بیاید اینجا،درگوشی و یواشکی از سختی‌های مادرانه بگید… اینجا همه شبیه همیم و حرف‌های همدیگه رو می‌فهمیم. 🤍 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
https://eitaa.com/abedshahi/1210 سلام و روز بخیر وقتی ما بچه بودیم طرف خونه ی ما خیلی باغ بود و پر از درخت های بلند،چون ما شهرری بودیم... اگر شما هم برای زیارت آمده بودید لانه لک لک و پرستو ها را حتما دیده بودید . هنوز هم توی سقف بازار قدیم حرم، لانه پرستو ها هست ولی دیگه لک لکی نیست . اون وقتها وقتی ما از مدرسه می آمدیم خونه بعضی پرنده ها بچه هایشان از تو لانه افتاده بودند پایین، یا خود پرنده ها برای شیطنت بعضی بچه ها، زخمی شده بودند و ما اگر می دیدیم ، برای معالجه و نگهداری می آوردیم خونه ... شاید این موضوع برای شما هم پیش آمده باشه ... بالاخره چند صباحی نگهش می داشتیم و آب ودانه می دادیم تا بالهایشان خوب بشود و بتوانند پرواز کنند و درتمام این مدت ذوق و شوق وصف نشدنی از نگهداری آنها داشتیم، ولی وای ازروزی که باید پرنده پرواز کند وبرود ، چون حالش خوب شده. اون روز جدایی روز سخت عاشقی... روز غم و حسرتِ نداشتن💔 روز خداحافظی سختی بود ولی با کمک مامان و بابا و صحبت هاشون با دست خودمان پرنده ها را رها میکردیم و آنها بال می زدند و می رفتند. ما خوشحال از خوب شدن آنها و ناراحت از فراغ و جدایی بودیم و تا حالا هنوز هر موقع کوچ پرستوها را می بینم ، و یا وقتی تو حرم امام رضا کبوتر ها را که در جای جای حرم نشسته اند نگاه می کنم ، امیدوارم یکی از آنها پرنده من باشه، ما کاری نداشتیم ، مادر پرنده چرا آنها را جا گذاشته ؟؟؟؟ یا چرا از لانه بیرون افتاده ؟؟؟؟ یا چرا....فقط قصد ما از روی کودکی خودمان کمک بودو دعاو خوشحالی که به کوچ شان برسند یا ... الان هم غم جدایی بچه ها خیلی سنگین است و شاید با رفتن هرکدام وقتی حتی توی خیابان هربچه ای راببینیم فکر کنیم که بچه مهمان ماست ، ولی دعایمان در حق شان خوشبختی و بهروزی و عاقبت بخیری است. پس دوران قبل از مهمان شدن و بعد ازاتمام مهمانی بچه ها ، به ما مربوط نیست... شاید گریه از دلتنگی امان هر کدام از ما را هم بگیره، ولی فقط وقتی به آسمان نگاه میکنیم تا آخر عمر دعا میکنیم خوشبخت و عاقبت بخیر باشند و روزهای خیلی خیلی خوبی را پیش رو داشته باشند و خداوند و بچه ها از ما راضی باشند... ❤️ 🌱«عشقِ واقعی یعنی رها کردنِ پرنده وقتی که دیگر قدرتِ پرواز دارد؛ و شما خانواده های میزبان ، “عشق” را به کمال میرسانید.» کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
https://eitaa.com/abedshahi/1210 سلام و عرض ادب و احترام من هم یک مادر میزبان بودم و دختری داشتم از جنس فرشته 🧚‍♀️ تقریبا دوسال مهمان خانه ی ما بود روزهایی که درخانه ی ما بود دنیا برام شیرین بود و سختی های زندگی برام آسون 🥰 الان یک سالی هست که دختر نازم در آغوش خانواده ی دائم خودش هست تواین مدت هر دختری روکه تو خیابون میبینم فکر میکنم همون دختر کوچولوی مهمان منه🥹 سپردمش به خدا ی بزرگ 🤲 و براش بهترین لحظات و حالات رو آرزو میکنم ⚘️ همیشه کانال خوبتون رو دنبال میکنم واز مطالب قشنگ تون لذت میبرم وگاهی باهاش میخندم و گاهی هم گریه میکنم 🥲 داستان امشب روکه خوندم باخودم فکر کردم من هم مثل پرستو دخترکم رو سپردم به لانه و خانه ی دائمی اش 🏡 خداحفظتون کنه من دوست دارم همچنان این راه را ادامه بدم ... هرچند که گاهی بعضی لحظاتش سخت بود ولی برای رضای خدا وشادی دل کوچولو ها ادمه میدم... وقتی یاد اون لحظاتی که اون دختر عزیزم تو آغوش من آرام می‌گرفت می افتم حتی ازفکرش هم لذت میبرم... اینکه من براش یه آغوش امن بودم... یه آغوش برای لحظات سخت بودم... برای لحظه ی واکسن زدنش برای لحظات درد ناک دندان درآوردن و خیلی از لحظات بی قراری هاش🥺 🌱دستانتان بوسیدنی است زمانی که پناهِ لحظاتِ سخت و درد های مسافران کوچک شدید؛ شاید دلتان با رفتنشان بگیرد، اما لبخندِ خدا در چشمانِ آرام‌گرفته‌ی آن‌ها، ماندگارترین مزدِ شماست. شما نه فقط میزبان، که معمارانِ مهربانی در این دنیایید.🥰🙏» کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
https://eitaa.com/abedshahi/1210 خاطرات یک مادرخسته در برابر یک گودزیلای نیم‌متری! بعضی‌ها توی خانه‌شان دکوراسیون کلاسیک دارند، بعضی‌ها مینیمال؛ اما سبک دکوراسیون خانه‌ی ما «پسازلزله‌ی هشت ریشتری» است! و طراح ارشد این دکوراسیون، کسی نیست جز یک وروجکِ نیم‌متری به نام کامی جون که معتقد است هیچ دری در این دنیا نباید بسته بماند.🤪 روز ما با بازرسی دقیق کابینت‌ها شروع می‌شود. آشپزخانه برای او حکم یک آزمایشگاه پیشرفته را دارد. صدای «تق… بام… خش‌خش» یعنی آقا مشغول مهندسی مجددِ ظروف پلاستیکی و قابلمه‌هاست.👷‍♂️ اصلاً چیدمان من را قبول ندارد؛😬 معتقد است درِ قابلمه باید توی سبد پیازها باشد و کفگیرها زیر مبل پذیرایی!😵‍💫 درحین کار دوتا گازهم از پیازها میزنه😐🧅 اما جذاب‌ترین بخش آشپزخانه برای این کاشف کوچک، سطل زباله است. سطل آشغال برای او حکم صندوقچه گنج دزدان دریایی را دارد. تا چشم از او برمی‌دارم، سطل را وسط آشپزخانه چپه کرده و با چنان دقتی پوست موز و قوطی خالیِ رب را آنالیز می‌کند که حس می‌کنم در حال آماده کردن رساله‌ی دکترای بازیافت زباله است!🧑‍🎓🧑‍🏫 عملیات‌های فوقِ سری اما جای دیگری اتفاق می‌افتد: دستشویی! وای از آن روزی که درِ دستشویی حتی یک میلی‌متر باز بماند. مثل یک نینجای آموزش‌دیده، در کسری از ثانیه خودش را به آنجا می‌رساند. تا به خودم بیایم و به صحنه جرم برسم.....بگذریم.... ولی از همه‌ی این‌ها گذشته، بزرگ‌ترین بحران دیپلماتیک ما ماجرای همسایه‌هاست. کافی‌ست همسایه‌ای در بزند یا چیزی بیاورد؛ آقا چنان می‌زند زیر گریه و به در چنگ می‌اندازد که انگار ما اینجا در سیاه‌چال حبسش کرده‌ایم و همسایه به عنوان فرشته‌ی نجات آمده تا به او پناهندگی بدهد! 😰با اشک و التماس می‌خواهد برود خانه‌ی آن‌ها. همسایه هم با یک نگاهِ «آخی، طفلکیِ معصوم» نگاهم می‌کند و من در دلم فریاد می‌زنم: «فقط نیم ساعت ببرش خانه‌ات تا ببینی این طفلکیِ معصوم چطور مبل‌هایت را شخم می‌زند!»🤨 بگذارید از تخصص‌های مهندسی‌اش در بخش لوازم خانگی هم برایتان بگویم. ماشین لباسشویی و ظرفشویی برای من وسیله‌ی نظافت‌اند، اما برای او پنل کنترلِ یک سفینه‌ی فضایی! کافی‌ست یک لحظه غفلت کنم؛ چنان دی‌جی‌وار تمام دکمه‌ها را با هم می‌زند و برنامه‌ها را به هم می‌ریزد که ماشین لباسشویی بیچاره هنگ می‌کند و نمی‌داند الان باید لباس‌ها را بشوید، خشک کند یا پرواز کند!🤯 یخچال هم که دیگر مرزهای امنیتی‌اش کاملاً شکسته شده است. کافی‌ست درِ یخچال فقط یک ثانیه — تاکید می‌کنم، فقط یک ثانیه — باز بماند؛ مثل یک نینجایِ نامرئی از غیب ظاهر می‌شود، یک گوجه‌سبز می‌قاپد و با چنان سرعتی فرار می‌کند که انگار شمش طلا از خزانه‌ی بانک مرکزی زده است! 😫 البته تغذیه‌ی ایشان فقط به گوجه‌سبز ختم نمی‌شود. او یک علاقه‌ی عجیب به تست کردنِ طعم تکنولوژی دارد! سیم شارژر گوشی را چنان با ولع توی دهانش می‌گذارد و می‌جود که آدم شک می‌کند نکند جریان برقِ برق طعم شیرکاکائو می‌دهد و ما بی‌خبریم! وقتی هم که سیم را از دهانش می‌کشم بیرون، طوری نگاهم می‌کند که انگار شیشه شیرش را گرفته‌ام.🤨 اما اوج درامِ ماجرا وقتی است که می‌خواهم در آشپزخانه کمی کار کنم یا غذا بپزم. ناگهان این گودزیلایِ خرابکار تبدیل به یک کوالایِ بی‌نهایت غمگین می‌شود! محکم به پاهایم می‌چسبد 🦥 آویزان می‌شود و چنان با سوز و گداز گریه می‌کند که هر کس صدایمان را بشنود فکر می‌کند من در حال اعزام به خط مقدم جبهه هستم و او دارد برای آخرین بار با من وداع می‌کند!😰😭 با یک دست پیاز هم می‌زنم و با پایی که یک بچه‌ی ده کیلویی به آن آویزان است، در آشپزخانه قدم برمی‌دارم. خلاصه که اگر کسی از من بپرسد شغل تو در خانه چیست، می‌گویم من نه خانه‌دارم و نه مادر🤷‍♀️؛ من یک «بادیگاردِ تمام‌وقتِ در حالِ دویدن» هستم!🥷 از کله‌ی سحر تا آخر شب کارم این است که با سرعت نور این‌طرف و آن‌طرف بدوم و با چنگ و دندان از جانِ شخصِ عزیزی محافظت کنم که خودش با پشتکارِ بی‌نظیر و به صورت شبانه‌روزی، در تلاش است تا به خودش آسیب بزند! 😖😣 با همه‌ی این دویدن‌ها، خستگی‌ها و کوالا شدن‌هایش، وقتی وسط آن‌همه شلوغی یک‌دفعه می‌خندد و دو تا دندانِ موشی‌اش معلوم می‌شود، حس می‌کنم تمام دنیا را به من داده‌اند...🥹 البته تا قبل از اینکه دوباره به سمت سطل زباله خیز بردارد! وشب‌ها اما، وقتی بالاخره باتری‌اش تمام می‌شود و با آن قیافه‌ی فرشته‌گونه به خواب می‌رود، کنار تختش می‌نشینم. به دست‌های کوچکش نگاه می‌کنم که امروز ده‌ها بار درِ کابینت را باز کرده‌اند و با خودم می‌گویم: «فردا سطل زباله را می‌گذارم روی کابینت، درِ دستشویی را هم سه قفله می‌کنم…» اما هر دو خوب می‌دانیم که فردا باز هم همین آش است و همین کاسه، و من دیوانه‌وار عاشق این خرابکارِ کوچکم!😍🫠🥹 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
https://eitaa.com/abedshahi/1210 سلام وقت بخیر در مورد چالش و خاطرات گودزیلای نیم متری باید بگم تا خوندمش با تک تک جملاتش کلی خندیدم 🤭😂 چون مرور خاطرات روزانه من با گودزیلای خودمون بود که البته دختر هست .👧 خدا این گودزیلاهای خوردنی رو برامون حفظ کنه که چقدر حال و هوای خونه رو تغییر دادن با ورودشون . ما حتی پله آشپزخونه میز تلویزیون و... رو فوم چسبوندیم که مبادا این گودزیلا موقع سقوط چیزیش بشه و هر کی وارد خونه میشه با تعجب اطراف رو نگاه میکنه. و تا در باز میشه در خونه همسایه رو میزنه و میخواد بره مهمونی و با ذوق میگه سلااااام 🙋‍♀️ بله ما هم یک نمونه گودزیلای جذاب و دوست داشتنی داریم. 🌱خداگودزیلاهای خونه تون رو زیاد کنه انشاءالله😊 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
https://eitaa.com/abedshahi/1210 سرآشپز کوچولو🧑‍🍳 گل پسر ما پنج ساله است... اون تجربه خیلی از غذاها رو نداشته مثلا شله زرد ،فرنی ،کشک بادمجان، ته چین مرغ و... خلاصه صبح که از خواب بیدار میشیم درحال میل صبحانه ،می پرسه سام داریم ؟ میگم مامان شام برای شبه ،ظهر ناهار میخوریم . بالحن کودکانه می پرسه ناهال چی دالیم😍 میگم مثلا ته‌ چین مرغ . گل پسرم تمام مدت رو صندلی داخل آشپزخانه می ایسته واز دور تماشا می‌کنه .گاهی داد میزنم بیا کنار ببینم چی ریختی تو غذا .... هر روز ناهار و شام تو آشپزخانه با نظارت سرآشپز کوچولو انجام میشه .... وبا ذوق برای بقیه تعریف می‌کنه ❤️ اون روز میگرنم اوج گرفته بود دیدم سکوت داره، فهمیدم درحال طراحی نقشه است... دیدم سرآشپز تو لیوان آب ریخته گذاشته روی شعله گاز ،پرسیدم چی کار می‌کنی با دست به کمر گفت بیات شایی دم میکنم😍😍😍 گفتم عزیزم با لیوان شیشه ای .... گفت تصقیر توست که کتری رو بالا گذاشتی قدم نرسیده😂 خدا سرآشپز قشنگ مارو حفظ کنه❤️ 🌱این «سرآشپز کوچولو» که با آن جدیت و دقت مراحل پخت‌وپز شما را زیر نظر دارد، در واقع در حال یادگیری مهم‌ترین درس‌های زندگی است: صبر، مشارکت و کشف دنیای رنگارنگ مزه‌ها. این‌که او با وجود سن کم، پیگیر وعده‌های غذایی است و با آن لحن شیرین کودکانه و استدلال‌های منطقی (مثل همان ماجرای کتری و قدش!) شما را به چالش می‌کشد، نشان‌دهنده هوش هیجانی بالا و کنجکاوی فوق‌العاده‌اش است. کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همایش شیرخوارگان حسینی ویژه خانواده های میزبان موسسه بهرویش🌱 محرم ۱۴۰۵ باهمکاری شیرخوارگاه شبیر اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ · وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ · عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) · ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ · وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ. کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi