eitaa logo
پدربزرگ خوانده
10.6هزار دنبال‌کننده
617 عکس
230 ویدیو
0 فایل
به لطف الهی، بالغ بر یک دهه فعالیتهای اجتماعی در حوزه کودکان نیازمند خانواده داشتم برشی از گذشته، شرحی از جاری و چشم اندازی از فعالیت‌های آتی را اینجا منتشر میکنم ارتباط: @farzandkhandeh امید عابدشاهی فعال اجتماعی در حوزه حقوق کودک #بهرویش
مشاهده در ایتا
دانلود
آ_سِد_رهام (آقاسیدرهام👶) توهیأت ما اغلب همه باهم آشناییم اولش که خب خیلی ها فکر میکردن بچه خودمه... بعد فکر میکردن فرزند خوندمه... بعد که داستانو میفهمیدن و تعجبا شروع میشد، اولش باورشون نمیشد... چون من خیلی محکم میگفتم: پسرمه و مامانشم🤗 و دوتا جواب محکم به زبونم میومد، که تقریبا همه رو به لطف خدا خلع سلاح کرد و همراه🥷 به نظرم ما باید با نگاه مون،بیان مون (و البته اول از همه تو وجود خودمون) به این بچه‌ها عزت نفس بدیم👌 هیچ‌فرقی هم نداره که بچه چند وقتشه چون کاملا این رو میفهمه و درک میکنه و خیلی باید مواظب حرفی که بالای سرش میزنیم باشیم بنابراین اول از همه خیلی محکم میگفتم: پسرمه ،عشق دلمه، عمر و نفسمه😍😎 و همین محکم گفتن باعث میشد آدما نتونن راحت هر حرفی رو بزنن و در ادامه بجای ترحم، بیشتر دنبال برطرف کردن تعجب شون باشن و با نگاه شون میگفتن که خب چطور این حرفو میزنی وقتی ... اینجا وارد گام دوم میشدیم: - چند نفر از شما میتونین با قطعیت بگین که چند وقت و تا کی بچه‌هاتون پیشتونن یا شما پدرمادرشونین؟ هیچکدوم درسته؟؟؟ ماهم همینطوریم... هیچ قطعیتی وجود نداره... و حالا این مثال یه جور تیر خلاص بود😬 مثلا همه ما میدونیم که یه روزی میمیریم درسته؟ ولی چون نمیدونیم کی و چجوری اغلب فراموشکار میشیم و فکر میکنیم تا ابد زنده‌ایم. ادامه👇
حالا فرض کنین که متوجه میشیم که سرطان داریم و بهمون میگن مثلا شیش ماه زمان داری.... آیا این به این معنیه که من قطعا شیش ماه دیگه میمیرم؟؟؟ این همه مثال نقض نداریم که شفا گرفتن؟؟؟؟ یا کی میدونه شاید زودتر سکته یا تصادف کردم و مردم ..! ولی دونستن اینکه سرطان دارم چه بسا میتونه کیفیت استفاده من از زندگی مو بالا ببره که تو این زمان محدود بیشترین‌ بهره‌ها رو ببرم. حالا ما هم همینطوریم که عزیزی که مهمون قلب و خونه‌های ما میشه هیچ قطعیتی که دقیقا چقدر این دوره میخواد طول بکشه و آخرش به چی ختم بشه وجود نداره.‌‌‌‌... همش یه سری احتمالاته که خب فقط احتمال حضورشما کنار خانواده از احتمال کنارهم بودن طولانی ما بیشتره ..‌. همین و الا چیزی از پدرانگی و مادرانگی و فرزند بودن‌ها کم که نمیکنه هیچ، کیفیت و بهره‌وریش رو هم بیشتر میکنه. 🤗 بعد وارد فاز دوم میشدن که خب اینا بعدش چی میشن🥲 گناه دارن از این دست به اون دست😓 شما چی میشین ؟؟؟😰 که خب جواب اینو همه بلدیم بعد فاز سوم که: - خانواده‌هاشون چی؟ چطور تونستن این طفلکا رو رها کنن و ... از خانواده شون خبر دارین؟؟؟؟ و ... و اینجاست که جواب محکم دوم و در ادامه‌ش مثال بعدیش میتونه خلع سلاح و حفظ عزت نفس باشه. 👊 میگفتم بله خبر دارم! ولی نه مستقیم. اینو میدونم که این بچه‌ها اغلب خانواده‌های دلسوز و خوبی دارن که بجای شرایط سخت‌تر برای بچه‌هاشون، پا رو دلشون گذاشتن و شرایط سخت رو براشون انتخاب کردن. مطمئنا برای هیچ پدر و مادری جدا شدن از فرزندش آسون نیست 💔 ولی مثلا تو این شرایط سخت جنگی و اقتصادی که این طفلای معصوم بدنیا اومدن خانواده چه بسا احساس کرده نمیتونه شرایط رو برای زندگی اولیه فرزندش مهیا کنه و این تصمیم سخت رو گرفتن یا حتی بچه‌هایی که از خانواده‌ها گرفته شدن یعنی الان داره شرایط بهتری براشون فراهم میشه.👌 و مثالی که بنظرم خیلی کمک کننده بود این بود که: مگه جناب ابوطالب بزرگ قریش نبودن؟؟؟ ولی یک زمانی روزگار میچرخه و اقوام برای کمک میرن و هرکدوم فرزندی رو به خونه شون میارن و بزرگ میکنن حالا آیا شما میگید آخی طفلک حضرت علی که پیامبر اونو به خونه شون آورد؟ نه مسلما چون (از علو مقام پیامبری و ولی‌اللهی میگذریم و به عمل و کردار و سیره نگاه کنیم) میبینیم که اینکار با مهر و در جهت ایجاد شرایط بهتر اتفاق افتاده و جای خوشحالیه نه افسوس💖 ودرپایان امیدواریم که همه بچه‌ها بهترین‌ها براشون تو هر شرایطی رقم بخوره و ما که الان روزای قشنگ و شاد و پربار زندگی مونو داریم میگذرونیم و مست و شاکر خداییم در ادامه هم هرچی خودش به خیر و صلاحش برامون پسندیده باشه به دیده منت 😊 ما تلاش مونو برای بهترین حالتها به لطف خدا انجام میدیم ان‌شاءالله باقیش هم دست لطف حضرت دوست یاعلی✋️ ✍️روایت مادرمیزبان کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
آقا ماخودمون صورت مون پوشوندیم ازحریم خصوصی مون محافظت کردیم، شمادیگه زحمت نکش🫣 جونم براتون بگه که چالش های ماهم باحسین آقا قشنگه☺️ تواین تجمعات که میریم اتفاق های جالبی می افته مثلا یه بار یه خانومی که منو نمی‌شناخت می‌گفت ،وای چه استرسی تو این جنگ کشیدی تا زایمان کنی 😅 یکی دیگه می‌گفت ،حیف نیست شیر خودت رو نمیدی ،آخه شیرخشک چیه به بچه میدی 😒 یکی دیگه می‌گفت آخه عقلم خوب چیزیه ،بچه رو میاری بیرون 😐 یعنی عجب ملتی داریم 😂 حسین آقا چون خیلی کوچولوعه،وزودتر به دنیا اومده برای همه جالبه که میاد تجمعات. هیئت هم که میریم چون ۹۰٪ افراد حاضر در جمع با من دوست هستن هر چی میگم بچه ی خودمه باور نمیکنن،حتی کار به قسم و آیه هم میرسه 😅 ببینید کارادونا... ✍️روایت مادرمیزبان کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
پارسال تو دهه رفته بودم هیئت دختر گل مون ۲کیلو و نیم بود خانومی که بغل دستم بود یه عالمه آجیل بهم داد و گفت بخور تو بچه شیر میدی... هر چی گفتم نه ، قبول نکرد. چند دقیقه بعد بچه گرسنه اش شد شروع کردم براش شیر آماده کردن از عذاب وجدان مردم 🥴🫣 گفتم الان میگه چه حروم شد، آجیل های گرونم😅 همه هم تو شلوغی محوطه هیئت تا بچه رو میدیدن میگفتن: موقع شیر دادن خیلی التماس دعا،مارویادکن... من=عذاب وجدان=🤪😐 ✍️ روایت مادرمیزبان کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
تولدته عزیزدوردونه من ؟ از نه ماهه پیش که نمیدونم چجوری خدا تو رو مهمون قلبم کرد وارد دنیای متفاوتی شدم آشنایی با میوه های دلی که به هزاران دلیل حالا روزی ماها شده بودن که عیارمون رو بسنجن *پاکمون کنن و بالا ببرن درست مثل آیه های قرآن* زیبای من؛ خانوم من؛ دختر ناز و دلبر من خوش اومدی به خونه ی دلم نمیدونم لیاقت دارم تا جایی که جوون دارم همراهت باشم یا نه اما هر وقت دلم میلرزه به *استغفار* متوسل میشم *که شاید من نتونم اونطوری که شایسته باشه خدمتت کنم* ببخش اگه تنهام؛ ببخش اگه ی موقع هایی خسته میشم؛ ببخش و برای پدر مادرت دعا کن 🤲 ✍️روایت مادر میزبان کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
هدیه‌ای به وقت عاشورا 🏴💚 پارسال همین موقع‌ها بود؛ درست فردای عاشورا. هوای شهر هنوز حال و هوای نذری و روضه داشت و تقویمِ زندگی من، روی یکی از ملتهب‌ترین و قشنگ‌ترین روزهایش متوقف شده بود. گوشی تلفن که زنگ خورد و نام «شیرخوارگاه شبیر» را شنیدم، قلبم برای لحظه‌ای از حرکت ایستاد. صدای پشت خط کوتاه و واضح گفت: «برای تحویل نوزاد بیایید.» من که دو ماه تمام، ثانیه به ثانیه چشم‌انتظار این خبر بودم، حالا چنان جا خورده بودم که نفسم بالا نمی‌آمد. گوشی را که قطع کردم، در میان بهت و اشک، فقط یک جمله در سرم زنگ می‌زد: «یعنی امام حسین این‌قدر سریع جوابم را داد؟»🥹 همین دیروز بود… روز عاشورا، با دلی شکسته تو را از آقا طلب کرده بودم.💔 خواسته‌ام را به آسمان گره زدم، بدون این‌که تو را بشناسم یا حتی بدانم آن بچه‌ای که قرار است سهم قلب و خانه من شود، کیست و چه شکلی است. آن روزها شرایط خاصی بود. به خاطر جنگ و آتش‌بس، روال اداری بهزیستی کمی سرعتی تر شده بود. همین آشفتگی، دست به دست هم داده بود تا بچه‌ها خیلی سریع‌تر از قبل آغوش خانواده‌هایشان را پیدا کنند. این سرعتِ عجیب، برای من شبیه یک معجزه‌ی بی‌نقص بود که با دست‌های نامرئی چیده شده بود. وقتی به شیرخوارگاه رسیدم و برای اولین بار تو را در آغوشم گذاشتند، انگار زمان ایستاد. بوی تنِ تو، بوی استجابتِ دعای روز عاشورای من بود. 🥹💞 ادامه 👇
البته این معجزه یک چاشنی شیرین و خنده‌دار هم داشت! در آن شلوغی و سرعتِ واگذاری، در کنار قوطی‌های شیرخشک و بسته‌های پوشک، متوجه شدم چند دست لباس دخترانه هم برایت گذاشته‌اند!🤭 با دیدن لباس‌ها وسط آن‌همه گریه‌ی شوق، خنده‌ام گرفت؛ انگار دنیا می‌خواست در آن لحظات پر از التهاب، لبخند را هم مهمان لب‌هایم کند. طاقت نیاوردم؛ همان عصر، با دلی که دیگر در سینه‌ام جا نمی‌شد و آغوشی که حالا بوی تو را می‌داد، راهی بازار شدم. با عجله و ذوقی وصف‌نشدنی، کلی لوازم اولیه و سیسمونی خریدم تا به خانه‌ای بیایی که حالا دیگر فقط یک چهاردیواری نبود، بهشتِ کوچکی بود که تو به آن جان داده بودی.💫 حالا یک سال از آن معجزه می‌گذرد و تو، قشنگ‌ترین دعای مستجاب‌شده‌ی زندگی منی... کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
ماموریت با موفقیت و کلی عشق انجام شد! 🕊️💖 دختر قشنگمون چمدونِ کوچیکش رو بسته تا کم کم بره پیش خانواده‌اش.🥹 تو این مدت، خنده‌هاش، قدم‌های کوچیکش و نگاه معصومش به خونه ی ما نور پاشید. زیباترین بخش «طرح میزبان» همین لحظه‌ست؛ اینکه می‌دونی سهم کوچکی در ساختن روزهای طلایی رشد یک کودک داشتی و نذاشتی که این روزها رو تو تنهایی و دور از محیط خانواده بگذرونه. آغوش موقت ما، می‌تونه پناهگاه امنی باشه تا این بچه‌ها به مقصد اصلی و همیشگیشون برسن. ممنون از تیم پرتلاش ودلسوز بهرویش🙏🌱 که این شرایطُ فراهم کردن و ماهم تونستیم این حس بی‌نظیر تجربه کنیم🤗 وشاید درقدم بعدی میزبان کودک نیازمندبه درمان باشیم اونایی که یه تیکه نورهستن و بیشترازبقیه به آغوش گرم مانیازدارن🥺 آهای مامان باباهای مهربون📣 قلبتون رو بزرگ‌تر کنید و به طرح میزبان بپیوندید؛ 💞 این بچه‌ها به محبت‌های توی خونه‌ی شما نیاز دارن. 🏡👨‍👩‍👧‍👦 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
قلدُر کوچک توی خونه‌ی ما یه موجود کوچولوی قلدر زندگی می‌کنه که اسمش آیسانه. هیچ چیزی توی این خونه پیدا نمی‌کنی که آیسان بهش کاری نداشته باشه! از گوشه‌ی مبل گرفته تا دمپایی‌های دمِ در… همه باید از فیلتر خانم کوچولو رد بشن. تازه چند وقته یه اخلاق جدید هم پیدا کرده؛ سینه‌شو می‌ده جلو، چونه‌شو می‌گیره بالا، یاعلی مدد😄 انگار که می‌خواد بگه: «ببینم کی جرأت داره به من چیزی بگه!» اما شاهکارش وقتیه که اخم می‌کنم…تا ابروهام میره بالا، سریع دستاشو می‌ذاره جلوی چشماش،بعد از لای انگشتاش یواشکی نگام می‌کنه که ببینه هنوز اخم دارم یا نه!🫣 انگار میگه: «من که نمی‌بینمت… پس تو هم منو نمی‌بینی!» و ما هم هر بار با همین شیطنت کوچیک، دلمون آب میشه. آیسان هشتمین مهمان کوچولوی خونه‌ی ما بود. ولی یه جور خاصی توی دلمون جا باز کرد. اون روزی که گفتن براش خانواده پیدا شده... با اینکه باید خوشحال می‌شدیم… همه‌مون گریه کردیم.🥺 خونه یه‌هو ساکت شد. برای دیدار که می‌بردنش، دستاشو سمت ما دراز می‌کرد،اونجابود که دلم لرزید تیم مددکاری بهرویش🌱 تصمیم گرفتن چندباردیگه هم براش دیدار بزارن،تا کم‌کم دل‌ها عادت کنه به رفتنش،تا جدایی آروم‌تر بشه.👌 خلاصه که هرچقدر هم شیطون باشه،هرچقدر هم قلدر و سینه‌سپرکرده آیسان یه شیرینیِ عجیبی داره… یه نمک خاص که نمی‌ذاره فراموشش کنی. حالا فقط دعا می‌کنیم: خدایا، هم به ما دلِ صبر بده، هم به آیسان کوچولوی ما دلِ آروم… که این جدایی براش سخت نباشه، و توی خونه‌ی جدیدش، همین‌قدر شیطون،همین‌قدر شیرین،و همین‌قدر دوست‌داشتنی بمونه. 🤲🥹✨ ✍️روایت مادرمیزبان کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی دل بسوزد، تن طاقت می‌آورد… السلام علیک یا علی‌اصغر (ع)💔 پرستش خانم در حال سینه‌زنی در روز عزای حضرت علی‌اصغر (ع)… جالب اینجاست که در حالت عادی اگر دستش را تکان بدهی، از درد ناراحت می‌شود؛ اما وقتی پای روضه و نام علی‌اصغر (ع) در میان است، انگار دردها رنگ می‌بازد 🥹 عشق اهل‌بیت (ع) نیرویی می‌دهد فراتر از توان جسم.💫 🌱 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
🤝 چالش «دست‌هایی که امن‌ هستند» تاحالا به آرم بهرویش دقت کردین؟ در کنار آرم مؤسسه‌ بهرویش که با تصویر دو دست معنا پیدا کرده، می‌خواهیم این بار «داستان دست‌های واقعی» شما را روایت کنیم. از خانواده‌های عزیز میزبان و فرزندپذیر دعوت می‌کنیم: 📸 یک عکس از دست خودتان در کنار دست کودک مهمان یا فرزندتان ✍🏻 به همراه یک خاطره کوتاه، یک جمله ماندگار یا احساسی که آن لحظه برایتان معنا داشته است🥹 برای ما ارسال کنید تا در کانال منتشر شود. این چالش فرصتی است برای: ● ثبت لحظه‌های امن و صمیمی ● یادآوری تأثیر حضور شما در زندگی یک کودک ● و الهام‌بخش بودن برای خانواده‌های دیگر بیایید نشان بدهیم «امنیت»، گاهی فقط در گرمای یک دست خلاصه می‌شود. 📩 ارسال به @farzandkhandeh کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi