یک گفتگوی کوتاه با قلبهای مهربان... ✨
میدونم، خیلی از شما وقتی میبینید که اینجا تمرکزمان روی «فرزند مهمان» هست و بحث فرزندخوانده دائمی مطرح نیست، کمی تردید میکنید یا شاید دلتان میخواهد از این مسیر بروید. اما اجازه بدهید از زاویهای دیگر به قضیه نگاه کنیم...
همیشه وقتی صحبت از پذیرش یک فرزند مهمان میشود، یک ترس بزرگ سایه میاندازد:
«اگر بهش وابسته بشم و بعد مجبور بشم ازش جدا بشم چی؟»
واقعاً سؤال سختی است... قلب آدم از این فکر میلرزد. 💔
اما بیایید از خودمان بپرسیم:
اگر به خاطر ترس از یک جدایی ، فرصتِ چندماه خوب زندگی کردن
را ازیک کودک بگیریم، چه اتفاقی میافتد؟
حقیقتِ زندگی این است که قرار نیست تمامِ رابطههای ارزشمند ما،
تا آخرین نفس ادامه داشته باشند.
بعضیها وارد زندگی ما میشوند، فقط برای اینکه بخشی از مسیرمان را با عشق طی کنند و بعد، ردِ پایِ زیبایی از خودشان در روح ما باقی بگذارند.🥹
شاید «مهمان بودن» یعنی کوتاه بودنِ یک رابطه...
اما یادتان باشد که هیچچیزِ کوتاه، لزوماً کمارزش نیست. گاهی یک لحظهی درخشان، از سالها بیمعنایی باارزشتر است.
بیایید با هم صادق باشیم...
ما حتی با عزیزترینهای خودمان هم در ناپایداری زندگی هستیم.
فرزندان زیستی، همسر، دوستانِ نزدیک... هیچکدام از ما یقین نداریم که تا ابد کنار هم خواهیم بود. واقعیت این است که «فرزندان زیستی ما هم مهمان هستند»
پس بیایید به جای ترس از "پایان"، روی "شروع" تمرکز کنیم. ❤️
بیایید این چند سال را، با تمامِ توان، به بهترین و امنترین دوران زندگی آن کودک تبدیل کنیم.🕊️
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
داخل این ساک، فقط توپ و عروسک نیست؛
یک دنیا خاطره، توجه و مهرِ مادری جا مانده🥺
خانواده میزبان تمامِ چیزهایی را که کودک با آنها آرام میگرفت دستچین کرده تا با خودش به خانه جدید ببرد.
مادری و پدری که با اشک و لبخند، تکتکِ یادگاریها و دلخوشیهای کوچکِ کودک را بستهبندی کردهاند تا مبادا در دنیای جدیدش، احساس غریبی کند…
خدا قوت به دلهای بزرگی که امنترین پلِ عبورِ این فرشتهها به سوی آینده میشوند💞
چقدر زیباست عشقی که میبخشد، مراقبت میکند و در نهایت با تمامِ احترام و دلدادگی، کودک را راهیِ آغوش دائمیاش میسازد. 🤍✨
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میزبان شدن فقط یک واژه نیست؛
یک «تقدس» است…🕊️
و
وقتی آغوشت را به روی یک کودک مهمان باز میکنی، در همان ثانیه تمام وجودت قد میکشد در قامت یک «پدر»، یک «مادر».
اگر به این ویدیو با چشم دل نگاه کنید، همهچیز در یک صحنهی ناب خلاصه میشود:
لحظهای که کودک را به آغوش پدر میسپارند… بیاختیار دست در جیبش میبرد تا به مددکار مژدگانی بدهد.
این حرکت چقدر عمیق و اشکبار بود… درست مثل پدری که پشت درِ اتاق زایمان، وقتی نوزادش را در آغوش میگیرد، با دستهای لرزان و چشمهای بارانی به پرستارها شیرینی میدهد.
او از همان لحظه، تمام قد «پدر» شد؛ پدری که با تمام جانش بند دلش به این فرشته گره خورد.
میزبانی، قشنگترین تولدِ دوبارهی عشق در قلب یک انسان است…❤️🩹🌱
#طرح_میزبان #فرزندپذیری #عشق_بی_قید_و_شرط #پدرانه #مهر_مادری
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«آغوشی که آرامبخش دردها شد…» 🤍
نیازی نبود خویشاوند باشد تا دلت را بلرزاند؛
کافی بود نیازمند باشد. 🕊️
دخترکی که به دنیا اعتماد کرده،
از امروز فقط یک «مهمانِ نیازمند به درمان» نیست؛
دلِ یک مادر را تصاحب کرده است.
درمانها ادامه دارد، اما آغوش از همین لحظه مالِ اوست. 🤱🌸
آمده تا چند روزی آغوش امن مادر، پناهِ دردهایش باشد...
قد بکشد...بخندد...
طعم عشق رابچشد...
تا زمانی که تقدیر، مسیرش را به سوی خانهای ببرد که در آن «خانواده» تمامِ جهانِ او باشد.
تا آن روز که او نه یک مهمان، که بخشِ گمشدهی یک زندگی شود.
#کودک_مهمان
#کودکان_نیازمند_به_درمان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
چه شب سختی بود!
واکسن ۴ماهگی😰اون هم بدو ورودمهمان کوچولو
منی که قبلاً دو بار تجربه مادری داشتم، کم آورده بودم. فقط جیغ میزد، خیره به سقف، بیوقفه گریه میکرد؛ بدون اینکه متوجه حضور ما باشه. از شدت گریه کبود شده بود، دست و پاش یخ کرده بود و با کوچکترین حرکتی نفسش بند میآمد.من و همسرم مستأصل شده بودیم… اسپند دود میکردم، با صدای بلند قرآن میخواندم.
وقتی با نگرانی عکس دست و پای کبودش رو برای دکتر فرستادم، دکتر گفت: «نگران نباشید، از شدت دردیه که طفل معصوم تابِ تحملش رو نداره.» دلم کباب شد… مدام دعا میکردم: «خدایا خودت به این طفل بیپناه رحم کن، کمک کن تو آغوشم آروم بگیره…» با ذکر و نوازش، بالاخره شیشه شیر رو گرفت و در آغوشم به خواب رفت.
گذشت و گذشت تا واکسن ۶ ماهگی… تمام بدنم از یادآوری خاطره قبلی میلرزید! اما برخلاف تصورم، همهچیز عالی گذشت؛ فقط کمی تب خفیف، بدون بیقراری و جیغ.
مهمانیِ ما کمکم طولانیتر شد و نوبت به واکسن یکسالگی و بعد هم ۱۸ ماهگی معروف رسید، باز هم نگران بودم، اما به لطف خدا، واکسن ۱۸ ماهگی حتی از دفعات قبل هم راحتتر گذشت!
داشتم فکر میکردم مگه میشه؟!
شاید از نظر علمی دلایل دیگهای داشته باشه، اما منِ مادر حس میکنم تفاوتش فقط در یک چیزه:
«آغوش امن»🌱
کودکم حالا یک پناهگاه امن و کانون گرم پیدا کرده؛ جایی که بهش حس قدرت میده تا بتونه در برابر هر درد و سختی بایسته.
من عمیقاً ایمان دارم تمام این معجزهها، از برکت همان آغوش امن و معجزه ی طرح میزبانه❤️✨
✍️روایت مادرمیزبان
#به_وقت_واکسن_۱۸ماهگی
#کودک_مهمان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
پناهِ امن بودن، زیباترین رسالت دنیاست… ✨
چه حس قشنگ و مقدسیه اینکه بتونی پناهِ امنِ یه کودک باشی؛ حتی برای مدتی کوتاه، حتی برای چند ماه یا چند روز…
اینکه مرهمی باشی روی زخمهاش، توی مسیرِ سختِ درمان کنارش قدم برداری و سهمی توی دوباره جوانه زدنِ
لبخندش داشته باشی.
اینکه دلیلِ حالِ خوبِ یه فرشتهی پاک و معصوم باشی، حسیه که با هیچ کلمهای نمیشه توصیفش کرد. 🤍
چند روز پیش، مادرِ یکی از بچههای تحت درمان، با ذوق و اشکی توی چشمهاش میگفت روند بهبودی دخترش اونقدر عالی پیش رفته که بهزودی وارد لیست «کودکان سلامت» میشه…
وقتی این خبر رو شنیدم، قلبم روشن شد. دیدنِ همین ثمرههاست که خستگی رو از تن آدم بیرون میکنه و بهمون یادآوری میکنه که عشق و مهرِ شما،چه معجزههای بزرگی که رقم نمیزنه.
ممنون که همپایِ این مسیرِ پر از امید هستید؛ هر قدمِ کوچکِ ما، معجزهای بزرگ برای یک فرشته است. 🌱❤️
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی وقتها، تمامِ آیندهی یک انسان، در لایههای پنهانِ خاطراتِ امروزش ساخته میشود.
ما نمیتوانیم گذشته را تغییر دهیم، اما قدرت این را داریم که در «امروزِ» این بچه، خاطرهای بسازیم که در آیندهاش، چون نوری در تاریکی، راهنمای مسیرش باشد.
دوست داریم وقتی به عقب نگاه میکند، اولین چیزی که در قلبش جوانه میزند، حسِ «امنیت» و «دوستداشته شدن» باشد.
ما اینجا هستیم تا سازندهی آن خاطرهی روشن باشیم. 🌱🤍
#کودک_مهمان
#خانواده_میزبان
#خانواده_بهرویش #آینده_در_دستان_ماست
#فرشته_های_زمینی
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این لحظه، پایان یک انتظار پرالتهاب و شروع یک تپشِ قلبِ جدید تو سینهی یک خانواده است... لحظهای که چشمها پر از اشک شوق میشه و دستها برای در آغوش کشیدن یک فرشته بیتابی میکنه. 🥺🤍
خیلیها وقتی این صحنههای پر از احساس رو میبینن، میپرسن که مگه سپردن بچه به خانواده میزبان چطوریه؟
باید بگم پشت این آغوشِ باز و این حجم ازعشق، هفته ها صبوری، و البته بررسیهای خیلی دقیق قرار داره.
هیچ کودکی بدون اطمینان کامل سپرده نمیشه. خانوادههای داوطلب از ماهها قبل، قدم به قدم بررسی میشن؛
اول از همه در جلسات مشاوره شرکت میکنن،
آزمایشهای لازم و تستهای دقیق روانشناسی رو میگذرونن.
مددکاران عزیز بهزیستی برای بازدید از منزلشون میرن تا مطمئن بشن این خونه، امنترین و گرمترین جای دنیا برای اون بچهست. 🏡✨
وقتی تمام مراحلِ سخت اما ضروری با موفقیت طی شد، تازه میرسیم به این روز قشنگی که تو ویدیو میبینید: روز تشکیل کمیته.
توی این جلسه است که بعد از بررسی تمام مدارک و تایید نهایی صلاحیت خانواده، کودک مورد نظر بهشون معرفی میشه و قلبهاشون برای مدتی هرچند کوتاه به هم گره میخوره. 👨👩👧👦
این پروسه دقیق وجود داره تا خیال همه ما راحت باشه که این بچههای معصوم، قراره تو امنترین دستها و عاشقترین قلبها بزرگ بشن.
#خانواده_میزبان #فرزندپذیری #بهزیستی #فرزندخواندگی #عشق_مادری #خانواده_عشق #امید #کودکان_بی_سرپرست #کودکان_بدسرپرست #کمیته_فرزندخواندگی #آغوش_امن
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊️ معجزهٔ عشق و ایثار…
امروز قشنگترین تابلوی مهربانی کشیده شد؛ لحظه تحویل دخترکوچولوی عزیزمون از آغوش فداکار «مادر میزبان» به آغوش تا ابد گرم «مادر فرزندپذیر».
دخترک کوچولوی ما با چندین بیماری، سندروم کوتولگی و شرایط خاص، نیازمند درمانی طولانی است؛ اما ببینید مادر جدیدش با چه عشقی و چقدر ساده از این بیماریها حرف میزند… انگار نه انگار که کوهی از سختی پیشروست! در نگاه و کلامش نه ترسی هست و نه شکایتی، همهچیز فقط مهربانیِ ناب است.
چه میشود که یک انسان تبدیل به فرشته میشود؟
فرشتهها بال ندارند؛ فرشتهها مادران وپدرانی هستند که با دلی از جنس دریا، رنج یک کودک بیپناه را به جان میخرند تا پناهش باشند.
دخترک شیرینم، آغوش جدیدت تا همیشه پر از آرامش…🤍
🌸 درود به قلب هر دو مادر؛ یکی که با ایثار، امانتداری کرد و دیگری که با عشق بیقید و شرط، مادری را معنا بخشید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد 🤲✨
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
باور داریم هیچ سقفی برای یک کودک، جای گرمای خانه و خانواده را نمیگیرد؛ حتی اگر این همراهی، یک میزبانی موقت و کوتاهمدت باشد.
اگر دوست دارید پناه و روشنیِ روزهای یک کودک باشید، قدم روی چشم ما بگذارید.
عزیزانی که ساکن تهران هستند، لطفاً جهت دریافت اطلاعات و اعلام آمادگی میزبانی به آیدی زیر پیام بدهند:
🆔 @behrouyesh2020
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
کانال پدربزرگ خوانده برای من مثل یک کتاب مرجع محسوب میشه 📚
کانالی بود که وقتی باهاش آشنا شدم دو سه روز تموم از اول تا آخرشو مثل کتاب فلسفه منطق دبیرستانم که برای کنکور خوندم و صد زدم؛
انقدر بالا و پایین کردم و به اصطلاح خوردمش که هنوزم یادم میفته دلم سیر نمیشه هنوزم دوست دارم برم و تو این کتاب مرجع؛ معنی واژه های عشق و ایثار رو تو زندگی عملی آدمای واقعی این کتاب بچشم📙
دیروز وقتی به کانال سر زدم
یکی از معماهای ذهنم حل شد
پارسال درست همین حوالی
فصل پاییز ؛ ماه مهر زیبا
که برای خودش کلی عاشقانه داره
درشیرخوارگاه شبیرمنو با خانم و آقای
بسیار مهربونی از دور آشنا کرد.
محبت بی اندازه و آرامشی که آقا نسبت به دختر کوچولو ی نازش داشت توجهم روجلب کرد.
آقا مدام با تلفن صحبت میکرد
و معلوم بود مشغله کاری زیادی داره؛ اما امروز همه رو رهاکرده و برای کارمهمی اومده اینجا...
دختر مدام دنبال پدرش میدوید و
هربار روی بازوهای پدر مأوا میگرفت
خوراکی هایی که برای پذیرایی روی میز دفتر میزبان بود دوباره با عشق از طرف پدر به دختر تعارف میشد و در دهان کوچک دخترک جای میگرفت.
و اما مادر...
خانم محجوب و آرومی،
که معلوم بود دل تو دلش نبود
اما انقدر دلش قرص همسرش بود
که هر بار دختردنبال پدر میدوید مادر همچنان با تسبیحش مشغول ذکر بود.
با خودم گفتم خانم و آقایی که خودشون بچه دارن
اونم ی دختر کوچیک حالا اگه بچه دیگه ای هم نداشته باشن
دیر نیست که ...
میتونن دوباره طعم فرزند زیستی
رو بچشن 🤔
تو همین فکرا بودم که
خانم مددکار اومدو گفت: میشه
اگه کار نداری این خانواده زودتر کارشون انجام بشه؟
منم قبول کردم...
وقتی داشتن میرفتن ، مادرمهربان
از کنارم رد شد و تشکر کرد؛ گفت ما بچه رو دیدیم کارمون زیاد طول نمیکشه.🥰🙏
منم پرسیدم چه خوب بچه چیه؟
با ذوق خاصی گفتن دختر👧 پرسیدم چند وقتشه گفت ۸ ماه
و رفت که همسرش معطل نمونه
(همون دختر نیازمندبه درمان کلیپ قبلی)
و حالا من...
کم و بیش عکسهایی از نوزاد
در طول این یکسال دیده بودم، نامش را میدانستم و همیشه دوست داشتم بدانم در چه حال است ...
و اما دیشب که کتاب مرجع من؛ این معما را گشود
همان خانوم و آقا
و من چقدر ذوق کردم
چقدر اینجا؛ جای درستی است
و چقدر مهربانی آن پدر و مادر جاری است
اللهم لک الحمد
حمد الشاکرین
چقدر اینجا در آسمان جنگنده ها؛
آسمان آبی تر است.
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi