eitaa logo
پدربزرگ خوانده
10.6هزار دنبال‌کننده
617 عکس
230 ویدیو
0 فایل
به لطف الهی، بالغ بر یک دهه فعالیتهای اجتماعی در حوزه کودکان نیازمند خانواده داشتم برشی از گذشته، شرحی از جاری و چشم اندازی از فعالیت‌های آتی را اینجا منتشر میکنم ارتباط: @farzandkhandeh امید عابدشاهی فعال اجتماعی در حوزه حقوق کودک #بهرویش
مشاهده در ایتا
دانلود
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت یک پیوند باشکوه… ✨ نه خداحافظی... بلکه تولد یک عشقِ دوباره💞 در فضایی سرشار از آرامش... دیداری سرشار از احترام؛ ✨ انتقال آگاهانه فرزند از خانواده میزبان به خانواده فرزندپذیر با نظارت مشاوران «بهرویش». فضایی صمیمی که در آن، قدردانی و مهر حرف اول رامیزند خانواده میزبان با دلی بزرگ، کودک را به آغوشِ خانواده جدید سپردند. هدیه‌ی ما در این دیدار، فقط لبخندها و اشک‌های شوق بود. 🥹 خانواده‌ای که با احترامِ تمام، از زحمات میزبان قدردانی کرد؛ این همان بهرویشی است که آرزویش را داشتیم. کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
عاشقانه ای برای تو 💞 روزیکه تو رو برای اولین بار در آغوش گرفتم تا امروز که ۷ ماه می گذرد یک نفس از من جدا نبودی ... ۷ ماه پر از نا امید شدن ، امیدوار شدن ، گریه کردن و لبخند زدن ... ۷ ماه پر از استرس و البته عشق حالا پس از ۷ ماه تلاش بی وقفه ات به تو افتخار می کنم. با صدای رسا می‌گویم؛ پسرک قوی من! جان مادر ! نفس مادر ! تو معجزه خداوند هستی چون صورتی که هیچ لبخندی نداشت حالا با کوچک ترین اشاره غرق شادی می شود. تو برای ما معجزه خداوند هستی چون دستانی که هیچ حرکتی نداشت ، حالا می گیرد ، می کاود و کشف می کند🥹 تو معجزه خداوند هستی که پس از هر جلسه کاردرمانی نور امیدی در قلبمان روشن کردی و خستگی از تنمان به در بردی... تو معجزه خداوندی که حالا در ۹ ماهگی روی پاهایت می ایستی و قهرمانانه به ما لبخند می زنی نفس مادر! در چشمان زیبایت امید به آینده موج می‌زند و قلب مادر در هر بار نگاهت انگار دوباره عاشق می شود اصلا عاشقی با تو متفاوت ترین عشق دنیاست ❤️ پسرک قوی من ! تو به ما یاد دادی باید تلاش کرد و ناامید نشد پسرک شیرین من ! تو به ما یاد دادی هر چند همه ناامید باشند وقتی امیدت به خداست ، قطعا پیروزی باتوست قند مکرر مادر ! هر بار که نگاهت می کنم برای رفیقی که ما رو برای رسیدن به تو ترغیب کرد دعا می کنم هر بار که نگاهت می کنم دستان خدا و امام رضا را روی شانه هایت لمس می کنم و مفتخرم که کنارت فرصت مادرانگی متفاوتی داشتم به مادری و پدری برای تو افتخار می کنیم و مطمئنیم در اوج خواهی درخشید ❤️❤️❤️ کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
آماده شده برای قشنگ‌ترین قرار ملاقات زندگی‌ش؛ برای رفتن به خونه‌ای که پر از عشق و انتظاره. این جوراب هارو هم پاش کردم که دل مامان باباشو ببره❤️🥹 تحویل دادن هر کودک مهمان، هم اشک ذوق داره و هم دلتنگی، ولی هیچی قشنگ‌تر از دیدن آغاز یک «خانواده» نیست. سفرت به آغوش گرم خونه جدیدت پر از آرامش باشه فندوق جان ✨🕊️ کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا خبری از سردیِ دیوارهای شیرخوارگاه نیست… اینجا، قصه‌یِ «امانت‌داری» است. لحظه‌ای که دست‌هایِ «مادرِ میزبان»، این امانتِ الهی را به آغوشِ مادرِ اصلی می‌سپارد، شاید اشک در چشم‌ها حلقه بزند، اما این اشک‌ها نه از جنسِ تلخی، که از جنسِ آرامش و اطمینان است.🥹🥲 خانواده‌ی فرزندپذیر حالا آرامشِ عجیبی دارند؛ آن‌ها می‌دانند فرزندشان در این مدت، به جای تنهایی در محیطِ مؤسسه، طعمِ شیرینِ «مادری» را چشیده است. گوش سپردنِ مادرِ فرزندپذیر به توصیه‌های مادرِ میزبان (اینکه چه بخورد، کجا بخوابد…) نشان‌دهنده‌ی اعتماد و پیوندی است که در این مدت شکل گرفته. میزبانی، یعنی همین: ساختنِ بستری امن برای کودکی که قرار است به آغوشِ همیشگی‌اش برسد. این لحظه، تابلویِ تمام‌نمایِ مهرِ خالصانه است. برای اینکه بچه‌ها، در آغوشِ محبت رشد کنند، نه در انتظار. 🤍 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
چرا در طب سنتی گفته میشود در آغوش گرفتن نوزاد را جدی بگیرید؟🔍 🧠 در مغز نوزاد ناحیه ای وجود دارد که در پاسخ به محرک های لمسی رشد می کند. اگر کودکی به قدر کافی لمس نشود قسمتی از مغزش پژمرده می شود و سیستم بدن او آسیب می بیند. ❣ در آغوش گرفته شدن در شروع زندگی سبب می شود که ما بتوانیم عشق بورزیم. بچه هایی که بدون بغل شدن بزرگ می شوند در بزرگسالی راحت نمی توانند به دیگران عشق بورزند... کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
بسم الله الرحمن الرحیم مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست قصه ای با تو شد آغاز، که پایان نگرفت... دختر قشنگم، گلنوش جانم : دوماهه بودی که خورشید تابان زندگی مان شدی، و حالا ده ماهه شدی و قرار است ان شاء الله از فردا روشنایی بخش کلبه پرمهر و محبت خانواده همیشگی ات باشی. 🥹 عزیزِ دلِ مادر: تو در این هشت ماه به زندگی ما رنگی از عشق و محبت پاچیدی، گرمابخش دل هایمان شدی و در قلب هایمان بذر نور و امید کاشتی. ما در کنارت بهترین روزهای عمرمان را زندگی کردیم. 😍 چیزی شبیه به رویایی محال و یا خوابی شیرین که با وجود مقدست، حالا به واقعیت تبدیل شده بود. 🥲 دخترم اگرچه ما عاشقانه دوستت داریم و خواهیم داشت، اما اکنون دست پرمهر و محبت پروردگار برای تو و ما فراق و جدایی را رقم زده است که بی شک زمینه تعالی و رشد همه ما خواهد بود. 🌱 اما دخترم این اولین و آخرین جدایی در زندگی ات نخواهد بود، که این دنیا سراسر آمیخته است با این وصل و هجران ها، و تو باید در این تلاطم ها، قوی باشی، محکم و استوار بایستی و درکنار خانواده عزیزت، آینده ای از نور و موفقیت و خدمت به وطن بسازی. 🌾 اما دخترم برخی از روی محبت ما را سرزنش میکنند که چگونه این فراق را تاب خواهید آورد؟! من اما فراقی نمیبینم! که تو پیوسته پیش چشم خیالم نشسته ای.... و عده ای دیگر میگویند این چه رنج و غمی ست که برای خود خریده اید؟!... آن ها نمیدانند که این غم جنسش فرق می‌کند. نمی دانند که خانواده های میزبان این را به جان میخرند تا در ازای آن عشق و محبت و حس امنیت و دوست داشته شدن را به شما فرشته های زمینی بدهند. وَه که چه معامله پرسودی است... که جنس خوب مبصر به هرچه دید، خرید... میوه دلم، تو و دوستانت در شیرخوارگاه ها، واسطه نزول خیر و رحمت و نور و برکت به خانه های غبارآلود و زنگار گرفته ما هستید. ما خانواده های میزبان تا ابد مدیون و بدهکار شما نور دیده ها هستیم. 🌻 دلبند شیرین سخنم، این آخرین ساعت هایی است که در کنارمان هستی، حالا یاد گرفته ای بایستی و چند کلمه هم با اون صدای زیبایت بگویی.... به راستی صدای تو چقدر زیباست، کاش میشد صدای تو را بوسید😢 ترانه زیبای زندگی ام : تو را به دامان پدر و مادر واقعی همه ما آدمیان، تو را به حضرت علی و فاطمه علیهم السلام سپرده ام، من تو را به حضرت خدیجه و آسیه و مریم، به حضرت معصومه سپرده ام.... نازنین دخترم، من سفارشت را به رهبر شهید و زهرا کوچولوی عزیزش کرده ام، که همه دعاگویت باشند تا صبور باشی بر این جدایی و خیلی زود مأنوس شوی با خانواه عزیز و مهربانت. تا همیشه در مسیر رضای حق و خدمت به خلق باشی و عاقبت به خیر شوی. 🤲 و یقین دارم دعای این مادر دل شکسته در حق دختر عزیزش، برآورده به خیر خواهد شد ان شاء الله... گلنوش جانم، قول بده که خوشبخت باشی و شاد و سربلند چون آرزوی من و پدر و برادرت پیوسته همین بوده است. ❤️ تو را به مهربان ترین مهربانان می سپاریم و تا ابد دوستت خواهیم داشت💚 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
15.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«مامان، دستتو به من میدی؟» ❤️‍🩹 🎬 قسمت اول این تمام دنیای یک کودک زیر ۶ سال است؛ کودکی که هنوز نمی‌داند چرا از خانواده جدا شده، اما خوب می‌داند که تشنه‌ی یک آغوش امن است. تجربه‌های تلخِ گذشته‌ی این بچه‌ها، مثل دانه‌های سیاهی است که درون یک گوی جا مانده؛ اما قدرتِ «طرح میزبان» در همین است که با دانه‌های سفیدِ محبت، ذره‌ذره آن سیاهی‌ها را محو می‌کند. 🕊 این ویدئو، روایتِ تغییر است. روایتِ مادرانی که با صبوری و کمکِ مشاوران «بهرویش»، کودکی را که با دنیایی خاکستری به خانه آمده بود، حالا در دنیایی سرشار از رنگ‌های شادِ صورتی و بنفش و لبخند می‌بینند. طرح میزبان، کاشتنِ بذر امید است. اگر شرایط مهیا باشد، این بذرِ عشق در دل کودک ریشه می‌دواند و رشد می‌کند؛ حتی اگر ما حضور نداشته باشیم. 🎥 این ویدئو را تماشا کنید تا ببینید چطور تنها با یک آغوشِ ساده، می‌توان مسیر زندگی یک کودک را برای همیشه تغییر داد. شما هم می‌توانید در این مسیر همراه ما باشید. کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
15.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«مامان، دستتو به من میدی؟» ❤️‍🩹 🎬قسمت دوم عشق، همیشه با آرامش شروع نمی‌شود؛ اما با صبوری به آن می‌رسد… ✨ در قسمت قبل دیدیم که چطور آغوش، دنیای بچه‌ها را رنگی می‌کند. اما مسیرِ «میزبانی»، همیشه هموار نیست. شاید بپرسید: «اگر بچه بی‌قرار بود چه؟ اگر شب‌ها تا صبح نخوابید و لجبازی کرد چه؟» صادقانه بگویم: گاهی اوقات روزهای اول سخت است... اما حقیقت اینجاست که ما در «مجموعه بهرویش» تنها نیستیم. 🤝 هرجا که کم آوردیم، مشاورانِ دلسوزِ بهرویش راهنمایمان بودند. آنها به ما یاد دادند که چطور بی‌قراری‌ها را مدیریت کنیم و چطور بذرِ آرامش را در دلِ کودک بکاریم. حالا همان کودکی که روزهای اول از بی‌قراری خوابش نمی‌برد، سرِ ساعت آمادهٔ خواب است و در آرامش رشد می‌کند. طرح میزبان مثل کاشتن یک بذر است؛ بذری از محبت که حتی در نبودِ ما، اگر شرایط مهیا باشد، خودش ریشه می‌دواند و رشد می‌کند. 🎥 این بخش دوم روایت ماست؛ تماشای آن به شما می‌گوید که برای تغییر دادنِ دنیای یک کودک، فقط نیاز به یک قلبِ مهربان و همراهیِ یک تیم متخصص دارید. شما هم می‌توانید میزبانِ بذرِ امید در زندگی یک کودک باشید. 🌱 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
فقط بیست‌وچهار ساعت... بنا به دلیلی که جایش این‌جا نیست، باید فقط بیست‌وچهار ساعت به پسرکم شیر مادر می‌دادم. همین؛ فقط بیست‌وچهار ساعت. بیست‌وچهار ساعتی که برای من، مساوی بود با تمام آبرو و آرامش مادری‌ام. دربه‌در دنبال دایه گشتم. تلفن پشت تلفن، خواهش پشت خواهش. فکر می‌کردم وقتی پای یک طفل معصوم در میان است، دل‌ها بی‌بهانه نرم می‌شوند؛ فکر می‌کردم مادری مرز ندارد... اما اشتباه می‌کردم. یکی گفت: «راستش من وسط از شیر گرفتن بچه‌ام هستم. حیفه، نصف راهو رفتم، بگذار پروسه‌ام به هم نخوره.» توی دلم گفتم خدایا، اگر من بودم، راحتیِ بچهٔ خودم را فدای نجاتِ یک طفل بی‌پناه می‌کردم... من پر توقعم؟ شاید... شاید وقتی پای پسرت در میان باشد، توقعت از تمام جهان بالا می‌رود. یکی دیگر گفت: «ببخشید، شیرم کمه، به بچهٔ شش‌ماههٔ خودم هم درست نمی‌رسه.» آن یکی بهانه آورد که اصلاً از شیر دادن بیزار است و حالش بد می‌شود! بغض گلویم را گرفت؛ مگر می‌شود مادر بود و از این چشمهٔ حیات اکراه داشت؟ بعضی‌ها هم در ظاهر لبخند زدند و گفتند «باشه»، اما رفتند که رفتند... حتی یک احوالپرسی ساده هم نکردند. من هم برای این‌که شرمنده‌تر از این نشوم، دیگر رو نزدم. امروز دلم شکست. از آن شکستن‌هایی که صدایش را فقط خدا می‌شنود. من مگر چه خواسته بودم؟ تمام خواسته‌ام از این دنیای بزرگ، جرعه‌ای مهر بود برای طفلی که هیچ‌کس را جز من ندارد. مگر دایه شدن برای یک طفل معصوم، برکت سفره نیست؟ پس کجاست آن مادری که می‌گفتند؟ کجاست آن مهر بی‌چشم‌داشت؟ دلم از آدم‌ها گرفت... از بی‌پناهیِ پسرم و از دست‌های خالی خودم.
وقتی درها یکی‌یکی به رویم بسته شد، یاد مادری افتادم که داغِ ناتوانی در سیراب کردن جگرگوشه‌اش را تا قیامت به دوش کشید. اشک‌هایم چکید روی گونه‌ام و زمزمه کردم: یا رباب... خودت حال یک مادرِ دل‌شکسته را خوب می‌فهمی. تو هم روزی شرمندهٔ طفلت شدی. تویی که دلت را در بیابان جا گذاشتی، دل من را هم آرام کن... نگذار پیش پسرکم سرشکسته بشوم. تو آن روز شرمندهٔ علیِ اصغرت شدی، وقتی آفتابِ سوزانِ کربلا، شیر را در سینه‌ات خشک کرد. تو آنجا، در میانِ هلهلهٔ دشمن و سکوتِ سنگینِ بیابان، دست‌هایت را خالی دیدی و دلت هزار پاره شد. تو بودی که می‌دیدی جگرگوشه‌ات از عطش می‌سوزد و آغوشت برایش کاری نمی‌کند. بانو! من برای این ۲۴ ساعت، قطره‌ای از آن دریای دردِ تو را چشیدم. دردِ من، رد شدنِ هم‌نوعانم بود و دردِ تو، نرسیدنِ قطره‌ای آب به لبانِ طفلت. امروز به آستانِ تو پناه می‌آورم که خوب می‌دانی مادری که نتواند حاجتِ نوزادش را برآورده کند، چه دردی می‌کشد. یا رباب! به حقِ همان لحظه‌ای که خجالتِ مادرانه تمامِ وجودت را گرفت، دلم را آرام کن. بگذار شرمندگی‌ام پیشِ پسرم، با توسل به تو، به آرامشی از جنسِ صبرِ خودت بدل شود. دنیا بی وفاست، اما تو… تو هنوز هم مادرِ تمامِ دل‌شکسته‌هایی. من از خلق ناامید شدم، اما از پناهِ خدای بزرگ نه. این روزهای تلخ می‌گذرد، پسرم بزرگ می‌شود، ولی ردّ این غربت در قلبم حک خواهد شد؛ غربتی که فقط یک مادرِ منتظر می‌فهمد و بس.. ✍️روایت مادرفرزند پذیر کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
معجزهٔ «مادری» شما ❤️‍🩹 از دیشب که درددل اون مادر توکانال گذاشته شد، پیام‌هایی دریافت کردیم که اشکِ شوق به چشمان مان آورد. وقتی دیدیم شما عزیزان چطور بی‌دریغ دست یاری دراز کردید، فهمیدیم در این مسیر هرگز تنها نیستیم. بخشی از پیام‌های پرمهرتان: «این کوچولوی قشنگ کجاست؟ من شیر دارم، دختر خودم ۸ ماهشه و بهش شیر میدم.» «اگر هنوز دنبال شیر هستید، من هستم.» «خانمی که شیر می‌خواست، ما در خدمتیم.» این پیام‌ها ثابت کرد «بهرویش» فقط یک اسم نیست؛ یک خانواده‌ی واقعی است. شما ثابت کردید که «طرح میزبان»، فقط یک طرح اداری نیست؛ یک خانواده‌ی بزرگ است که در آن، دردِ یکی، دردِ همه است. اینکه شما این‌قدر بی‌دریغ، آغوش و مهرتان را به سمتِ یک کودکِ بی‌‌پناه می‌گیرید، بزرگ‌ترین سرمایه‌ی ما در «بهرویش» است.🥹🙏🌱 ممنونم که نگذاشتید این مادر تنها بماند. خداوند به شیرِ پاکتان و قلب‌های مهربانتان برکت بدهد. شما فرشته‌های زمینیِ این راه هستید. 🕊✨ کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi