آبید
پیوستند به پوشهخاطرات
این پوشه رو خیلی دوستش دارم توش کلی چیزهای ظریف خاطره انگیز ریختم مثل نوشتههای دوستای دوران ابتداییم؛ تقدیرنامههام؛ یکتیکه از اولینباری که تنهایی رفتم مسافرت؛ اون بستهای که توش شناسنامهی جدیدم اومد؛ حتیآخرین شکلاتهایی که شهریور بهترین دوستم بهم داد هم نگهداشتم؛ یا ی چسب زخم و کلی خاطره:)
پوشه رو خیلی دوستشدارم بار سنگینی رو دوششه حمل خاطراتم و کلی ماجرا پشت تکتکشون:))))))
نمیدونم براینوههام از کجا شروع کنم؟ جنگ رو اول بگم یا کرونا رو؟ شایدم زلزله رو یا هم...
انقدر طولمیکشه که دیگه وقت نمیشه بهشون بگم پاشو برو دوتا چوب بیار میخوام نصیحتت کنم!
امروز که داشتیم لوسترا رو باز میکردیم داشتم به فلسفه عاشقانه این لوسترا فکر میکردم مثلا اینکه یک پسر شیشهسازی بوده که معشوقش عاشق گللاله بوده بعد مریض میشه و میمیره پسرههم به یادش توییک لاله شیشهای که خودش ساخته شمع روشن میکنه و لوستر طی تحولات صنعتی به وجود میاد🥲
بهارخانوم گریهنکن اینجوری عزیزدلم اونایی که خونه ندارن خیسمیشنها؛ اینجوری اشک میریزی گربهکوچولو جایی نداره بره؛ اون آقاعه تو ایستگاه اتوبوس نشسته سردش میشه ها!!!