آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛
برای آنها تنها نشانه ى حیات،
بخار گرم نفس هایشان است!
کسی از کسی نمی پرسد:
آهای فلانی!
از خانه دلت چه خبر
گرم است
چراغش نوری دارد ؟
_ شاملو
تصادفی با یکی آشنا میشی ولی بعدش کارت به جایی میکشه که اگه تصادف میکردی دردش کمتر بود...
راه و رسم انقراض من این است:
دائم امید کوچکی پیدا میکنم،
دل به آن میبندم، و منتظر میمانم ناامیدم کند.
کاش میشد به عقب برگشت، نه برای جبران اشتباهها
بلکه برای تکرار بعضی از خاطره ها ..
تـنَفُس؛
آدمات رفیق نیمه رانو..:)
HaamimAvalash (Bir-Music.com).mp3
زمان:
حجم:
1.2M
اولاش همه چی فرق داشت...:)
یکی از ماندگارترین پاراگرافهای رمان سقوط، نوشتهٔ آلبر کامو قطعاً این قطعه است:
«من آنقدر بزرگوار نبودم که از اهانتها بگذرم، امّا سرانجام فراموش میکردم. و آنکه گمان میبرد از او بیزارم مبهوت میشد. آنگاه که میدید لبخندزنان به او سلام میکنم، برحسب سرشتش عظمت روحم تحسینش را برمیانگیخت یا خفت منشم را خوار میشمرد.
غافل از اینکه علتِ رفتارم سادهتر از این حرفها بود: حتی نامش رافراموش کرده بودم.»
شازده کوچولو پرسید: غم انگیزتر از اینکه بیای و کسی خوشحال نشه چیه؟
روباه گفت: بری و کسی متوجه نشه!