❤️همسرانه❤️
آقایون! توی بارداری، بعضی کمکها وقتی ارزشمندترن که همسرتون اصلاً مجبور نشه درخواستشون کنه
بارداری میتونه با خستگی، بیحالی، محدودیت در بعضی کارهای روزمره و نگرانیهای مختلف همراه باشه
اینجاست که همسرتون بیشتر از حرفهای قشنگ، به همراهی واقعی نیاز داره
خستگیش رو ببینید، بخشی از کارهای خونه رو به عهده بگیرید، برای استراحتش فرصت فراهم کنید و منتظر نمونید برای هر چیزی ازتون کمک بخواد
گاهی محبت یعنی قبل از اینکه همسرتون از پا بیفته، متوجه خستگیش بشید و کنارش باشید
با همراهیتون، بارداری رو برای همسرتون آسونتر کنید ❤️
@abooabass
✨🌸در محضر نهجالبلاغه🌸✨
◽️وَ يَعْمِدُونَکُمْ بِکُلِّ عِمَاد، وَ يَرْصُدُونَکُمْ بِکُلِّ مِرْصَاد. قُلُوبُهُمْ دَوِيَّةٌ، وَ صِفَاحُهُمْ نَقِيَّةٌ. يَمْشُونَ الْخَفَاءَ، وِ يَدِبُّونَ الضَّرَاءَ وَصْفُهُمْ دَوَاءٌ، وَ قَوْلُهُمْ شِفَاءٌ، وَ فِعْلُهُمُ الدَّاءُ الْعَيَاءُ
منافقان از هر وسيله اى براى فريفتن شما استفاده مى کنند، و در هر کمينگاهى به کمين شما مى نشينند. دلهايشان آلوده و بيمار، و ظاهرشان را (براى فريب شما) پاک نگه مى دارند، در پنهانى گام بر مى دارند، و همچون خزنده اى در لابه لاى بوته هاى درهم پيچيده خود را مخفى ساخته، پيش مى روند، بيان آنها درمان، گفتارشان (به ظاهر) شفابخش; ولى کردارشان درد بى درمان است!
📚خطبه ۱۹۴ نهج البلاغه
@abooabass
📖🕊داستان راستان 🕊📖
پیرمرد زرگری به دکان همسایه زرگر رفت و گفت: ترازویت را به من بده تا این خردههای طلا را وزن کنم.
همسایهاش که مرد دور اندیشی بود گفت: ببخشید من غربال ندارم!
پیرمرد گفت: من ترازو میخواهم و تو میگویی غربال نداری، مگر کر هستی؟
همسایه گفت: من کر نیستم، ولی درک کردم که تو با این دستهای لرزان خود چون خواهی خردههای زر را به ترازو بریزی و وزن کنی مقداری از آن به زمین خواهی ریخت،
آن وقت برای جمع آوری آنها جاروب خواهی خواست و بعد از آنکه زرها را با خاک جاروب کردی آن وقت غربال لازم داری تا خاک آنها را بگیری، من هم از همین اول گفتم که غربال ندارم.
هر که اول بنگرد پایان کار
اندر آخر، او نگردد شرمسار
@abooabass
📅 آینه عبرت 🕰
📣 ذلت ملکه پهلوی
🔹تاج الملوک همسر «رضا شاه» در سال 1979 میلادی در حالی مرد که جنازهاش در بیمارستان مرکزی نیویورک حدود 2 ماه روی زمین ماند و هیچ یک از اقوام برای دفنش اقدامی نکردند. «ربع پهلوی» نوهاش هم از پرداخت پول برای مراسم خاکسپاری مادربزرگش امتناع کرد و سرانجام «فرح پهلوی» مجبور شد مبلغ 5000 دلار از پاریس برای «غلامرضا پهلوی» که در پول پرستی معروف بود بفرستد، اما او پول را صرف اعتیادش کرد! در نهایت جنازه «تاج الملوک» با کمک شهرداری نیویورک در قطعه افراد معتاد و ولگرد یک گورستان حاشیهای دفن شد
📚منبع: کتاب پهلویها را بشناسیم، ص 42 و 43
@abooabass
18.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹رَهبَر شهید🌹
📌 رجزخوانی به یادماندنی رهبر شهید انقلاب درباره پیروزی مقاومت و اخراج آمریکا از عراق
@abooabass
15.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃ستارگان هدایت🍃
ما فکر میکنیم ولایتمداری یعنی فقط اطاعت،
اما یکبار معنای ولایتمداری را از زبان سید حسن نصرالله بشنویم
🔻شهید حاج قاسم سلیمانی: درس ولایت شناسی رو ما باید بریم پیش ایشون ( شهید سید حسن نصر الله) یاد بگیریم
#سیدحسن_نصرالله
@abooabass
❤️همسرانه❤️
یه سؤال که میتونه خیلی از سوءتفاهمهای زندگی مشترک رو کم کنه!
فرض کن همسرت یه کاری انجام داده که از نظرت درست نبوده؛ مثلاً جلوی مهمونها حرفی زده که بهتر بود جور دیگهای بیان میشد
قبل از اینکه بگی «چرا این حرف رو زدی؟»، یه لحظه از خودت بپرس:
«اگه همین کار رو من انجام داده بودم، دوست داشتم همسرم چطور باهام برخورد کنه؟»
این سؤال کمک میکنه قبل از قضاوت، خودمون رو هم جای طرف مقابل بذاریم؛ نه برای اینکه هر رفتاری رو تأیید کنیم، بلکه برای اینکه حرف حسابمون رو با انصاف بیشتری بزنیم
گاهی همین چند ثانیه مکث، باعث میشه هم حرفمون رو بزنیم، هم حرمت همدیگه رو نگه داریم ❤️
@abooabass
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨🌸در محضر نهجالبلاغه🌸✨
◽️وَ أَنْتُمْ بَنُو سَبِيلٍ عَلَى سَفَرٍ مِنْ دَارٍ لَيْسَتْ بِدَارِكُمْ وَ قَدْ أُوذِنْتُمْ مِنْهَا بِالاِرْتِحَالِ وَ أُمِرْتُمْ فِيهَا بِالزَّادِ
مردم! شما چونان مسافران در راهيد، كه در اين دنيا فرمان كوچ داده شديد، كه دنيا خانه اصلى شما نيست و به جمع آورى زاد و توشه فرمان داده شديد
📚خطبه ۱۸۳ نهج البلاغه
@abooabass
📖🕊داستان راستان 🕊📖
📖🤲 دعای مادر
روزی پزشکی جراح و بسیار مشهور، برای شرکت در کنفرانسی علمی که به افتخار دستاوردهای پزشکی او برگزار میشد، با عجله راهی فرودگاه شد.
هنوز مدت زیادی از پرواز نگذشته بود که اعلام کردند به دلیل شرایط نامساعد جوی، رعدوبرق و آسیبدیدن یکی از موتورهای هواپیما، مجبورند در نزدیکترین فرودگاه فرود اضطراری داشته باشند.
پزشک که از این اتفاق بسیار ناراحت شده بود، بلافاصله به بخش اطلاعات فرودگاه رفت و گفت:
— من یک جراح متخصص هستم و برای رسیدن به مقصد عجله دارم. نمیتوانم شانزده ساعت در اینجا منتظر بمانم!
یکی از کارکنان گفت:
— اگر عجله دارید، میتوانید یک خودرو کرایه کنید. از اینجا تا مقصد حدود سه ساعت راه است.
پزشک پس از کمی فکر کردن، پیشنهاد را پذیرفت و با خودرویی کرایهای به راه افتاد.
اما ساعتی بعد، هوا ناگهان طوفانی شد. باران شدیدی گرفت و ادامهٔ مسیر تقریباً غیرممکن شد. پزشک که مسیر را نیز گم کرده بود، خسته و درمانده، در جادهای ناشناخته پیش میرفت تا اینکه سرانجام چشمش به کلبهای کوچک افتاد.
خودرو را کنار کلبه متوقف کرد و در زد.
صدای پیرزنی از داخل خانه آمد:
— بیا داخل فرزندم، در باز است.
پزشک وارد شد و گفت:
— اگر امکان دارد، اجازه بدهید از تلفنتان استفاده کنم.
پیرزن لبخندی زد و گفت:
— تلفن؟ اینجا نه برق داریم و نه تلفن! اما بیا استراحت کن. برای خودت چای بریز و کمی غذا بخور تا خستگیات برطرف شود.
پزشک از مهربانی او تشکر کرد و نشست.
پیرزن مشغول نماز و دعا شد. پزشک در گوشهای از اتاق، کودکی را دید که روی تختی خوابیده بود. کودک بسیار ضعیف و بیمار به نظر میرسید و پیرزن هر از گاهی در میان نماز، دستی بر سر او میکشید و حالش را بررسی میکرد.
مدتی گذشت.
پزشک که تحت تأثیر مهربانی و ایمان پیرزن قرار گرفته بود، گفت:
— مادرجان، از این همه لطف و مهربانی شما شرمندهام. امیدوارم خداوند همهٔ دعاهایتان را مستجاب کند.
پیرزن لبخندی زد و گفت:
— خدا را شکر، بیشتر دعاهایم مستجاب شده است؛ فقط یک دعا مانده که هنوز به اجابت نرسیده.
پزشک پرسید:
— چه دعایی؟
پیرزن به کودک بیمار اشاره کرد و گفت:
— این بچه، نوهٔ من است. پدر و مادرش را از دست داده و به بیماری سختی مبتلا شده. پزشکان اینجا نتوانستهاند درمانش کنند.
بعد ادامه داد:
— به من گفتهاند پزشکی هست به نام دکتر ایشان که جراح بسیار توانمندی است و شاید بتواند او را درمان کند. اما او خیلی از اینجا دور است و من هم توانایی بردن این کودک را نزد او ندارم.
اشک در چشمان پیرزن جمع شد:
— از خدا خواستهام خودش راهی پیش پایم بگذارد و این کودک را تنها و گرفتار رها نکند.
پزشک با شنیدن این حرف، دیگر نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد.
آرام گفت:
— مادرجان... من همان دکتر ایشان هستم!
پیرزن با ناباوری به او نگاه کرد.
پزشک ادامه داد:
— حالا میفهمم چرا هواپیما مجبور به فرود اضطراری شد، چرا مجبور شدم با ماشین راه بیفتم، چرا طوفان مسیرم را تغییر داد و چرا سر از این کلبه درآوردم.
سپس با چشمانی اشکآلود گفت:
— شاید تمام این اتفاقها وسیلهای بود تا من به جایی برسم که دعای یک مادرِ گرفتار به گوشم برسد.
🤲 گاهی راه اجابت دعا، آنطور که ما تصور میکنیم باز نمیشود؛ خداوند ممکن است اسبابی را از جایی فراهم کند که حتی تصورش را هم نمیکنیم.
اما یک نکته را هم فراموش نکنیم:
دعا در کنار تلاش معنا پیدا میکند؛ انسان باید وظیفهٔ خودش را انجام دهد و نتیجه را به خدا بسپارد.
🌱 وقتی همهٔ راهها بسته به نظر میرسند، هنوز راهی هست که هرگز بسته نمیشود: راه دعا و توکل به خداوند.
@abooabass
✨ کلام معصوم
◼️رسول خدا (ص) فرمودند:
الذَّنْبُ عَلَى الذَّنْبِ يُمِيتُ القَلْب
گناه روى گناه، دل را می ميراند
📚تنبيه الخواطر ج2ص118
@abooabass
📅 آینه عبرت 🕰
📣 آیا ایادی بهائی بر ایران سلطنت میکرد یا محمد رضا پهلوی؟
🔹 این جمله فردوست در توصیف گستره نفوذ دکتر عبدالکریم ایادی به عنوان پزشک دربار است
✍️ فردوست مینویسد:
💀 در زمان حاکمیت ایادی بود که بهائی ها در مشاغل مهم قرارگرفتند و در ایران بهائی بیمار وجود نداشت .در دوران قدرت ایادی تعداد بهائی های ایران به ۳برابر رسید .
👾 ایادی جاسوس بزرگ غرب و مطلع ترین منبع اطلاعاتی سرویس های آمریکا و انگلیس در دربار و کشور بود و نفوذ با نفوذ محمدرضا مساوی بود. نخستوزیران، رؤسای ارتش، وزرا و نمایندگان مجلس، دستورات او را ابتدا بهصورت "خواهش" و اگر اجرا نمیشد، بهصورت "امر" دریافت میکردند.»
✈️ ایادی در تمام سفرهای خارجی همراه شاه بود، و مورد توجه ویژهٔ سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس قرار داشت.
📚 ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، فردوست، حسین. جلد ۱. انتشارات اطلاعات، ۱۴۰۲.ص۲۰۲_۲۰۴
@abooabass