از پیکر شما جا ماندهام...
نمیدانم چرا روضهی سهسالهی ارباب، لحظهای از گوشم بیرون نمیرود...
نمیدانم به شما میرسم یا نه...
همهی راهها بسته است...
از هر دری میروم، بسته است...
انگار هیچ راهی به پیکر شما ختم نمیشود...
اما باز هم میدوم...
با همین نفسِ آبلهزدهای که هر دم، به جای آنکه مرا به شما نزدیکتر کند، قدمهایم را از شما دورتر میکند...
الرَّحـیل | میم کریـمے
از پیکر شما جا ماندهام... نمیدانم چرا روضهی سهسالهی ارباب، لحظهای از گوشم بیرون نمیرود... نمی
ای ساربان آهسته ران، کارام جانم میرود..