مدرسه اردوی پدر و دختری گذاشته و من از همین حالا دلم شورِ اون دو تا دختر کلاس هفتمم رو میزنه؛ یکیشون سهسالگی پدرش رو از دست داده و اون یکی، پدرش توی جنگ دوازدهروزه شهید شده. نمیدونم، شاید من زیادی حساسم؛ ولی از فکر اینکه این دوتا بچه قراره توی همچین روزی چه حالی داشته باشن، دلم میگیره...
●|@abootorab7
بله، به تو احتیاج دارم! زیرا تو تنها کسی هستی که میتوانم در مورد رنگِ یک ابر با او صحبت کنم.
📚نامههایی به ورا
●|@abootorab7
وقتی هنوز نمیتونی در برابر توهین به آدمهایی که قبولشون داری، آروم و منطقی باشی؛ یعنی صرفِ باور داشتن به اندیشهی آدمهای بزرگ، به معنای رسیدن به منش و بلوغ فکری اونها نیست.
رونوشت به خودِ کلافهم.
●|@abootorab7
دشوارترین بخش زندگی، استمرارشه؛ اینکه هر اتفاقی هم که بیفته، زندگی متوقف نمیشه. رنج میکشی؟ بکش اما زمان همچنان میگذره و باید زندگی کنی. میخوای برای غصههات عزاداری کنی؟ حق داری؛ عزاداری کن، غصه بخور، اما زندگی کردن رو هم کنارش ادامه بده.
✍م. کریمی
●|@abootorab7