____ __ _ اگه با آدمها مهربون بودم، این ضعف من نبود، بلکه همیشه این حس رو بهم میداد که منیک انسانم ُانسانیت بخشی از منه.
ولی زمان گذشت و متوجه شدم خوب بودن باهرکسی نمیتونه برات عزت ُاحترام بیاره، بلکه بی ارزش میشی و خوبیهات برای هرکسی هدر میره. یه جاهایی این موضوع به خودمم آسیب رسوند!
حتی شاید باعث سوءتفاهم هایی هم شد، ولی من به این درک رسیدم که از یهجایی به بعد دیگه لازمنیست انسانیتم رو به همه نشون بدم تا مبادا چیزی از سمت من احساساتشون رو اذیت کنه!
راستش دیگه وقت اهمیت دادن به هرکسی یا هرچیزی رو ندارم..
_ __ _ در انتهای کوچهی نور ، کورسویی از تاریکی به سمتمان هجوم میآورد . خرخرهمان را میجود و با استفاده از کلماتی شوم همراه با چاشنی ِناامیدی و اندوه ، افکار مارا بازیچهی خود میکند ؛ وقتی که احساس چیرگی بر ما به سراغش میآید ، تازه سرگرمی اصلیاش آغاز میشود ! گوشهای از ذهن ما برای خودش خانهای دست ُپا میکند و همانجا ، جاخوش میکند و با تماشا کردن ِما که در اعماق باتلاق ِشوم ِناامیدی و اندوه فرو رفتهایم و برای زنده ماندن و رهایی ازاین تیرهروزی تقلا میکنیم ، لذت میبرد !
واین ما هستیم که باید با آرمان ِنجات یافتن ازاین فلاکت تلاش کنیم و هرگز ناامید نشویم ، حداقل تا روزی که به قول مولانا : [ آخربدمدصبحامیدازشبمن ] .
#خطخطیهایمن.
دلم میخواد ؛ یه مدت کلا ًبا آدمای اطرافم قطع ارتباط کنم و بشین کنج اتاقم بدون اینکه کسی کاری به کارم داشته باشه ، بتونم کتابامو بخونم ، از سریالام لذت ببرم و با خوراکیام تنها باشم 💗 ✨ >>>
اتاقكِزیرشیروونی.4_5908877669235167646.mp3
زمان:
حجم:
5.3M
- بیاید قلبتونو اکلیلی کنید ✨ .