شاید اگه الان از بودنت خیالم راحت بود داشتم کنار بقیه میخندیدم، حالم خوب بود.
ولی الان که رفتی دیگه میتونم مثل قبل بشم؟ نه معلومه که نه.
اتاقكِزیرشیروونی.
از امروز بگمواسهتون : کتابخونه، فرار از خونه، دلتنگی، بغل محکم، کومان، پیادهروی اجباری، تاسف، متعجب، بیرون با مامان، بدبیراهه گفتن مامان به آژانسی که مارو دوکوچه پایین تر پیادهکرد.
موقعیت: همه دارن واسه سالگردش آماده میشن ولی تو هنوزم با جای خالیش حرف میزنی.
: وقتی دلت واسهش تنگ میشه چیکار میکنی؟
با یادگاریای که ناخواسته واسهم بهجا گذاشت حرف میزنم.