فردا امتحان عربی دارم و یککلمه هم ازش بلدنیستم چون مغزم امروز تصمیم گرفت کمبودخوابشو جبران کنه و تا الان خواب بوده، الانم اومدم بیرون. محشره.
اینکه بیام خونه و ببینم غذا فسنجونه، یه عالمه بستنی تو فریزره و آلوچهُتوتفرنگی رومیزه بهترین حس جهانههههههصکسیممژدزنسمشککشم😭
حال مرا از چشمهایم بفهم،
این روزها زبانم میل عجیبی دارد تا به دروغ بگوید خوبم.
نمیدونم چیه ها، بااینکه جمعدوستامو دوست دارم اما مدتیه دلم میخواد نباشم دوست دارم همه رو بزارم کنار و خودمو غرق کنم تو فکرام تا بتونم یذره از کنش های تو مغزم کم کنم.
این حس مزخرف ناکافی بودنم ولم نمیکنه.
واسه حال خانوادههای داغدار، کسایی که عزیزشون از صبح خونهنیومده، کسایی دلنگران عزیزانشون هستن بشدت دعا کنید. سخته این استرس و واپسی مخصوصا کسایی که دور هستن از اقوامشون و اونا توی بندرشهیدرجایی مشغول بهکار بودن.