گاهی وقتا آدما مجبورن ساعتها تو چشمهم زل بزنن و وانمود کنن چیزی بینشون نیست-
اتاقكِزیرشیروونی.
منو با اسموتیتوتفرنگیم، بیژامهعروسکیِخوشگلم و کنج آشپزخونه تنها بزارید 🎀
اینکه تو اوجحالخوبت یهو میخوره تو ذوقت و چیزایی که نباید بفهمی و میفهمی خیلی بده، درست نمیگم؟
حرفِاخر امشب این باشه که :
دربارش با کسی حرف نزدم
ولی ریزش مو هام دو برابر شد
از گریه ی زیاد، زیر چشمام گود شد
معده دردم نسبت به قبل، چند برابر شد
لاغر شدم، لرز دست گرفتم، تپش قلب گرفتم، ساکت شدم، دربارش با کسی حرف نزدم
اما از درون دارم تیکه تیکه میشم، ولی خب
آخر یا من تموم میشم یا این غم ؛
اگر احساسات رو در نظر نگیریم یکی از بهترین یکشنبه هایِعمرم بود امروز🤏🏼
شوخوش.
نیاز دارم دربارهش یه گازگنده و طولانی از کسی بگیرم و یهبطری شیرکاکائو رو سر بکشم تا حالم بهتر بشه.
بزرگترین مشکل کسی که نشخوار فکری داره اینه که وقتی به یکی وابسته میشه، حال و روزش کاملا تحت تاثیر رفتار اون آدمه ! اونقدر به احساسات بقیه حساسه که با یه تغییر کوچیک توی لحن یا رفتار طرف مقابل کل ذهنش درگیر میشه ..
اگه کسی که دوستش داری نشخوار فکری داره
باید بدونی که "نیازمند بودنش" صرفا یه نیاز ساده نیست ؛ بلکه یه "ترس بزرگه"
هیچ کس اندازه ی خودش از ذهنِ خستش اذیت نمیشه ! هرروز داره با فکرایی زندگی میکنه که تمومی ندارن .. سناریو پشت سناریو، دلش میخواد یه لحظه نفس بکشه، بدون اینکه هزار تا سناریو تو سرش بچرخه .. ولی نمیتونه، ذهنش ول کن نیست ! شاید دیدنش سخت باشه ولی تو نشخوار فکری یه جور قشنگی هم هست، همین آدما معمولا عمیق تر، واقعی تر و شدید تر عاشق میشن، اگر کسی که دوسش داری نشخوار فکری داره، کنارش باش و هر روز بهش بگو که قراره بمونی، بهش اطمینان بده، اون هنوز داره یاد میگیره اعتماد کنه .. داره تلاش میکنه ترساشو بذاره کنار، و هر روز برای پیروزی در بزرگترین نبردش تلاش میکنه ؛ نبردباذهنخودش.