رهایش کردم ! بیآنکه برای آخرینبار در چشمهایش غرق شوم ؛ دیگر هیچچیز نمیتواند مرا از پای درآورد، من تا آخرین نفس جنگیدهام و باختم.
نادیده گرفته شدن توسط کسی که دوستش داری اونم وقتی بعد چندماه اتفاقی میبینیش واقعا مزخرفترین حسی بود که امروز میتونستم بگیرم. انتظار داشتم حداقل وقتی نگاهش کردم روشو ازم برنگردونه.
حسمالکیتی که اون یه نفر روم داره و فکر میکنه چون اون دوستم داره منم دوستش دارم🚮🚮
از دیروز ؛ ۱۲ ' ۳ ' ۴۰۴ .
هدایت شده از اتاقكِزیرشیروونی.
خوابیدن؟ نه ممنون با تپشقلب و قهوه سرمیکنم.
از اینکه بلاخره دارم آدمای واقعی زندگیم که کنارشون میتونم خوشحال و خودواقعیم باشم رو پیدا میکنم خیلی خوشحالم.
01:53
ولی از دل مهربونت بعید بود این حجم از نیاز روحمو به بودنت ببینه ولی روش چشمشو ببنده و بره، هوم؟ بعید بود. اما رفتی نموندی؛ الان حالت چطوره؟ حداقل از این مطمئنم روزایی که با بودنت سر شد تنها روزایین که هدر نشدن .. کاری به نبودنت ندارما، بیا به این فکر کنیم من هنوز مثل لحظهی اولی که چشاتو دیدمو به دلم مطمئن شدم؛ دوستت دارم! نمیتونم بیخیال گفتنش بشم. بخوای یا نخوای، خوشت بیاد یا نیاد هنوزم دلم با دیدن چشمات میلرزه؛ هنوز دوستداشتنم فقط به نام توعه (: اونجا که صائب میگفت به چه مشغول کنم دیده و دل را که مدام دل تورا میطلبد، دیده تورا میجوید یعنی چشاتو دیده بود؟ (: یا شایدم شاملو میدونست من چقدر تو دوستداشتن مظلومم که گفت: من برای آنکه چیزی از خود به تو بفهمانم جز چشمانم چیزی ندارم .. -آریانفر-