اگراینجا یک پرایوت واقعی میبود. عکسامو باهاتون به اشتراک میزاشتم ولی حیف.😔
فقط با یه نگاه بهم فهمید ناراحتم.
ازم پرسید گریهکردی؟ بهش گفتم نه، واقعا هم گفتم نه.
دوباره ازم پرسید ناراحتی؟ گفتم آره، واسه اولینبار وقتی این سوالو ازم پرسید واقعی جوابشو دادم.
گریهنکردم ولی کاش گریه میکردم. یه بغضبزرگ دارم که نمیدونم رو شونهی کی باید بشکونمش. کاش فقط بغلم میکرد ..
ایرانِمن..
کشوری به زیبایییوسف.
با غمواندوهِ پدرش.
و به خیانتکاری برادرانش (:
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
اویی که در هنگامهٔ خشم و اوج فحاشی دانشجویان در سال ۱۴٠۱، دانشگاه به دانشگاه میگشت و فحش میشنید و گفتگو میکرد و هو میشد و لبخند میزد، سخنگوی دولت قبل بود. اویی که در زمانهٔ اعتصاب و اعتراض بازاریان، عبا بر دوش در بازارها قدم میزد و صدای کسبه را میشنید و امیدشان میداد، رئیسجمهور سابق بود. اویی که شهر به شهر و استان به استان و کوه به کوه میگشت و چهره در چهره با جامعه سخن میگفت و صدای اعتراضشان را میشنید و از شرایط کشور و برنامههای دولت میگفت، آن مردِ رفته بود. این که بین مردم نیست و خود را به نشنیدن صدای دردآلود مردم میزند شمایید. این که قدم از حیاط پاستور بیرون نمیگذارد و لبخندهای مشمئزکننده میزند و خبرهای بد دارد، سخنگوی شماست. این که میگوید «سفر استانی لازم نیست؛ استاندارها آنجا هستند» و از هو و تف شدن توسط پیرمردهای روستایی میترسد، شمایید. این که قدم به بازارها نمیگذارد و خوف از مواجهه با ملت دارد، حضرتتان هستید. قبل از آنکه شیطانصفتها در تجمعات آرام مردم بدمند و منحرفش کنند، شما پیشدستی کنید و به دل جماعت بزنید و بشنویدشان. اینها هنوز مردماند. ما خیر شما و این انقلاب را میخواهیم.
فاصله گرفتن اینروزا واکنش جدید مغزمه.
انرژیم رو هدر نمیدم. فقط بیصدا خودمو جدا میکنم.