هدایت شده از أبردُقلبی
چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد
من همانم که پسندید و پسندیده نشد
این روزا خیلی واقعی دارم با تنهاییم زندگی میکنم و این تنهایی با همیشه فرق داره،
این تنهایی داره بزرگم میکنه و منو جوری تو بغلش گرفته که اونجا شده واسم امنترین نقطه.
به همین سادگی بازی اولدومی رو از دست دادیم و با یه باخت مسخره و گریه مسخره از زمین اومدم بیرون ((:
حتییکدرصدم حوصله آدمایمدرسه و اجتماع و خودمدرسه و معلما و دانشآموزا رو ندارم. ممکنه فردا با همه دعوام بشه.
از آدما متنفرم-