واقعا بعضی آدما رو دلم میخواد یه جوری خفهکنم و بُکشم که دیگه تاابد هیچ ردی ازشون تو زندگیم و خاطراتم نباشه.
راستش را بخواهید چشم دیدنش را ندارم، نه که چشم دیدن موفقیتهایش، بلکه همیشه جلو چشمم بودنش را.
بودنش اذیتم میکند. و او همیشه جلو چشمم است، در آخرین سنگرمان بدجور زخمیام کرد، اکنون که از زخمهایم درمان شدهام هر گاه میبینمش نمیخواهم به او بیاعتنایی کنم ولی چشم دیدنش را ندارم.
اینکه میخواهم هنوز شکمش سیر باشد به این معنی نیست که بخواهم سر سفرهی من شکمش سیر شود.
اگر برات آشپزی کردم یا از دستپخت خودم برات آوردم بدون کسی هستی که واقعا با تموم قلبم دوستش دارم.
از همین الان بخوام بگم.. پرندهم تو دستایِخودم جون داد((:
مثل بچهم بود..
اتاقكِزیرشیروونی.
از همین الان بخوام بگم.. پرندهم تو دستایِخودم جون داد((: مثل بچهم بود..
اینم به غمِاینروزام اضافه کنید لطفا.
همه چیز در آخرین آدمی خلاصه میشود که در تنگنای شب به یاد میآورید. قلبِ شما آنجاست.