یهنفر تو ناشناس نوشته بود تورو به عکسهای تاریکت میشناسم و لبخند (((:
اتاقكِزیرشیروونی.
آره عزیزم؛ من زورم رسید به بویعطری که میزدی.
آره عزیزم؛ گذشت و درس نشد، قلبم نترس نشد..
میخواستم اینجا ضمیمه کنم برای این چندوقت که "اگهتوتنهاییتکسیروداریکهبهشزنگبزنیوبیادپیشتتوزندگیروبردی"
اما تا اومدم فقط تایپش کنم صحنهای که داشتن زینب رو میزاشتن تو قبر از جلوی چشمم رد شد، نهایت زندگی همهٔما آدما همینه.. تنهایی و خاکِسرد ((:
تو قبر دیگه نمیتونی زنگبزنی بهش و بگی من اینجا تنهام، بیا پیشم..